English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
have other fish to fry [have better fish to fry] U لقمه چرب تری در نظر داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
morsel U لقمه
morsels U لقمه
mouthfuls U لقمه
mouthful U لقمه
snaps U لقمه
snap U لقمه
snapped U لقمه
snapping U لقمه
gobbets U لقمه
bytes U لقمه
byte U لقمه
gobbet U لقمه
flag byte U لقمه پرچم
morsels U یک لقمه غذا
morsels U لقمه کردن
chaw U فک لقمه جویده
gulp U لقمه بزرگ
gulped U لقمه بزرگ
gulping U لقمه بزرگ
gulps U لقمه بزرگ
skate U لقمه ماهی
morsel U لقمه کردن
morsel U یک لقمه غذا
stull U لقمه بزرگ
bits U ذره لقمه
bit U ذره لقمه
to do a thing in a round way U لقمه رادورسرگرداندن
byte oriented U لقمه گرا
skated U لقمه ماهی
skates U لقمه ماهی
To devour something . U چیزی را یک لقمه کردن
tidbit U لقمه چرب ونرم
tidbits U لقمه چرب ونرم
godown U لقمه بزرگ انبار
nibbled U لقمه یا تکه کوچک
nibble U لقمه یا تکه کوچک
nibbling U لقمه یا تکه کوچک
nibbles U لقمه یا تکه کوچک
He wants to bite off more than he can chew. U لقمه بزرگتر از دهانش برداشته
chicken feed <idiom> U یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. U لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
titbits U لقمه خوشمزه تکه لذیذ وباب دندان
sippet U تکه نانی که در شیر فروبرند لقمه کوچک
A lucrative affair [deal] لقمه چرب ونرم [کار یا معامله پردرآمد]
titbit U لقمه خوشمزه تکه لذیذ وباب دندان
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth. U لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
I havent had a bit sine morning . U از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
Lets go to my house for pot luck . U برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
If the cap fit,wear it. <proverb> U اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
He is in abject poverty . محتاج لقمه نان است [به نان شب محتاج است]
having U داشتن
possess U داشتن
to hold a meeting U داشتن
relieve U داشتن
relieves U داشتن
relieving U داشتن
owned U داشتن
own U داشتن
possesses U داشتن
possessing U داشتن
want U کم داشتن
wanted U کم داشتن
intercommon U داشتن
to be feverish U تب داشتن
to be in a f. U تب داشتن
to have f. U تب داشتن
monogyny U داشتن یک زن
lackvt U کم داشتن
to hold U داشتن
doubts U شک داشتن
doubted U شک داشتن
lacked U کم داشتن
owns U داشتن
doubt U شک داشتن
lacks U کم داشتن
redolence U بو داشتن
bears U در بر داشتن
bears U داشتن
bear U در بر داشتن
bear U داشتن
owning U داشتن
to go hot U تب داشتن
to have possession of U داشتن
lack U کم داشتن
have U داشتن
to have U داشتن
to possess U داشتن
doubting U شک داشتن
to have in remembrance U یاد داشتن
contested U اعتراض داشتن بر
contradicted U تناقض داشتن با
varies U فرق داشتن
to be afraid U بیم داشتن
contest U اعتراض داشتن بر
abominated U تنفر داشتن
desiring U میل داشتن
shimmy U لرزش داشتن
aspire U ارزو داشتن
adjudge مقرر داشتن
to rold in steem U محترم داشتن
to have an steem for U محترم داشتن
to hold in contempt U سبک داشتن
contradicts U تناقض داشتن با
to have a bee in ones bonnet U کک درتنبان داشتن
vary U فرق داشتن
abominate U تنفر داشتن
shimmy U تاب داشتن
to have patience U شکیبایی داشتن
abominates U تنفر داشتن
to be in a state of a U بیم داشتن
to hang up U نگاه داشتن
to have in remembrance U بخاطر داشتن
to drive at U قصد داشتن از
to bear any one a grudge U به کسی لج داشتن
to give support to U نگاه داشتن
to bear enmity U دشمنی داشتن
to bring good luck U شگون داشتن
to get the wind up U بیم داشتن
to fondle to the heart U گرامی داشتن
to drive at U توجه داشتن به
to carry authority U نفوذیاقدرت داشتن
to have in stock U موجود داشتن
contests U اعتراض داشتن بر
to have in view U در نظر داشتن
to be in arrear U پس افت داشتن
to be in contact U تماس داشتن
abominating U تنفر داشتن
hear U خبر داشتن
hears U خبر داشتن
to have the pull of U برتری داشتن بر
to be in debt U بدهی داشتن
to be in demand U طالب داشتن
contesting U اعتراض داشتن بر
to be in rapport U تماس داشتن
to bear a grudge U لج یاکینه داشتن
resile U انعطاف داشتن
resemble U شباهت داشتن
to lay fast U نگاه داشتن
occupying U مشغول داشتن
occupy U مشغول داشتن
occupies U مشغول داشتن
to lie heavy on one's heart U رنجه داشتن
to lie heavy on one's heart U معذب داشتن
to lock out U نگاه داشتن
to look forward to U انتظار داشتن
to observe a fast U روزه داشتن
to owe one a grudge U با کسی لج داشتن
to put to a pause U نگاه داشتن
to lay by the heels U باز داشتن
to know what's what U خبرازجهان داشتن
to know for certain U یقین داشتن
differs U فرق داشتن
differing U فرق داشتن
differed U فرق داشتن
differ U فرق داشتن
disguising U نهان داشتن
disguises U نهان داشتن
disguised U نهان داشتن
disguise U نهان داشتن
to keep shop U دکان داشتن
to keep up prices U نرخهارابالانگاه داشتن
to keep watch U پاس داشتن
to know by heart U ازحفظ داشتن
retains U نگاه داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com