Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mourn
U
ماتم گرفتن گریه کردن
mourned
U
ماتم گرفتن گریه کردن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
Laugh and the world laghs with you, weep and you w.
<proverb>
U
بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
sob
U
گریه گریه کردن
sobs
U
گریه گریه کردن
sobbing
U
گریه گریه کردن
sobbed
U
گریه گریه کردن
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone.
<proverb>
U
بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
weeping succeeds laughter
U
گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
give
U
گریه کردن
bemoaned
U
گریه کردن
bemoan
U
گریه کردن
weep
U
گریه کردن
gives
U
گریه کردن
cry
U
گریه کردن
cries
U
گریه کردن
bemoaning
U
گریه کردن
weeps
U
گریه کردن
giving
U
گریه کردن
to pipe one's eye
U
گریه کردن
bemoans
U
گریه کردن
to play the woman
U
گریه کردن ترسیدن
to gulp down ones tears
U
گریه رادرگلوحبس کردن
To weep and wail .
U
گریه وزاری کردن
boohooing
U
هقهق گریه کردن
boohoo
U
هقهق گریه کردن
boohooed
U
هقهق گریه کردن
boohoos
U
هقهق گریه کردن
sobs
U
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sob
U
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed
U
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbing
U
همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
to turn on the waters
U
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
dole
U
ماتم
mournfully
U
ماتم دارانه
to wear mourning
U
جامه ماتم
mourning
U
ماتم عزا
to wear willow
U
ماتم داربودن
wellaway
U
ماتم زاری
I was amazed ( petrified , astounded) .
U
ماتم برد ( زد )
in mourning
U
جامه ماتم پوشیده
lovelorn
U
ماتم زده عشق شیدا
complimentary mourning
U
جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
whimpering
U
نالیدن زار زار گریه کردن
whimpers
U
نالیدن زار زار گریه کردن
whimper
U
نالیدن زار زار گریه کردن
whimpered
U
نالیدن زار زار گریه کردن
tear
U
گریه
bawling
U
گریه
bawl
U
گریه
greet
U
گریه
bawled
U
گریه
tears
U
گریه
weeping
U
گریه
greets
U
گریه
greeted
U
گریه
bawls
U
گریه
sobbing
U
بغض گریه
tearjerker
U
گریه اور
slobbers
U
گریه بچگانه
sobbed
U
بغض گریه
musk cat
U
گریه زیاد
slobbered
U
گریه بچگانه
slobber
U
گریه بچگانه
slobbering
U
گریه بچگانه
weeping
U
گریه کننده
crybaby
U
زود گریه کن
crybabies
U
زود گریه کن
tear-jerkers
U
گریه انگیز
they mingle their tears
U
با هم گریه می کنند
tear-jerker
U
گریه انگیز
sob
U
بغض گریه
tear jerking
U
گریه اور
f. tears
U
گریه زورکی
sobs
U
بغض گریه
To begin to weep . to burst into tears .
U
گریه افتا دن
weeper
U
گریه کننده
cry
U
فریاد گریه
cries
U
فریاد گریه
he wept involuntarily
U
بی اختیار گریه کرد
sob story
U
داستان گریه اور
sob stories
U
داستان گریه اور
crying is useless
U
گریه سودی ندارد
Tears remedy every irremediable ailment.
<proverb>
U
گریه بر هر درد بى درمان دواست .
To burst into tears (laughter).
U
زیر گریه ( خنده ) زدن
She looks pathetic in that dress .
U
این لباس به تنش گریه می کند
She wept herself to sleep .
U
آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
U
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
borrow
U
وام گرفتن اقتباس کردن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
frame
U
چارچوب گرفتن طرح کردن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
stack up
U
جمع کردن اندازه گرفتن
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
to set a
U
اندازه گرفتن باطل کردن
follow through
U
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
bath
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to release for a ransom
U
با گرفتن فدیه ازاد کردن
to run over
U
مرور کردن زیر گرفتن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
rise
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
hysterics
U
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
track down a person
U
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
slurred
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimating
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
early weaning
U
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimated
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
slurring
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
takle
U
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
To pick up (to lose) the thread of conversation.
U
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
To take an invevtory.
U
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com