English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
wringer U ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
mask U یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
masks U یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
plantable lanceolata U استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمی رود
code level U تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
nil pointer U اشاره گری که برای بیان انتهای یک لیست پیوندی بکارمی رود
ether U مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . U درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
pucks U یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
puck U یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
reperforator U ماشینی که نوارکاغذی را سوراخ میکند برای دریافت سیگنال
pilot engine U ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
burster U ماشینی که برای جداکردن انبوهی زا صفحات کاغذ به کار می رود
cams U استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
cam U استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
collator U ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
grader U ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
object code U خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
wring U چلاندن
crushed U چلاندن
wrings U چلاندن
to give a wring U چلاندن
crush U چلاندن
crushes U چلاندن
wringing U چلاندن
wresting U چلاندن
wrests U چلاندن
wrest U چلاندن
wrested U چلاندن
gig U ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
loop pile U پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
squeezed U چلاندن فشار دادن
squeezes U چلاندن فشار دادن
squeeze U چلاندن فشار دادن
squeezing U چلاندن فشار دادن
cross compiler U کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
drip dry U خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
drip-dry U خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
call directing code U یک کد دو یا سه کاراکتری است که در سیستم تله تایپ بکارمی رود
cdc U یک کد دو یا سه کاراکتری است که در سیستم تله تایپ بکارمی رود
lighted U هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
lightest U هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
light U هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
church text U یکجورحروف سیاه قلم که بیشتربرای نوشتن لوحههای گورستان بکارمی رود
keypad U وسیله ورودی که مجموعهای از کلیدهای رقم دهدهی وکلیدهای مخصوص را بکارمی برد
superscripsit U بسته نرم افزاری که به منظور پردازش کلمه درسیستمهای ریزکامپیوتر بکارمی رود
to grieve over anything U برای چیزی
look to <idiom> U آمادگی برای چیزی
inclinable to something U مساعد برای چیزی
request U تقاضا برای چیزی
requested U تقاضا برای چیزی
requesting U تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing U برای چیزی غرغرکردن
requests U تقاضا برای چیزی
to get something to somebody U برای کسی چیزی را آوردن
demanded U تقاضا برای انجام چیزی
I'd like something to eat. چیزی برای خوردن میخواهم.
to atone for something U کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something U کفاره دادن برای چیزی
application [for something] U درخواست نامه [برای چیزی]
demands U تقاضا برای انجام چیزی
to try something on U چیزی را برای امتحان پوشیدن
demand U تقاضا برای انجام چیزی
I'd like something to drink. چیزی برای نوشیدن میخواهم.
asking U برای چیزی بی تاب شدن
to look at the black side [about something] U بدبین بودن [برای چیزی]
catch at U برای گرفتن چیزی کوشیدن
asked U برای چیزی بی تاب شدن
asks U برای چیزی بی تاب شدن
ask U برای چیزی بی تاب شدن
steeper U فرف برای خیساندن چیزی
take for <idiom> U اشتباه شخصی برای چیزی
approval U توافق برای استفاده از چیزی
in defence of somebody [something] U برای دفاع از کسی [چیزی]
to give reasons for a thing U دلیل برای چیزی اوردن
security blanket <idiom> U استفاده از چیزی برای راحتی
anthropomorphism U تصور شخصیت انسانی برای چیزی
impetrate U برای چیزی لابه واستغاثه کردن
nothing remains to be told U چیزی برای گفتن باقی نمیماند
to save for something U پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to make amends for something U جلب رضایت کردن برای چیزی
to atone for something U جلب رضایت کردن برای چیزی
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
to save up for something U برای چیزی صرفه جویی کردن
to refuse somebody admittance to something U پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
cellarage U حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to negotiate for something U گفتگو و معامله کردن برای چیزی
spoon-feed <idiom> U ساده کردن چیزی برای کسی
make room for someone or something <idiom> U برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
lanyards U طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
to store up something U انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
to call somebody to [for] something U از کسی برای چیزی درخواست کردن
to make a study of something U برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
within reach of gunshot U کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to make a r for something U برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
lanyard U طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
to graps at anything U برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to set measures to anything U برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
To set a limit to everything. U برای هر چیزی حدی قائل شدن
consigning U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigned U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
demands U تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demanded U تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consign U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
demand U تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consigns U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
stepper U چیزی که برای پله بکار می رود
to open something to [the] traffic U چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
applying U تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to be the obvious thing [for somebody or something] U آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
bring up <idiom> U معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to commandeer something U چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
cash on the barrelhead <idiom> U پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
apply U تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to seek a remedy for something U چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
to push for an answer [in reference to something] U برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
measure U عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
represent U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
Do you have nothing to declare? U آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
represents U عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
put up to <idiom> U وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
pay through the nose <idiom> U برای چیزی پول زیادی خرج کردن
applies U تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to e. with person on a thing U کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
make something out <idiom> U ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
To lick ones lips . U شکم خود را برای چیزی صابون زدن
permutation U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
amulet U دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
permutations U تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
not to have a prayer of achieving something U کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to not give a shit about something U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
amulets U دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
throw one's weight around <idiom> U ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to not give a smeg about something [British E] U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
Would you like something to drink? <idiom> U آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟ [غذا و آشپزخانه]
to always find something to gripe about U همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
to not give a damn about something [somebody] U برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
balance U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
laniard U طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
moulage U انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
rain check <idiom> U بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
On the recent developments he had nothing to say. U در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
(in) care of someone <idiom> U فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
to offshore something U چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
planch U صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
dipstick U میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
to suggest it is appropriate to do so [matter] U پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
peg U میله چوبی با نوک تیز [برای محکم بستن چیزی به آنها]
get a word in <idiom> U یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
dipsticks U میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
labeling U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
cut corners <idiom> U [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
labelled U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restrict U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labels U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restricting U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
label U قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restricts U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
litotes U کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
pipeline U زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipelines U زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
machine made U ماشینی
mechanical U ماشینی
mechanic U ماشینی
mechanician U ماشینی
mechanized U ماشینی
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
mechanization U ماشینی کردن
artificial intelligence U هوش ماشینی
mechanism U قطعه ماشینی
machine ringing U زنگ ماشینی
machine shop tool U ابزار ماشینی
machinery steel U فولاد ماشینی
automaton U ادم ماشینی
mechanical welding U جوشکاری ماشینی
automatons U ادم ماشینی
machine welding U جوشکاری ماشینی
machine translation U ترجمه ماشینی
factory rugs U فرش ماشینی
mechnical U ماشینی صنعتی
mechanized data U دادههای ماشینی
mechanisms U قطعه ماشینی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com