Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
extirpate the source of dispute
U
قلع ماده نزاع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
thermite
U
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
U
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism
U
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist
U
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
dopes
U
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolant
U
ماده سرماساز ماده خنک کننده
gunk
U
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
dope
U
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolants
U
ماده سرماساز ماده خنک کننده
female connector
U
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
fueled
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
U
ماده رنگی ماده ملونه
fuelling
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
U
ماده رنگی ماده ملونه
quarrel
U
نزاع
quarrelled
U
نزاع
disputes
U
نزاع
tussled
U
نزاع
contretemps
U
نزاع
dissension
U
نزاع
strifeless
U
بی نزاع
quarrelling
U
نزاع
disputing
U
نزاع
tussle
U
نزاع
quarrels
U
نزاع
fussing
U
نزاع
disputed
U
نزاع
quarreling
U
نزاع
quarreled
U
نزاع
tussling
U
نزاع
war
U
نزاع
wars
U
نزاع
strife
U
نزاع
factions
U
نزاع
sparred
U
نزاع
spars
U
نزاع
tussles
U
نزاع
fighting
U
نزاع
faction
U
نزاع
spar
U
نزاع
dispute
U
نزاع
fusses
U
نزاع
wrangled
U
نزاع
scuffles
U
نزاع
embroilment
U
نزاع
dustup
U
نزاع
brangle
U
نزاع
battled
U
نزاع
scuffling
U
نزاع
battle
U
نزاع
wrangle
U
نزاع
falling out
U
نزاع
falling-out
U
نزاع
affray
U
نزاع
battling
U
نزاع
hotwar
U
نزاع
wrangles
U
نزاع
wrangling
U
نزاع
battles
U
نزاع
scuffled
U
نزاع
wane
U
نزاع
rows
U
نزاع
scuffle
U
نزاع
rowed
U
نزاع
wanes
U
نزاع
waning
U
نزاع
jarring
U
نزاع
fuss
U
نزاع
fussed
U
نزاع
row
U
نزاع
waned
U
نزاع
gynandromorph
U
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
U
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
quarrelling
U
نزاع کردن
embroiled
U
به نزاع انداختن
embroiling
U
به نزاع انداختن
quarreled
U
نزاع کردن
jar
U
نزاع کردن
quarrel
U
نزاع کردن
embroil
U
به نزاع انداختن
to pull caps
U
نزاع کردن
quarrelled
U
نزاع کردن
quarrels
U
نزاع کردن
squealed
U
دعوا نزاع
quarreling
U
نزاع کردن
jarred
U
نزاع کردن
wrangling
U
نزاع کردن
wrangles
U
نزاع کردن
disputed
U
نزاع کردن
disputed
U
منازعه نزاع
disputes
U
مشاجره نزاع
the root of dispute
U
مایه نزاع
disputes
U
نزاع کردن
disputes
U
منازعه نزاع
disputing
U
مشاجره نزاع
disputing
U
منازعه نزاع
tussled
U
نزاع کردن
squeal
U
دعوا نزاع
jars
U
نزاع کردن
tussle
U
نزاع کردن
to fall out
U
نزاع کردن
disputed
U
مشاجره نزاع
tussling
U
نزاع کردن
war
U
محاربه نزاع
wars
U
محاربه نزاع
wrangled
U
نزاع کردن
wrangle
U
نزاع کردن
tussles
U
نزاع کردن
disputing
U
نزاع کردن
dispute
U
مشاجره نزاع
dispute
U
نزاع کردن
dispute
U
منازعه نزاع
squeals
U
دعوا نزاع
contention
U
مشاجره نزاع
frays
U
نبرد نزاع
fight
U
نزاع کردن
contentions
U
مشاجره نزاع
discord
U
دعوا نزاع
flite
U
نزاع کردن
militancy
U
نزاع طلبی
quarrelsomely
U
نزاع طلبانه
frayed
U
نبرد نزاع
fray
U
نبرد نزاع
embroils
U
به نزاع انداختن
dissentious
U
نزاع جو موردنزاع
fights
U
نزاع کردن
barrator
U
اهل نزاع
contentiousness
U
نزاع طلبی
they dispute about nothing
U
درسرهیچ نزاع می کنند
contested area
U
منطقه مورد نزاع
brawls
U
نزاع وجدال کردن
brawl
U
نزاع وجدال کردن
brawled
U
نزاع وجدال کردن
brawling
U
نزاع وجدال کردن
warfare
U
نزاع زدو خورد
tousle
U
مچاله کردن نزاع
they had words
U
باهم نزاع کردند
quarrelsomeness
U
نزاع طلبی جنگجوئی
scraps
U
نزاع اوراق کردن
scrapping
U
نزاع اوراق کردن
scrapped
U
نزاع اوراق کردن
scrap
U
نزاع اوراق کردن
oogamete
U
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
quarelsomeness
U
نزاع طلبی فتنه جوئی
jar
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
jars
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
To go for each other.
U
بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
jarred
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
militants
U
اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
militant
U
اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
battle royal
U
نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
To come to blows .
U
دست به یقه شدن ( نزاع کردن )
pacific settlement
U
تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
wrangling
U
داد و بیداد
[مشاجره]
[نزاع]
[اصطلاح تحقیر آمیز]
prize fighting
U
درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
nany
U
بز ماده
bitching
U
سگ ماده
foamed meterid
U
ماده کف
bitches
U
سگ ماده
substances
U
ماده
bitched
U
سگ ماده
anti matter
U
ضد ماده
nanny goats
U
بز ماده
stuffless
U
بی ماده
agent
U
ماده
catch for door bolt
U
ماده
nanny goat
U
بز ماده
antimatter
U
ضد ماده
mattered
U
ماده
matter
U
ماده
monoclinous
U
نر و ماده
stuffs
U
ماده
stuffed
U
ماده
stuff
U
ماده
article
U
ماده
substance
U
ماده
agents
U
ماده
matters
U
ماده
mattering
U
ماده
articles
U
ماده
clauses
U
ماده
clause
U
ماده
stipulation
U
ماده
material
U
ماده
items
U
ماده
item
U
ماده
female
U
ماده
abscesses
U
ماده
abscess
U
ماده
metals
U
ماده
bitch
U
سگ ماده
materials
U
ماده
metal
U
ماده
provision
U
ماده
strive
U
جدوجهد کردن نزاع کردن
strived
U
جدوجهد کردن نزاع کردن
strives
U
جدوجهد کردن نزاع کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com