English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
eye dialect U لهجهء واضح و هجایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
argots U لهجهء ولگردان
argot U لهجهء ولگردان
alemannic U لهجهء مخصوص المانی
decasyllabic U ده هجایی
monosyllabic U یک هجایی
syllabic U هجایی
nonsyllabic U بدون هجایی
nonsyllabic U غیر هجایی
polysyllable U چند هجایی
octosyllabic U هشت هجایی
decasyllable U شعر ده هجایی
syllabicity U تجزیه هجایی
polysyllabic U چند هجایی
polysyllables U چند هجایی
syllabication U تنجیه هجایی
octaves U شعر هشت هجایی
fourteener U شعر چهارده هجایی
octave U شعر هشت هجایی
polysyllables U کلمه چند هجایی
ablaut U قلب حروف هجایی
polysyllable U کلمه چند هجایی
hendecasyllabic U شعر یا نثر یازده هجایی
epigram U سخن نیشدار قطعه هجایی
epigrams U سخن نیشدار قطعه هجایی
iambize U اشعار هجایی بسبک وتدمجموع ساختن
heroic couplet U شعر دو بیتی حماسی پنج هجایی
goliard U دانجشوی اواره قرون 21 و31 که اشعار هجایی میخوانده
hudibrastic U نوشته شده بصورت دوبیتی هشت هجایی ومضحک
trochee U وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
transpicuous U واضح
explicit U واضح
crystalline U واضح
conspicuous U واضح
vivid U واضح
clearest U واضح
perspicuous U واضح
palpable U واضح
ditinct U واضح
kenspeckle U واضح
iuntelligibly U واضح
distinct U واضح
well known U واضح
perspicuous <adj.> U واضح
clearer U واضح
clears U واضح
clear U واضح
distinct <adj.> U واضح
explicit <adj.> U واضح
notable <adj.> U واضح
plains U واضح
plainest U واضح
plainer U واضح
plain U واضح
graphic U واضح
sharp picture U تصویر واضح
clarifier U واضح کننده
clear picture U تصویر واضح
clearest U واضح کردن
sharp image U تصویر واضح
unambiguous U واضح روشن
self explaining U واضح اشکار
crystal clear U واضح-مبرهن
orotund U قوی و واضح
clear proof U دلیل واضح
clear evidence U دلیل واضح
lucid U واضح درخشان
clean cut U مشخص واضح
clear U بطور واضح
distinctly U بطور واضح
overt U واضح نپوشیده
clearer U واضح کردن
open-and-shut U ساده واضح
open and shut U ساده واضح
clearer U بطور واضح
clearest U بطور واضح
clears U واضح کردن
clears U بطور واضح
lucidly U بطور واضح
obvious U واضح بدیهی
cleaners U مشخص واضح
clean-cut U مشخص واضح
clear U واضح کردن
plainly U بطور واضح
expounds U واضح کردن
self-explanatory U واضح اشکار
luminous U شب نما واضح
expound U واضح کردن
expounded U واضح کردن
self explanatory U واضح اشکار
expounding U واضح کردن
demystifying U واضح و مبرهن کردن
demystify U واضح و مبرهن کردن
demystifies U واضح و مبرهن کردن
demystified U واضح و مبرهن کردن
plainly U بطور واضح صریحا"
enhance U بهتر یا واضح تر کردن
enhancing U بهتر یا واضح تر کردن
enhanced U بهتر یا واضح تر کردن
spell out <idiom> U واضح توضیح دادن
It was borne in on him. U برای او [مرد] واضح شد.
It dawned upon him. U برای او [مرد] واضح شد.
enhances U بهتر یا واضح تر کردن
diction U تلفظ واضح و روشن
enunciation U تلفظ واضح و روشن
unconcealed U روشن هویدا واضح
open to the public U واضح درنظر عموم
documentary photography U عکس واضح وروشن
pellucidly U بطور روشن یا واضح
luculent U نور افشان واضح
plain text U متن واضح و اشکار
self explanatory U بدیهی واضح فی نفسه
self-explanatory U بدیهی واضح فی نفسه
pseudopod U تجسم واضح روح
pseudopodium U تجسم واضح روح
self explaining U بدیهی واضح فی نفسه
truisms U چیزی که پر واضح است ابتذال
to be clear to somebody U برای کسی واضح بودن
clarifies U واضح کردن توضیح دادن
cts U واضح وروشن جهت ارسال
clarify U واضح کردن توضیح دادن
truism U چیزی که پر واضح است ابتذال
clarifying U واضح کردن توضیح دادن
speak up <idiom> U بلندو واضح سخن گفتن
uncovered U واضح قابل رویت غیر سری
How can you ask? U این باید واضح باشد برای تو
specifying U بیان واضح آنچه نیاز است
continuity U مسیر ارتباط واضح بین دو نقط ه
That speaks volumes. <idiom> U چیزی را کاملأ واضح بیان می کند.
specifies U بیان واضح آنچه نیاز است
specify U بیان واضح آنچه نیاز است
blurred U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blur U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurring U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
Her eyes spoke volumes of despair. U در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
blurs U تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
polysyllabic U چند سیلابی چند هجایی
to speak volumes [for] U کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
problems U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problem U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
focusing U واضح کردن تصویر تار شده روی صفحه نمایش
enhancing U حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
hyperfocal distance U نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
What she wears speaks volumes about her. U به سبکی که او [زن] لباس می پوشد خیلی واضح بیان می کند چه جور آدمی است.
enhanced U حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhance U حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhances U حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com