English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
intitule U لقب دادن مستحق دانستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
entitle U حق دادن مستحق دانستن
entitles U حق دادن مستحق دانستن
entitling U حق دادن مستحق دانستن
Other Matches
intitle U مستحق دانستن
ascribing U اسناد دادن دانستن
ascribe U اسناد دادن دانستن
ascribes U اسناد دادن دانستن
ascribed U اسناد دادن دانستن
to give priority to U پیشی دادن به مقدم دانستن بر
presumed U مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumes U مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presume U مسلم دانستن احتمال کلی دادن
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
deserved U مستحق
deserving U مستحق
meritorious U مستحق
worthy U مستحق
worthiest U مستحق
just U مستحق
worthier U مستحق
entitled to U مستحق
entitled U مستحق
criminous U مستحق مجازات
punishable U مستحق مجازات
belonging to another U مستحق للغیر
gallows U مستحق اعدام
indign U غیر مستحق
worthful U شایسته مستحق
indictable <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
hanging U محزون مستحق اعدام
actionable <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
gallows bird U ادم مستحق اعدام
culpable <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
penal <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
punishable <adj.> U مستحق مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
penal <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> U مستحق کیفر [حقوقی]
poaching U دسترسی به لیست ها که فایل یا برنامه ها به منظورجستجوی اطلاعاتی که استفاده کننده مستحق دسترسی به انها نیست
adjudge U دانستن
conned U دانستن
con U دانستن
damm U بد دانستن
aim U : دانستن
conning U دانستن
learnt U دانستن
learn U دانستن
learns U دانستن
put down as U دانستن
cons U دانستن
know U دانستن
aimed U : دانستن
aims U : دانستن
knows U دانستن
to d. of U بد دانستن
deprecate U بد دانستن
receive as U دانستن
deprecated U بد دانستن
deprecates U بد دانستن
cognize U دانستن
allows U روا دانستن
allowing U روا دانستن
to know for certain U یقین دانستن
trivializes U بی اهمیت دانستن
trivializing U بی اهمیت دانستن
trivialized U بی اهمیت دانستن
trivialize U بی اهمیت دانستن
foreknow U از پیش دانستن
exteriorize U فاهری دانستن
wit U دانستن اموختن
to reproach an act U کاری را بد دانستن
trivialising U بی اهمیت دانستن
foresee U از پیش دانستن
foresees U از پیش دانستن
ignoring U بی اساس دانستن
mislike U بد دانستن انزجار
superannuate U متروکه دانستن
postulate U لازم دانستن
blame U مقصر دانستن
blamed U مقصر دانستن
blames U مقصر دانستن
blaming U مقصر دانستن
postulated U لازم دانستن
allow U روا دانستن
postulates U لازم دانستن
to make a point of U ضروری دانستن
postulating U لازم دانستن
fault U مقصر دانستن
illegalize U غیرقانونی دانستن
faulted U مقصر دانستن
faults U مقصر دانستن
have U دانستن خوردن
having U دانستن خوردن
to deesm a U صلاح دانستن
required U لازم دانستن
knowable U قابل دانستن
make much of U مهم دانستن
to fancy oneself U خودراکسی دانستن
trivialises U بی اهمیت دانستن
trivialised U بی اهمیت دانستن
consubstantiate U هم جنس دانستن
requires U لازم دانستن
aver U بحق دانستن
averred U بحق دانستن
averring U بحق دانستن
requiring U لازم دانستن
to consider as agood a U شگون دانستن
to d. a pratice U کاریرا بد دانستن
to deesm a U مقتضی دانستن
require U لازم دانستن
abominating U مکروه دانستن
abominates U مکروه دانستن
knowledge of a language U دانستن زبانی
wits U دانستن اموختن
ignores U بی اساس دانستن
abominate U مکروه دانستن
ignored U بی اساس دانستن
to take for granted U مسلم دانستن
ignore U بی اساس دانستن
deifying U خدا دانستن
deify U خدا دانستن
deifies U خدا دانستن
deified U خدا دانستن
avers U بحق دانستن
abominated U مکروه دانستن
sanctioned U دارای مجوزقانونی دانستن
adjudges U مقرر داشتن دانستن
sanctions U دارای مجوزقانونی دانستن
adjudging U مقرر داشتن دانستن
to rule out U رد کردن بی ربط دانستن
sanction U دارای مجوزقانونی دانستن
to rule out U غیر قابل دانستن
to take with a grain of salt U اغراق امیز دانستن
adjudged U مقرر داشتن دانستن
loth U بیزار بودن از بد دانستن
account U تخمین زدن دانستن
sanctioning U دارای مجوزقانونی دانستن
to rule something out U چیزی را بی ربط دانستن
to exclude something [as something] U چیزی را بی ربط دانستن
hypostatize or size U ذات جدا دانستن
i reckon one wise U کسی را خردمند دانستن
superannuate U بازنشسته دانستن یاشدن
To appreciate something ( some one ) . U قدر چیزی ( کسی ) را دانستن
inculpate U تهمت زدن به مقصر دانستن
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
esteem U لایق دانستن محترم شمردم
to rule something out U چیزی را غیر قابل دانستن
to exclude something [as something] U چیزی را غیر قابل دانستن
deprecates U قبیح دانستن ناراضی بودن از
deprecated U قبیح دانستن ناراضی بودن از
deprecate U قبیح دانستن ناراضی بودن از
To know the tricds of the trade . To know the ropes . To know ones stuff. U فوت وفن کاری را دانستن
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
to call something your own U چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
wist U دانستن گذشته فعل wit
to have something at one's disposal U چیزی را مال خود دانستن
to have something U چیزی را مال خود دانستن
attaint U مقصر دانستن محروم کردن
justifies U تصدیق کردن ذیحق دانستن
justify U تصدیق کردن ذیحق دانستن
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
justifying U تصدیق کردن ذیحق دانستن
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
To value somebodys acvice . U قدر پند ونصیحت کسی را دانستن
put the question U مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
To know it backwards. U مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
to lay the blame on someone U تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
to take for gospel U مانندکلام خدادانستن مانندحرف پیغمبر راست دانستن
cry down U چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
daemon U در سیستم unix برنامهای که کارش را بدون دانستن کاربر خودکار انجام میدهد
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
appreciate U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
to blame somebody for something U کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com