English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
relative prices U قیمتهای نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
Other Matches
whole prices U قیمتهای عمده
official prices U قیمتهای رسمی
market prices U قیمتهای بازار
guaranteed prices U قیمتهای تضمین شده
distorted prices U قیمتهای تحریف شده
value cost contract U پیمان بستن با قیمتهای پایه
index of wholesale prices U شاخص قیمتهای عمده فروشی
index of retail prices U شاخص قیمتهای خرده فروشی
price support system U نظام قیمتهای حمایت شده
market prices U قیمتهای تعیین شده در بازار
point of sale U محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
effective demand U تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
escalation U مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
self relative U نسبی
proportional limit U حد نسبی
relative code U کد نسبی
proportional U نسبی
comparatives U نسبی
relative U نسبی
consanguineous U نسبی
relative humidity U نم نسبی
comparative U نسبی
respective U نسبی
relative address U نشانی نسبی
relationship by bood U قرابت نسبی
proportional tax U مالیات نسبی
relative nullity U بطلان نسبی
persons related to another by parentage U اقارب نسبی
relative location U ترتیب نسبی
relative permeability U نفوذپذیری نسبی
proportional liability partnership U شرکت نسبی
relative permitivity U گذردهی نسبی
relative address آدرس نسبی
relative movement U حرکت نسبی
relative motion U حرکت نسبی
relative dispersion U پراکندگی نسبی
relative error U خطای نسبی
relative frequency U بسامد نسبی
relative harmonic content U مانده نسبی
relative humidity U رطوبت نسبی
relative importance U اهمیت نسبی
relative income U درامد نسبی
relative majority U اکثریت نسبی
relative minimum U حداقل نسبی
relative bearing U گرای نسبی
relative bearing U جهت نسبی
relative minimum U می نیمم نسبی
relative maximum U حداکثر نسبی
relative compaction U تراکم نسبی
relative maximum U ماکزیمم نسبی
relative density U چگالی نسبی
relative density U دانسیته نسبی
relative jurisdiction U صلاحیت نسبی
sib U منسوب نسبی
blood relationship U قرابت نسبی
relationship by blood U خویشاوندی نسبی
relationship by blood U قرابت نسبی
sanguinity U قرابت نسبی
blood relationship U خویشاوندی نسبی
relativism U نسبی نگری
comparative advantage U برتری نسبی
specific gravity U چگالی نسبی
relative U خودی نسبی
proportional representation U انتخابات نسبی
relativity U فرضیه نسبی
whole blood U قرابت نسبی
self relative address U نشانی نسبی
genealogical U نسبی شجرهای
stranger in blood U غیر نسبی
specific gravities U چگالی نسبی
comparative advantage U مزیت نسبی
comparative costs U هزینههای نسبی
comparative cover U پوشش نسبی
relative solvation U حلالپوشی نسبی
emissivity U تابش نسبی
relative solubility U انحلالپذیری نسبی
fractional error U خطای نسبی
persons related to another by descent U اقارب نسبی
ipsative scale U مقیاس نسبی
ipsative score U نمره نسبی
relative precision U دقت نسبی
distortion factor U مانده نسبی
relative term U لفظ نسبی
relativeness U نسبی بودن
relative value U مقدار نسبی
relative wind U باد نسبی
relative velocity U سرعت نسبی
consanguinity U قرابت نسبی
relative viscosity U گرانروی نسبی
true air speed U سرعت نسبی هواپیما
a matter of relative importance U موضوعی با اهمیت نسبی
relativize U بصورت نسبی در اوردن
relative refractory period U دوره بی پاسخی نسبی
relative value of pieces U ارزش نسبی سوارها
sound level U شدت نسبی صوت
relativity of knowledge U نسبی بودن دانش
relative supersaturation U ابر سیری نسبی
relative bearing U سمت نسبی ناو
cultural relativism U نسبی نگری فرهنگی
strain U تغییر شکل نسبی
employment rate U میزان نسبی اشتغال
strain U افزایش طول نسبی
of relative importance U دارای اهمیت نسبی
strains U افزایش طول نسبی
purchasing power parity U نرخ نسبی مبادله
relative addressing U نشانی دهی نسبی
relative addressing U نشان دهی نسبی
relative coding U برنامه نویس نسبی
relative coding U برنامه نویسی نسبی
relative income hypothesis U فرضیه درامد نسبی
relative coordinate system U دستگاه مختصات نسبی
strains U تغییر شکل نسبی
relative deformation U تغییر شکل نسبی
relative dielectric constant U ثابت دی الکتریک نسبی
bel U واحد شدت نسبی توان
comparative ve U اشتباه نسبی سرعت ابتدایی
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
strain at failure U افزایش طول نسبی درگسیختگی
bulk strain U تغییر شکل نسبی حجمی
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
differential susceptibility and permeabi U مغناطیس پذیری و نفوذپذیری نسبی
california bearing ratio U توان باربری نسبی کالیفرنیا
relativity U فلسفه نسبیه نسبی بودن
linear strain U تغییر شکل نسبی خطی
lateral strain U تغییر شکل نسبی جانبی
increase of strain U افزایش تغییر طول نسبی
simple strain U تغییر طول نسبی ساده
elastic strain U تغییر شکل نسبی ارتجاعی
cold straining U تغییر بعد نسبی در حالت سرد
strain energy U انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
elasticity of factor substitution U وقتی که قیمت نسبی عوامل تغییرمیکند .
stress strain curve U منحنی تنش به افزایش طول نسبی
difference chart U جدول تعیین سمت و برد نسبی
stress strain diagram U نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
strain hardening U سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
adjustable proportional module U نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
superaerodynamics U ایرودینامیک مربوط به سرعتهای نسبی زیاد ودانسیته کم
limiting speed U بیشترین سرعت نسبی فاهری هواپیمایی با شکل معین
grade U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
grades U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
rotor incidence U زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
critical angle of attack U زاویه بین محور طولی هواپیما و جهت جریان نسبی هوا
relative income hypothesis U براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
rams U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
ram U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
rammed U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
tristimulus values U مقادیر نسبی یه رنگ اصلی که برای ایجاد رنگهای دیگر باهم ترکیب می شوند
sailwing U هواپیمایی که بالهای ان تنهادرصورت وجود باد نسبی شکل و برش نمای یک ایرفویل را به خود میگیرند
pitch control U کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
vertical take off and landing U هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
conservation [darn] U مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
pitot static system U سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
brinell hardness U سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
relative humidity U رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
comparative cover U پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
vortex ring state U حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
loom time U مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
voluntary manslaughter U قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com