Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
anticatalyst
U
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
implied malice
U
سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
parabiosis
U
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
allergen
U
مادهای که باعث حساسیت میشود
dopant
U
مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
disks
U
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk
U
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
succubus
U
جن یا دیو مادهای که بصورت زن درامده وبامردان همخواب میشود
succuba
U
جنی یا دیو مادهای که هنگام شب بغل خواب مردان میشود
warehousing system
U
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
amphetamines
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamine
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
metal deactivator
U
مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
antibiotics
U
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic
U
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
abortionist
کسی که موجب سقط جنین میشود
abortionists
U
کسی که موجب سقط جنین میشود
paged address
U
که بعد شماره صفحه به آنها اختصاص داده میشود. آدرسهای حافظه مربوط به صفحهای هستند که بعدا به حافظه فیزیکی موجود تط بیق داده میشود.
expansion bearing
U
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
an unclear condition which
U
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
quantity theory of money
U
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
aposiopesis
U
وقفهء کلام
yellow bile
U
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
combat essential
U
اقلام رزمی حیاتی حیاتی در رزم
aerating agent
U
مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
short lot
U
کالایی که مقدار موجود از ان کم است و در محوطه کوچک انبار میشود
drawbore
U
کنگرههای موجود بین کام وزبانه که باهم جفت شده ومحکم میشود
capitulation
U
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
critical facility
U
تاسیسات حیاتی قسمت حیاتی
vitalistic
U
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
vitalist
U
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
infusionism
U
اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
estrogen
U
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
Pentium Pro
U
قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
equitable estate
U
در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
update
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
Intel
U
شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
phobic reactions
U
واکنشهای هراس
wing reactions
U
واکنشهای بال
paged address
U
آدرس حافظه فیزیکی موجود که از ادرس منط قی و ادرس صفحه محاسبه میشود
acid base reactions
U
واکنشهای اسید- باز
background processing
U
کار با حق تقدم پایین که وقتی اجرا میشود که دیگر کاری با حق تقدم از آن بیشتر موجود نباشد
chain react
U
تحت واکنشهای زنجیری واقع شدن
chain react
U
دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
liquidity preference theory
U
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
bituminous paint
U
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
polymorph
U
عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
letters of administration
U
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
islands
U
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
island
U
منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
lipotropic
U
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
current ratio
U
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
virtual
U
حافظه اصلی خیالی بزرگ که با بارکردن صفخات کوچک تر از حافظه پشتیبان به حافظه موجود ایجاد میشود فقط وقتی که نیاز باشد
top
U
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
ferric oxide
U
مادهای
ferrite
U
مادهای
single base
U
تک مادهای
volatile
U
مادهای با فشاربخار زیاد
humectant
U
مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
insulators
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
acetylcholine
U
مادهای بفرمول 3NO71H7C از جود و سر
abrazitic
U
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
antivitamin
U
مادهای که ویتامین ها را خنثی میکند
insulator
U
مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
sectors
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal
U
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
bill of rights
U
اعلامیه ده مادهای حقوق اتباع امریکایی
biotic
U
حیاتی
vital
<adj.>
U
حیاتی
absolute
<adj.>
U
حیاتی
inalienable
<adj.>
U
حیاتی
indispensable
<adj.>
U
حیاتی
inevitable
<adj.>
U
حیاتی
quintessential
<adj.>
U
حیاتی
unalterable
<adj.>
U
حیاتی
unalienable
<adj.>
U
حیاتی
triphibian
U
سه حیاتی
essential
U
حیاتی
major
<adj.>
U
حیاتی
essentials
U
حیاتی
of vital importance
U
حیاتی
vital
U
حیاتی
essential
<adj.>
U
حیاتی
triphibious
U
سه حیاتی
substantive
[essential]
<adj.>
U
حیاتی
conductor
U
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
alkali
U
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
conductors
U
مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
bubble bath
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
bubble baths
U
مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
photoconductive
U
مادهای که مقاومت الکتریکی ان با شدت روشنایی تغییرمیکند
alkalis
U
قلیا مادهای باخاصیت قلیایی مثل سودمحرق
oeuvre
U
کار حیاتی
lebensraum
U
فضای حیاتی
vital statistics
U
امارهای حیاتی
vitality
U
نیروی حیاتی
life zone
U
منطقه حیاتی
vital interest
U
مصلحت حیاتی
vital necessity
U
ضرورت حیاتی
vital ground
U
زمین حیاتی
vitalism
U
حیاتی نگری
vital force
U
نیروی حیاتی
vital capacity
U
فرفیت حیاتی
lifeblood
U
نیروی حیاتی
lifeblood
U
خون حیاتی
vital capacity
U
گنجایش حیاتی
vital area
U
منطقه حیاتی
urgent priority
U
تقدم حیاتی
vital index
U
شاخص حیاتی
vital statistics
U
امار حیاتی
elanvital
U
نیروی حیاتی
homeostasis
U
تعادل حیاتی
biogeography
U
جغرافیای حیاتی
critical
U
حیاتی بحرانی
elanvital
U
نشاط حیاتی
critical intelligence
U
اطلاعات حیاتی
essential supply
U
اماد حیاتی
stamina
U
نیروی حیاتی
biocatalyst
U
کاتالیزورهای حیاتی
inoculum
U
مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
material
U
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
gasogene
U
مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
materials
U
مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
excipient
U
مادهای که برای جذب یاترقیق داروئی بکار برند
phosphor
U
مادهای که در اثر اعمال انرژی نور تولید میکند
antigen
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigens
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
vitals
U
اعضای حیاتی و موثربدن
vitality
U
قدرت یا خاصیت حیاتی
biogeographic
U
مربوط به جغرافیای حیاتی
vivacity
U
نشاط نیروی حیاتی
keyitem
U
اقلام ضروری و حیاتی
emergencies
U
غیر منتظره حیاتی
emergency
U
غیر منتظره حیاتی
critical materials
U
اقلام حیاتی و مهم
thins
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
multicellular
U
مادهای با جرم حجمی کم باسلولهایی مملو از هوا یاگازهای دیگر
thinnest
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thinned
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
photoemissive
U
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
thin
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
additives
U
مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
thinners
U
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
hydrolyte
U
جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
sensitive
U
حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
vital area
U
منطقه حیاتی پدافند هوایی
urgency of need
U
حیاتی بودن احتیاج به اماد
mission essential
U
حیاتی از نظر انجام ماموریت
diastase
U
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
essential item list
U
فهرست اقلام حیاتی یاضروری جنگی
suspended animation
U
وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
capital
U
قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
life cycle
U
مدارج ومراحل مختلف حیاتی انسان وجانوران
contributive
U
موجب
inducements
U
موجب
inducement
U
موجب
origins
U
موجب
occasioning
U
موجب
offeror
U
موجب
incurred
U
موجب
whereby
U
که به موجب ان
incurring
U
موجب
incurs
U
موجب
contributory
U
موجب
in conformity with
U
بر موجب
incur
U
موجب
occasioned
U
موجب
causes
U
موجب
origin
U
موجب
cause
U
موجب
causing
U
موجب
occasions
U
موجب
occasion
U
موجب
mastered
U
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
plastogene
U
اجسام بسیار ریزیاختههای گیاهی که عامل پدیدههای حیاتی یاخته میباشند
masters
U
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
estrogen
U
ماده که بطورطبیعی درگیاهان وجوددارد ودارای اثرات حیاتی مشابه است
master
U
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
like a red rag to the bull
U
موجب خشم
conducive
U
موجب شونده
to bring forth
U
موجب شدن
gratifying
U
موجب خوشنودی
sperm
U
موجب ایجادچیزی
entailing
U
موجب شدن
entails
U
موجب شدن
effectuate
U
موجب شدن
entailed
U
موجب شدن
entail
U
موجب شدن
stumbling block
U
موجب لغزش
stumbling blocks
U
موجب لغزش
sperms
U
موجب ایجادچیزی
promibitive
U
موجب منع
give rise to
U
موجب شدن
cuse of a
U
موجب وحشت
affords
U
موجب شدن
bringing
U
موجب شدن
affording
U
موجب شدن
pleasing
U
موجب مسرت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com