Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lorries
U
ماشین باری
lorry
U
ماشین باری
road transport vehicle
U
ماشین باری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
wanigan
U
سقف تراکتور یا ماشین باری
wannigan
U
سقف تراکتور یا ماشین باری
truckload
U
به گنجایش یک ماشین باری
truckloads
U
به گنجایش یک ماشین باری
Other Matches
self binder
U
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
U
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
U
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
infecundity
U
بی باری
sterility
U
بی باری
utility
U
باری
infertility
U
بی باری
idling
U
بی باری
unload
U
بی باری
empty load
U
بی باری
barye
U
باری
freighters
U
باری
freighter
U
باری
idle runing
U
بی باری
unloads
U
بی باری
unloaded
U
بی باری
machinists
U
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
U
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
freight train
U
قطار باری
freight trains
U
قطار باری
van
U
واگن باری
vans
U
واگن باری
idle current
U
جریان بی باری
cargo boat
U
کشتی باری
cargo liner
U
کشتی باری
cargo ship
U
کشتی باری
freight car
U
واگن باری
freight cars
U
واگن باری
dead weight tonnage
U
گنجایش باری
lighters
U
قایق باری
fright car
U
واگن باری
fourgon
U
واگون باری
idle period
U
پریود بی باری
railroad carriage
U
واگن باری
praam
U
باری یاتوپدار
raft
U
قایق باری
rafts
U
قایق باری
no load speed
U
سرعت بی باری
scow
U
یدک کش باری
lighter
U
قایق باری
no load current
U
جریان بی باری
motortruck
U
کامیون باری
no load condition
U
حالت بی باری
no load switching
U
سوئیچینگ بی باری
no load voltage
U
ولتاژ بی باری
idle frequency
U
فرکانس بی باری
neutral position
U
وضعیت بی باری
idle time
U
زمان بی باری
idling cycle
U
سیکل بی باری
lighterage
U
قایق باری
promiscuity
U
بی بند و باری جنسی
vans
U
واگن باری سرپوشیده
no load torque
U
گشتاور پیچشی بی باری
no load loss
U
تلف یا تلفات بی باری
floating cargo
U
باری که دردریا است
autoloading
U
باری نیم خودکار
lighters
U
کشتی باری کوچک
lighter
U
کشتی باری کوچک
overload principle
U
اصل اضافه باری
van
U
واگن باری سرپوشیده
idling current connection
U
اتصال جریان بی باری
idle current connection
U
اتصال جریان بی باری
lift helicopter
U
هلی کوپتر باری
ideal no load voltage
U
ولتاژ بی باری ایده ال
lorries
U
اتومبیل باری گاری
ideal no load d.c. voltage
U
ولتاژ "دی .سی " بی باری ایده ال
lorry
U
اتومبیل باری گاری
cargo master
U
نوعی هواپیمای باری
perfunctory
U
باری بهر جهت
boxcar
U
یکنوع واگن باری
sexual promiscuity
U
بی بند و باری جنسی
cybernetics
U
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
nosing
U
باری که چرخهای لوکوموتیومتحمل می شوند
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
U
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
floating cargo
U
باری که باکشتی حمل میشود
the supreme
U
خداوند متعال باری تعالی
freighter
U
کرایه کننده کشتی باری
galliot
U
کرجی باری یا ماهی گیری
freighters
U
کرایه کننده کشتی باری
compensation trading
U
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
U
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
carrack
U
کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
lighters
U
با قایق باری کالا حمل کردن
carack
U
کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
galiot
U
کرجی باری یاماهی گیری هلندی
lighter
U
با قایق باری کالا حمل کردن
entrucking table
U
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
plateform car
U
واگن باری بدون دیوار راه اهن
milner bary gambit
U
گامبی میلنر- باری در دفاع فرانسوی شطرنج
globe master
U
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
fax
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
U
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxing
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
U
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
heian sandan
U
اجرای هم زمان دو تکنیک اوچی اوکه و گدان باری
double column vertical boring mill
U
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
compartment marking
U
تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
assemble
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
U
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
limit load
U
بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود
portable
U
کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
digital computer
U
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
d.c. machine
U
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation
U
ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine
U
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
hercules
U
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences.
U
این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
maid of honour
U
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
neutral position
U
وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
maid of honor
U
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
maids of honor
U
ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
Jacquard loom
U
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
gin
U
ماشین
machine
U
ماشین
plants
U
ماشین
motors
U
ماشین
plant
U
ماشین
mill
U
ماشین
gins
U
ماشین
pressman
U
ماشین چی
machanist
U
ماشین چی
automatons
U
ماشین
wheels
U
رل ماشین
wheeling
U
رل ماشین
wheel
U
رل ماشین
motor
U
ماشین
apparatus
U
ماشین
automaton
U
ماشین
mills
U
ماشین
pressmen
U
ماشین چی
motor-
U
ماشین
motored
U
ماشین
machines
U
ماشین
runner
U
ماشین چی
engine
U
ماشین
freeze-up
U
ماشین
mechanisms
U
ماشین
mechanism
U
ماشین
machined
U
ماشین
runners
U
ماشین چی
print
U
ماشین کردن
object machine
U
ماشین مقصود
machine learning
U
فراگیری ماشین
machine oil
U
روغن ماشین
printed
U
ماشین کردن
machine operator
U
کارگردان ماشین
prints
U
ماشین کردن
machine operating
U
عملکرد ماشین
machine language
U
زبان ماشین
adder
U
ماشین جمع
open machine
U
ماشین باز
machine independent
U
مستقل از ماشین
calculating machine
U
ماشین محاسباتی
calculating machine
U
ماشین حساب
ambulance car
U
ماشین تصادفات
analytical engine
U
ماشین تحلیلی
bumper guard
U
سپر ماشین
machine instruction
U
دستورالعمل ماشین
treadles
U
رکاب ماشین
typewriter
U
ماشین تحریر
machine interupption
U
وقفه ماشین
adders
U
ماشین جمع
machine fault
U
نقص ماشین
machine operator
U
اپراتور ماشین
machine word
U
کلمه ماشین
machinelike
U
ماشین وار
machinist's mate
U
ماشین کار
machinist's mate
U
ماشین ساز
comptometer
U
ماشین حساب
metal cutting tool
U
ماشین ابزار
blower engine
U
ماشین دمنده
holtz machine
U
ماشین هولتس
mimeograph
U
ماشین تکثیر
treadle
U
رکاب ماشین
millwright
U
ماشین ساز
milling machine
U
ماشین فرز
machine time
U
وقت ماشین
arithmometer
U
ماشین حساب
machine run
U
اجرای ماشین
automatic stub lathe
U
ماشین تراش
bare machine
U
ماشین لخت
beading machine
U
ماشین روکوب
machine operator
U
متصدی ماشین
belt pully
U
فلکه ماشین
auto
U
ماشین سواری
autos
U
ماشین سواری
machine oriented
U
ماشین گرا
buffer
U
ماشین لرزنده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com