English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
faculty of observation U قوه مشاهده
ovservation U قوه مشاهده
perceptivity U قوه مشاهده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
review U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewed U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewing U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviews U مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
hidden U پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
diamonds U شکل موجهای ضربهای که معمولا در جریان خروجی راکتها بصورت لوزیهای پشت سر هم قابل مشاهده است
objective U قابل مشاهده
objectives U قابل مشاهده
identified U مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies U مشاهده کردن شناسایی کنید
identify U مشاهده کردن شناسایی کنید
identifying U مشاهده کردن شناسایی کنید
observation U مشاهده
observation U دیدبانی کردن مشاهده کردن
observations U مشاهده
observations U دیدبانی کردن مشاهده کردن
histories U صفحاتی که مشاهده شده
history U صفحاتی که مشاهده شده
spot U مشاهده کردن گلوله ها
spots U مشاهده کردن گلوله ها
imperceptible U غیر قابل مشاهده
see U مشاهده کردن
sees U مشاهده کردن
observer U مشاهده کننده
observer U نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
observers U مشاهده کننده
observers U نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
perception U مشاهده قوه ادراک
perceptions U مشاهده قوه ادراک
indiscernible U غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
behold U مشاهده کردن
beholding U مشاهده کردن
beholds U مشاهده کردن
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
observe U مراعات کردن مشاهده کردن
observe U مشاهده کردن
observed U مراعات کردن مشاهده کردن
observed U مشاهده کردن
observes U مراعات کردن مشاهده کردن
observes U مشاهده کردن
observing U مراعات کردن مشاهده کردن
observing U مشاهده کردن
perceive U مشاهده کردن
perceived U مشاهده کردن
perceives U مشاهده کردن
perceiving U مشاهده کردن
seeing U مشاهده
browse U مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
browsed U مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
browses U مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
periscope U دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
periscopes U دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
tree U مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
sensing U تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
thumbnail U نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
thumbnails U نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
observational U مبنی بر مشاهده
empirically U از روی مشاهده و تجربه
unseen U مشاهده نشده
beheld U مشاهده کرده
beheld U مشاهده شده
imperceptibly U بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly U بطور غیرقابل مشاهده
animadversion U مراقبت مشاهده
apperceive U مشاهده کردن
course line shot U مشاهده در خط
finder U واسط کاربر گرافیکی به Macintosh اجازه دادن به کابر به مشاهده فایل ها و شروع برنامههای کاربردی با استفاده از Mouse
gastroscope U اسباب معاینه داخلی معده وسیله مشاهده داخل معده
high oblique U عکس هوایی موربی که ازارتفاع زیاد گرفته شده و افق فاهری عکس در ان مشاهده میشود
homosphere U قسمتی از اتمسفر که در ان تغییری در ترکیب و ساخت گازهای تشکیل دهنده مشاهده نمیشود
imperceptibility U غیر قابل مشاهده بودن
incidental images U تصویرهایی که مشاهده انهانتیجه تاثیراتی است که ازچشم ناپدیدگشته اند
Internet U جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
naturalistic observation U مشاهده طبیعی
news reader U نرم افزاری که به کاربر امکان مشاهده لیست گروههای خبری و خواندن مقالات چاپ شده در هر گروه یا ارسال آن مقاله را میدهد
observability U مشاهده پذیری
observable quantity U کمیت مشاهده پذیر
observantion U مشاهده
observation error U خطای مشاهده
observational techniques U فنون مشاهده
observed frequency U بسامد مشاهده شده
observed score U نمره مشاهده شده
ovservation U مشاهده رصد کردن
participant observation U مشاهده توام با مشارکت
participant observer U مشاهده گر شرکت کننده
perceivable U مشاهده کردنی دیدنی
perception of an object U مشاهده یا دیدن چیزی
perceptiveness U بینایی قوه مشاهده
presentment U اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
see for oneself U از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
sight the anchor U مشاهده کردن لنگر
system follow up U ارزیابی و بررسی مستمرسیستم جدید نصب شده به منظور مشاهده میزان عملکرد ان طبق طرح
System Monitor U امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
systems analysis U 1-بررسی فرایند یا سیسیتم برای مشاهده اینکه آیا میتواند در حین اجرا کاراتر باشد. 2-بررسی سیستم موجود با هدف بهبود یا جایگزینی آن
twing U مشاهده کردن
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
Windows Explorer U امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
a posteriori U مبنی بر تجربه و مشاهده
Other Matches
observational error U خطای مشاهده [ریاضی]
confucion symbols U علاپم کنفسیون که صرفا در فرش چین مشاهده می شود
garden design U طرح باغی [با تقسیمات مستطیلی بصورت باغچه ها و چهارباغ و حوض و آبروها. این طرح از قرن بازدم میلادی مشاهده شد و جلوه ای از حیاط خانه ها و کاخ ها را نشان می دهد.]
cloud band border [حاشیه ترکیبی از شکل نعل اسب و ابر آسمان بصورت امواج و شکل اس لاتین که کل فضای حاشیه را پر می کند . این طرح در قالی بافته شده در قرن شانزدهم میلادی در ایران نیز مشاهده شده است.]
retardation U [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com