English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
selection rules U قواعد گزینش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
screening U گزینش
selection U گزینش
selections U گزینش
election U گزینش
choice point U نقطه گزینش
project selection U گزینش طرح
random selection U گزینش تصادفی
operating key کلید گزینش
selection board U هیات گزینش
try-outs U مسابقهی گزینش
try-out U مسابقهی گزینش
proportional representation U گزینش برپار
selectron U لامپ گزینش
selectivity U گزینش پذیری
selection ratio U بهر گزینش
vocational selection U گزینش شغلی
selection check U مقابله گزینش
selection method U روش گزینش
selection ratio U نسبت گزینش
free choice method U روش گزینش ازاد
alternate routing U گزینش مسیر دیگر
selectivity diagram U نمودار گزینش پذیری
selectivity coefficient U ضریب گزینش پذیری
message switching center U مرکز گزینش پیام
alternative route U گزینش مسیر دیگر
precendence rules U قواعد تقدم
hund rules U قواعد هوند
regvlarity U مطابقه با قواعد
commutation rules U قواعد جابجایی
fleming's rules U قواعد فلمینگ
physically U با قواعد طبیعی
rules U قواعد بازی
rules of football U قوانین یا قواعد فوتبال
dialectically U مطابق قواعد منطق
rules for forming plurals U قواعد جمع بندی
phonetically U از روی قواعد صدا
inference rule U قواعد استنتاج [منطق]
packet switching U ارسال داده ها به صورت بستههای مجزا گزینش بستهای
geometrize U با قواعد هندسی درست کردن
formats U قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
format U قواعد دستورات زمان اسمبلی
format U قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
formats U قواعد دستورات زمان اسمبلی
geometrize U از روی قواعد هندسی کارکردن
rule of inference, U قواعد استنتاج [منطق] [ریاضی]
transformation rule U قواعد استنتاج [منطق] [ریاضی]
syntactic U طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
syntactical U طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
disassemble U ارسال دستورات کد ماشین به قواعد اسمبلی
pedantry or pedantism U پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
grammatical U صرف و نحوی مطابق قواعد دستور
illegal U دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
lawmerchant U قواعد واصول قدیم معاملات بازرگانی
Pay attention to the house rules [hazard statements] . U توجه بکنید به قواعد جایگاه [اظهارات خطر] .
IMA U سازمان تخصصی که حاوی موضوعاتی مثل قواعد زبان
grammatical error U استفاده نادرست از قواعد زمان برنامه نویسی کامپیوتر
extending U روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
extend U روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
double standard U قواعد تبعیض امیز وسخت گیرمخصوصا نسبت بجنس زن
extends U روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
propriety U قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
inference U مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
illegal U دستور یا فرآیندی که پروتکل سیستم کامپیوتری یا قواعد زبان را دنبال نمیکند
inferences U مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
infix notation U روش قواعد برنامه نویسی کامپیوتر که عملگرها درون عملوندها هستند مثل D-C یا x+y
formatter U سخت تافزار یا نرم افزاری که متن را طبق قواعد مشخصی مرتب میکند
biotechnology U ان قسمت از مباحث فنی که مربوط به اعمال قواعد زیست شناسی درانسان وماشین الات است
protocol U ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
protocols U ارتباطی بین واحدهادرایستگاههای کاری مختلف که قواعد و فرمت هایی را برای مبادله پیام ها تعریف میکند
military testament U وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
information U داده پردازش شده و مرتب شده برای تامین قواعد با معنی
phrenologically U ازروی علم براهین جمجمه موافق قواعد این علم
restatement of the law U مجموعه قواعد حقوقی مجموعه اخرین تفسیرهای ارائه شده برای قوانین
masks U یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
mask U یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
technocracy U حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracies U حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
contiguous zone U منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com