Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
levied
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to lay on
U
بستن مالیات تحمیل کردن
tax collection
U
جمع اوری مالیات
tallagers
U
مامور جمع اوری مالیات وعوارض
impose
U
مالیات بستن بر
Scot
U
مالیات بستن بر
excise
U
مالیات بستن بر
assessed
U
مالیات بستن به
assesses
U
مالیات بستن بر
assess
U
مالیات بستن به
assesses
U
مالیات بستن به
assessing
U
مالیات بستن بر
assessing
U
مالیات بستن به
assess
U
مالیات بستن بر
imposes
U
مالیات بستن بر
assessed
U
مالیات بستن بر
overtax
U
مالیات سنگین بستن بر
levy a tax on something
U
مالیات بر چیزی بستن
overtaxed
U
مالیات سنگین بستن بر
overtaxing
U
مالیات سنگین بستن بر
overtaxes
U
مالیات سنگین بستن بر
levy a tax on
U
مالیات بر چیزی بستن
agist
U
مالیات بستن برچراندن
taxes
U
سخت گیری مالیات بستن
taxed
U
سخت گیری مالیات بستن
tax
U
سخت گیری مالیات بستن
overtaxed
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxing
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtax
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxes
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
pay as you go principle
U
اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
proteranthy
U
گل اوری قبل از برگ اوری
ability to pay principle of taxation
U
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
incidence of taxation
U
تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
advalorem tax
U
مالیات بر مبنای ارزش مالیات براساس قیمت کالا
remission of taxes
U
صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
canvass
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
innovate
U
نو اوری کردن
innovating
U
نو اوری کردن
innovates
U
نو اوری کردن
innovated
U
نو اوری کردن
get in
U
جمع اوری کردن
marshall
U
جمع اوری کردن
collections
U
جمع اوری کردن
round on
U
جمع اوری کردن
compile
U
جمع اوری کردن
to get in
U
جمع اوری کردن
marshalling
U
جمع اوری کردن
muster
U
جمع اوری کردن
collection
U
جمع اوری کردن
to beat up for
U
جمع اوری کردن
cull
U
جمع اوری کردن
culled
U
جمع اوری کردن
culling
U
جمع اوری کردن
culls
U
جمع اوری کردن
massing
U
جمع اوری کردن
masses
U
جمع اوری کردن
mass
U
جمع اوری کردن
compiled
U
جمع اوری کردن
compiles
U
جمع اوری کردن
rake
U
جمع اوری کردن
recovering
U
جمع اوری کردن
rakes
U
جمع اوری کردن
musters
U
جمع اوری کردن
recovers
U
جمع اوری کردن
mustering
U
جمع اوری کردن
raking
U
جمع اوری کردن
mustered
U
جمع اوری کردن
collects
U
جمع اوری کردن
collect
U
جمع اوری کردن
recover
U
جمع اوری کردن
collecting
U
جمع اوری کردن
compiling
U
جمع اوری کردن
to round up
U
جمع اوری کردن
to put in mind
U
یاد اوری کردن
excise
U
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
excise tax
U
مالیات برفروش مالیات غیر مستقیم
vernalize
U
میوه اوری را تسریع کردن
scrounge
U
علیق جمع اوری کردن
scrounged
U
علیق جمع اوری کردن
scrounging
U
علیق جمع اوری کردن
raise money
U
جمع اوری کردن پول
rally
U
دوباره جمع اوری کردن
rallies
U
دوباره جمع اوری کردن
roll up
U
جمع اوری کردن تاسیسات
rallied
U
دوباره جمع اوری کردن
scrounges
U
علیق جمع اوری کردن
convocate
U
احضارکردن جمع اوری کردن
deposit collection
U
جمع اوری کردن زباله ها
mustering
U
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
U
احضار کردن جمع اوری کردن
to gather up
U
جمع اوری کردن اماده کردن
mustered
U
احضار کردن جمع اوری کردن
musters
U
احضار کردن جمع اوری کردن
ingross
U
تحریر کردن جمع اوری نیروها
reintegrate
U
دوباره جمع اوری ومتحد کردن
ingross
U
جمع اوری کردن نیروی خودی
reaps
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
stack
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
reaped
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
stacks
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
grabble
U
پهن نشستن جمع اوری کردن
stacked
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
reap
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
canvasses
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
interviewed
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
to give
U
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
interview
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviews
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvassing
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
interviewing
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvassed
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvass
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
formulation
U
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
assessment
U
ممیزی مالیات وضع مالیات
assessments
U
ممیزی مالیات وضع مالیات
tax evasion
U
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
levy
U
مالیات وضع کردن
levies
U
وضع کردن مالیات
levying
U
مالیات وضع کردن
levying
U
وضع کردن مالیات
levied
U
وضع کردن مالیات
levy
U
وضع کردن مالیات
levies
U
مالیات وضع کردن
levied
U
مالیات وضع کردن
lay
U
وضع کردن مالیات
lays
U
وضع کردن مالیات
nonneutralities of income taxation
U
خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
attaches
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down
U
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
rate
U
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
rates
U
مشمول مالیات کردن ارزیابی کردن
contract
U
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
bound
U
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
mach hold
U
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
regie
U
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
block
U
بستن مسدود کردن
shut off
U
قطع کردن بستن
binding
U
صحافی کردن به هم بستن
bindings
U
صحافی کردن به هم بستن
assess
U
تعیین کردن بستن
astringe
U
جمع کردن بستن
assessed
U
تعیین کردن بستن
turn off
<idiom>
U
بستن ،خاموش کردن
assesses
U
تعیین کردن بستن
blocked
U
بستن مسدود کردن
blocks
U
بستن مسدود کردن
steek
U
بستن سجاف کردن
assessing
U
تعیین کردن بستن
seals
U
مهر و موم کردن بستن
cincture
U
احاطه کردن کمرچیزی را بستن
decamps
U
رخت بر بستن کوچ کردن
pretends
U
بخود بستن دعوی کردن
arrogate
U
غصب کردن بخود بستن
decamping
U
رخت بر بستن کوچ کردن
decamped
U
رخت بر بستن کوچ کردن
decamp
U
رخت بر بستن کوچ کردن
stamp
U
نقش بستن منقوش کردن
stamps
U
نقش بستن منقوش کردن
feigns
U
بخود بستن جعل کردن
feign
U
بخود بستن جعل کردن
pretending
U
بخود بستن دعوی کردن
pretend
U
بخود بستن دعوی کردن
string
U
مربی خم کردن کمان و بستن زه
stipulate
U
پیمان بستن تصریح کردن
assumes
U
بخود بستن وانمود کردن
stipulates
U
پیمان بستن تصریح کردن
assume
U
بخود بستن وانمود کردن
to bar apatn
U
بستن و مسدود کردن راه
to form a notion
U
اندیشه کردن خیال بستن
wattle
U
نرده گذاری کردن بستن
stipulating
U
پیمان بستن تصریح کردن
seal
U
مهر و موم کردن بستن
To turn the tap on (off).
U
شیر آب را باز کردن ( بستن )
levies
U
مالیات بندی مالیات
levying
U
مالیات بندی مالیات
levy
U
مالیات بندی مالیات
levies
U
اخذ مالیات مالیات
taxation
U
مالیات بندی مالیات
levying
U
اخذ مالیات مالیات
levied
U
اخذ مالیات مالیات
levied
U
مالیات بندی مالیات
levy
U
اخذ مالیات مالیات
truss
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
sets
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussed
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
set
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trusses
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunted
U
موازی کردن بستن بسته شدن
laces
U
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shunt
U
موازی کردن بستن بسته شدن
gags
U
پوزه بند بستن محدود کردن
shunts
U
موازی کردن بستن بسته شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com