English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
There's no need to elaborate. U لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
winchester disk U دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
it is unnecessary U لازم نیست
it needs not U لازم نیست
needn't U لازم نیست
unwanted U آنچه لازم نیست
needle point to say U لازم نیست بشمابگویم که
you need not fear U لازم نیست بترسید
garbage U داده یا اطلاعی که دیگر لازم نیست چون خارج از تاریخ است یا غلط دارد
dont mention it U چیزی نیست
it is immaterial U چیزی نیست
no object U چیزی نیست
no matter U چیزی نیست
declaratory statute U قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
continues U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue U ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
that in nothing to me U پیش من چیزی نیست
wimps U نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
wimp U نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
nothing of the sort U هیچ همچو چیزی نیست
It doesnt matter. it is nothing. U چیزی نیست ( عیب ندارد )
nothing of that sort U هیچ همچو چیزی نیست
no such thing U هیچ همچو چیزی نیست
it does not matter U عیب ندارد چیزی نیست
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. U ابدا"چنین چیزی نیست
not at all U هیچ همچو چیزی نیست
it is a soft snap U چیزی نیست کاراسانی است
covenant runing with land U شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
face up to <idiom> U پذیرفتن چیزی پذیرفتنش آن ساده نیست
in a pinch <idiom> U بسیار خوب است وقتی چیزی فراهم نیست
tempest in a teapot <idiom> U درباره چیزی که زیاد مهم نیست به هیجان زده شدن
worded U سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
wraparound U سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word U سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word wrap U سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
IF statement U عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست
d , top concept U تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
dependent U غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
hold over U به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
step frame U استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
execution U 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
bindings U لازم الاجرا لازم
binding U لازم الاجرا لازم
leaving files open U به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown U اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope U جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
going on U ادامه
continuation line U خط ادامه
continuation U ادامه
continuance U ادامه
resumption U ادامه
keep up <idiom> U ادامه دادن
discontinue U ادامه ندادن
reopened U ادامه دادن
to continue U ادامه دادن
hold on U ادامه دادن
to drag on or out U ادامه دادن
reopens U ادامه دادن
reopening U ادامه دادن
keep on U ادامه دادن
discontinued U ادامه ندادن
discontinuation U عدم ادامه
keeps U ادامه دادن
reopen U ادامه دادن
to follow U ادامه دادن
carry-on U ادامه دادن
keep U ادامه دادن
to carry on U ادامه دادن
carry on U ادامه دادن
discontinuing U ادامه ندادن
discontinues U ادامه ندادن
discontinuance U عدم ادامه
continues U ادامه دادن
go along <idiom> U ادامه دادن
further U ادامه دادن
take up U ادامه دادن
extends U ادامه دادن
furthered U ادامه دادن
furthering U ادامه دادن
bring on U ادامه دادن
to run on U ادامه داشتن
run on U ادامه دادن
over run U ادامه به کاردادن
continue U ادامه دادن
duration U مدت ادامه
for a continuance U برای ادامه
extending U ادامه دادن
furthers U ادامه دادن
continuative U ادامه دهنده
continue statement U حکم ادامه
continuation card U کارت ادامه
go on <idiom> U ادامه دادن
to keep on U ادامه دادن
hang on <idiom> U ادامه دادن
to take up U ادامه دادن
hold good <idiom> U ادامه دادن
continuant U ادامه دهنده
continuable U قابل ادامه
extend U ادامه دادن
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
tracks U ادامه گوی در مسیربولینگ
tracked U ادامه گوی در مسیربولینگ
go head U ادامه بدهید بفرماید
time in U ادامه بازی پس از توقف
sustaining U نگهدارنده ادامه دهنده
thwart U ادامه دادن یا کشیدن
thwarted U ادامه دادن یا کشیدن
to press ahead with U با زور ادامه دادن
track U ادامه گوی در مسیربولینگ
transattack period U مدت ادامه تک اتمی
shorthanded U ادامه با بازیگر کمتر
to set on U با زور ادامه دادن
continuation U عمل ادامه دادن
fall behind <idiom> U درمانده از ادامه راه
follow-throughs U ادامه حرکت پس از ضربه
follow-through U ادامه حرکت پس از ضربه
detainer U حکم ادامه توقیف
continuator U ادامه دهنده مستمر
contd U مخفف ادامه یافته
keep the home fires burning <idiom> U اجازه ادامه دادن
dwell at U اتش را ادامه دادن
dwell at U به تیراندازی ادامه دادن
inability to box U ناتوان از ادامه دادن
dash U مسیری را ادامه دادن
dashed U مسیری را ادامه دادن
viability U امکان ادامه حیات
dashes U مسیری را ادامه دادن
live on U بزندگی ادامه دادن
bide U بکاری ادامه دادن
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
keep up with <idiom> U به شکل قبل ادامه دادن
Gothic Survival U [ادامه عنصر سبک گوتیک]
resuming U چکیده کلام ادامه یافتن
robust U که کار را پس از خطا ادامه میدهد
robustly U که کار را پس از خطا ادامه میدهد
extrapolations U ادامه روند تعمیم دهی
resumes U چکیده کلام ادامه یافتن
extrapolation U ادامه روند تعمیم دهی
resumed U چکیده کلام ادامه یافتن
discounting match U ادامه ندادن به مسابقه کشتی
resume U چکیده کلام ادامه یافتن
maintains U ابقا کردن ادامه دادن
maintained U ابقا کردن ادامه دادن
viability U قدرت ادامه زندگی پس از تولد
runs U دوام یافتن ادامه دادن
run U دوام یافتن ادامه دادن
border break U ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
give someone the green light <idiom> U اجازه ادامه به کار رادادن
topspin U ادامه حرکت چرخش توپ
hang on U ادامه دادن دوام داشتن
go on U سخن خود را ادامه دهید
stick it out <idiom> U طاقت آوردن ،ادامه دادن
i took up where he left U از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
maintain U ابقا کردن ادامه دادن
maintrain U ادامه دادن عقیده داشتن
Keep moving! U ادامه بده [بدهید ] به راه!
touch in goal line U ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to keep the field U جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
continue port/starboard U چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
There's more to come. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
to rumble on [British E] U ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
I can't go on any longer. U من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
pull off U باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
border break U ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
continuous U آنچه بدون توقف ادامه یابد
resumptive U ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
run on U ادامه دادن متن بدون توقف
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
inviable U عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
long haul <idiom> U مدت درازی بین کاری که ادامه داد
let (something) ride <idiom> U ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
head pole U تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
extends U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
carry one's bat U تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
play out one's option U ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
supersedeas U دستور موقت دادگاه در موردخودداری از انجام یا ادامه کاری
extending U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to continue one's progress U پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
set in <idiom> U تغییرات آب وهوا شروع وممکنه ادامه داشته باشد
down U توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
increments U افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
recoverable error U نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
increment U افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
attention code U حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
heavy and light system U روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
privileged U مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
necessary U لازم
obbligato U لازم
incumbent U لازم با
incumbents U لازم با
obligatory U لازم
preequisite U لازم
incidental U لازم
intransitive U لازم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com