Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
force
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forces
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
enforcing
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforces
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
throw out
<idiom>
U
اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
enforcement
U
مجبور کردن وادار کردن به اکراه
stress tolerance
U
تحمل فشار روانی
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
force
U
مجبور کردن
forcing
U
مجبور کردن
oblige
U
مجبور کردن
compel
U
مجبور کردن
obliged
U
مجبور کردن
obliges
U
مجبور کردن
obligation
U
مجبور کردن
obligations
U
مجبور کردن
forces
U
مجبور کردن
constraining
U
مجبور کردن
constrains
U
مجبور کردن
constrain
U
مجبور کردن
compels
U
مجبور کردن
compelling
U
مجبور کردن
compelled
U
مجبور کردن
induces
U
اغوا کردن مجبور شدن
induce
U
اغوا کردن مجبور شدن
having
U
مجبور بودن وادار کردن
have
U
مجبور بودن وادار کردن
induced
U
اغوا کردن مجبور شدن
inducing
U
اغوا کردن مجبور شدن
eat crow
<idiom>
U
مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
forces
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
force
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
get after someone
<idiom>
U
مجبور کردن شخص درانجام کاری
forcing
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
put the screws to someone
<idiom>
U
مجبور کردن شخص دراطاعت ازشما
an athlete's body
[circulation]
can take a lot of punishment.
U
بدن
[گردش خون]
یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
rat out on
<idiom>
U
مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
twist one's arm
<idiom>
U
مجبور کردن شخص برای انجام کاری
turn out
<idiom>
U
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
brooking
U
تحمل کردن سازش کردن
bear
U
تقبل کردن تحمل کردن
brook
U
تحمل کردن سازش کردن
bears
U
تقبل کردن تحمل کردن
brooked
U
تحمل کردن سازش کردن
brooks
U
تحمل کردن سازش کردن
withstanding
U
تحمل کردن
withstand
U
تحمل کردن
dure
U
تحمل کردن
withstood
U
تحمل کردن
undergoes
U
تحمل کردن
sit down under
U
تحمل کردن
suffered
U
تحمل کردن
suffer
U
تحمل کردن
sustained
U
تحمل کردن
vasbyt
U
تحمل کردن
lie down under
U
تحمل کردن
sustains
U
تحمل کردن
sustain
U
تحمل کردن
suffers
U
تحمل کردن
dree
U
تحمل کردن
abhide
U
تحمل کردن
endure
U
تحمل کردن
experiencing
U
تحمل کردن
to bear out
U
تحمل کردن
tolerating
U
تحمل کردن
tolerates
U
تحمل کردن
tolerated
U
تحمل کردن
tolerate
U
تحمل کردن
put up with
U
تحمل کردن
bide
U
تحمل کردن
undergo
U
تحمل کردن
endures
U
تحمل کردن
experiences
U
تحمل کردن
to give support to
U
تحمل کردن
support
U
تحمل کردن
withstands
U
تحمل کردن
stand
U
تحمل کردن
experience
U
تحمل کردن
undergoing
U
تحمل کردن
keep up
U
تحمل کردن
endured
U
تحمل کردن
thole
U
تحمل کردن
undergone
U
تحمل کردن
to live through something
U
چیزی را تحمل کردن
stomached
U
اشتها تحمل کردن
stomach
U
اشتها تحمل کردن
stomachs
U
اشتها تحمل کردن
stomaching
U
اشتها تحمل کردن
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
comported
U
جور بودن تحمل کردن
bears
U
تاب اوردن تحمل کردن
forborne
U
دست برداشتن تحمل کردن
stick
U
پیچ درکار تحمل کردن
bear
U
تاب اوردن تحمل کردن
comporting
U
جور بودن تحمل کردن
comports
U
جور بودن تحمل کردن
to suffer a loss
U
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to sustain a loss
U
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
comport
U
جور بودن تحمل کردن
to champ the bit
U
چیزیرابابی صبری تحمل کردن
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
wheel load
U
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
fan
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
spewing
U
با فشار خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
spew
U
با فشار خارج کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure .
U
اعمال فشار کردن
too much of a good thing
U
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
diffusion
U
کم کردن از قدرت تخلیه فشار
take a strain
U
وارد کردن فشار به طناب
ingrate
U
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
hydromatic
U
کار کردن با فشار روغن هیدروماتیک
kill spring
U
فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
To try to strangle someone .
U
گلوی کسی را فشار دادن ( بقصد خفه کردن )
thrust
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
boost pressure
U
فشار گاز بالاتراز اتمسفر که از سوپرشارژ کردن موتورناشی میشود
poke check
U
فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
thrusts
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
reprisal
U
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals
U
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
c clamp
U
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
cabin pressure
U
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
U
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
U
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
bound up
U
مجبور
pitot static system
U
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
U
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
constrainable
U
مجبور کردنی
compellable
U
مجبور کردنی
under constraint
U
مجبور درفشار
coercive
U
مجبور کننده
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
impels
U
بر ان داشتن مجبور ساختن
walk the plank
<idiom>
U
مجبور به استعفا شدن
impelling
U
بر ان داشتن مجبور ساختن
impelled
U
بر ان داشتن مجبور ساختن
impel
U
بر ان داشتن مجبور ساختن
toss out
<idiom>
U
مجبور به ترک شدن ،ازدست دادن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
cabin pressurization safety valve
U
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
U
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
U
دارای فشار یکسان خط هم فشار
The army had to retreat from the battlefield.
U
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
walk the plank
<idiom>
U
مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
nemo tenetur se impum accusare
U
هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
low head plant
U
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow.
U
این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
U
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com