Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
dress improver
U
لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
improver
U
لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dress coat
U
جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
jobot
U
توری یا چین چینی که برای ارایش درسینه بند زنانه میگذارند
basque
U
دامن کوتاه زنانه
midi
U
پیراهن زنانه با دامن متوسط
maxi
U
پیراهن زنانه دامن بلند
placket
U
ژوپن یا زیر پوش زنانه چاک دامن
pull back
U
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs
U
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back
U
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
peplum
U
نوعی ردا یانیم تنه زنانه دامن کوتاه
hoopskirt
U
دامن وپیراهن فنری زنها دامن ژوپن
lapful
U
به قور یک دامن انچه در یک دامن جاگیرد
peignoir
U
قطیفه لباسی زنانه لباس خانگی زنانه
feminality
U
طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
feminize
U
زنانه کردن زنانه شدن
arrear
U
درپشت
from f.to son
U
پشت درپشت
pubescence
U
رویش مو درپشت زهار
dead ahead
<idiom>
U
درست درپشت ،قبل
postaxial
U
درپشت محور بدن
hand down
U
پشت درپشت چیزی رارساندن
endorsing
U
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorsed
U
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorse
U
درپشت سندنوشتن امضا کردن
endorses
U
درپشت سندنوشتن امضا کردن
cellaret
U
گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
flies blow meat
U
حشرات روی گوشت تخم میگذارند
crate
U
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
crates
U
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
epergne
U
زیورشاخه دارکه دروسط میزغذاخوری میگذارند
nailed
U
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
nails
U
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
nail
U
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
cruet stand
U
پایه تنگ هاوشیشه هاکه درسفره میگذارند
modiste
U
کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
mortarboard
U
کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
mortarboards
U
کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
diaeresis
U
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
dieresis
U
دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
meringue
U
سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
meringues
U
سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
layer
U
لایی
layers
U
لایی
mattress
U
لایی
mattresses
U
لایی
padding
U
لایی
pad
U
لایی
bushing
U
لایی
stuffing
U
لایی
distance wadding
U
لایی
pads
U
لایی
packing
U
لایی
wadding
U
لایی
wads
U
لایی
gaskets
U
لایی
static seal
U
لایی
shim
U
لایی
gasket
U
لایی
wad
U
لایی
stiffeners
U
لایی
stiffener
U
لایی
bushes
U
لایی
bush
U
لایی
half bound
U
درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
cotton wool
U
پنبه لایی
cotton wool
U
لایی پنبه
padding
U
لایی گذاری
battery isolator
U
لایی باتری
filter packing
U
لایی صافی
heeltap
U
لایی پاشنه
stranded wire
U
کابل تک لایی
distance wadding
U
لایی جازم
fillings
U
لایی گذاری
isolator for battery plate
U
لایی باتری
metallic packing
U
لایی فلزی
plywood
U
تخته سه لایی
pad
U
لایی گذاشتن
shim
U
لایی فلزی
cellulose wadding
U
لایی سلولزی
single conductor cable
U
کابل تک لایی
filling
U
لایی گذاری
laminate
U
چند لایی
stranded conductor
U
کابل تک لایی
pads
U
لایی گذاشتن
brorher in law
U
هم دامن
overskirt
U
دامن رو
lapful
U
یک دامن پر
leave area
U
منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
putlog
U
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
putlock
U
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
changeling
U
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changelings
U
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
manifold
U
لوله چند لایی
pads
U
دفترچه یادداشت لایی
lining
U
به خط شدن نظامیان لایی
laminated beam
U
تیر چند لایی
labyrinth packing
U
لایی واشر لابیرنت
linings
U
به خط شدن نظامیان لایی
battery jar spacer
U
لایی فرف باتری
falsie
U
لایی پستان بند
pad
U
دفترچه یادداشت لایی
shirttail
U
دامن پیراهن
tablier
U
پیش دامن
unchaste
U
الوده دامن
mini-skirt
U
دامن کوتاه
skirts
U
دامن دوختن
skirts
U
دامن لباس
skirted
U
دامن دوختن
skirted
U
دامن لباس
skirt
U
دامن دوختن
chronicity
U
دامن گیری
farthingale
U
دامن فنری
farthingale
U
دامن پف کرده
lapfulof straw
U
یک دامن کاه
lap dog
U
سگ دامن پرورده
cut away
U
دامن گرد
cutty sark
U
دامن کوتاه
cutaway
U
دامن گرد
lapdog
U
سگ دامن پرورده
coatee
U
دامن کوتاه
hobble skirt
U
دامن تنگ
mini-skirts
U
دامن کوتاه
tutus
U
دامن کوتاه
tutu
U
دامن کوتاه
lappet
U
دامن اویز
skirt
U
دامن لباس
crinolines
U
دامن پف کردن
crinoline
U
دامن پف کردن
lapped
U
دامن لباس
kilts
U
دامن مردانه
aprons
U
پیش دامن
lap
U
دامن لباس
apron
U
پیش دامن
kilt
U
دامن مردانه
Mamihlapinatapai
U
نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
gasket
U
درز گرفتن لایی گذاشتن
booster
U
لایی استری منفجر کننده
boosters
U
لایی استری منفجر کننده
wad
U
کپه کردن لایی گذاشتن
upholster
U
روکشیدن مبل و لایی و فنرگذاشتن در ان
wads
U
کپه کردن لایی گذاشتن
gaskets
U
درز گرفتن لایی گذاشتن
To add fuel to (fan) the flames.
U
آتش را دامن زدن
provoked
U
دامن زدن برانگیختن
to add fuel to fire
آتش را دامن زدن
provoke
U
دامن زدن برانگیختن
provokes
U
دامن زدن برانگیختن
oakum
U
پس مانده الیاف شاهدانه کنف لایی
buster
U
خرج مشتعل کننده استری یا لایی
morning coat
U
نیم تنه دامن گرد
to pander to somebody
[something]
U
دامن زدن با کسی
[چیزی]
To appeal (turn)to someone for help.
U
دست به دامن کسی شدن
cut away
U
نیم تنه دامن گرد
panier
U
لول ژوین زیر دامن
draggle tail
U
دارای دامن کثیف والوده
morning coats
U
نیم تنه دامن گرد
to pour oil on the flame
U
اتش خشم را دامن زدن
pannier
U
لول ژوپن زیر دامن
panniers
U
لول ژوپن زیر دامن
skirts
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
tailcoat
U
کت دامن گرد مخصوص مواقع رسمی
rational dress
U
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
tail coat
U
جامه دامن گرد که پشت ان ماننداست به دم
skirted
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirt
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
cable laid rope
U
طنابیکه ازسه رشته سه لایی بافته شده باشد
frock coats
U
نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
frock coat
U
نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
to beg of somebody
U
دست به دامن کسی شدن
[بخاطر چیزی]
to beg somebody for something
U
دست به دامن کسی شدن
[بخاطر چیزی]
chest protector
U
لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
sporran
U
چنته یاکیسه چرمی جلو دامن اسکاتلندیهای کوهستانی
gremial
U
پارچهای که اسقف هنگام اجرای برخی ایین هاروی دامن میاندازد
womanish
U
زنانه
wifely
U
زنانه
femininely
U
زنانه
gynecic
U
زنانه
unmanly
U
زنانه
feminine
U
زنانه
gynaecic
U
زنانه
womanly
U
زنانه
tunc
U
بلوز زنانه
women's apartments
U
قسمت زنانه
smock
U
روپوش زنانه
headdresses
U
روسری زنانه
pelisse
U
خرقه زنانه
couturier
U
خیاطخانه زنانه
couturiers
U
خیاطخانه زنانه
headdress
U
روسری زنانه
mantua maker
U
خیاط زنانه
mantua maker
U
زنانه دوز
head-dresses
U
روسری زنانه
handbags
U
کیف زنانه
smocks
U
روپوش زنانه
scanties
U
تنکه زنانه
scanties
U
شورت زنانه
shirtwaist
U
بلوز زنانه
sidesaddle
U
زین زنانه
sidesaddle
U
بازین زنانه
pillion
U
زین زنانه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com