Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
invert
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inverse ratio or proportion
U
نسبت معکوس
inverse ratio
U
نسبت معکوس
cross elasticity of demand
U
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
search and replace
U
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند
dis-
U
معکوس کردن
reversion
U
معکوس کردن
reverses
U
معکوس کردن
reverse
U
معکوس کردن
reversed
U
معکوس کردن
reversing
U
معکوس کردن
de-
U
معکوس عمل کردن
retroact
U
عمل معکوس کردن
back titration
U
تیتر کردن معکوس
retrogress
U
ترقی معکوس کردن
retrogressed
U
ترقی معکوس کردن
retrogresses
U
ترقی معکوس کردن
retrogressing
U
ترقی معکوس کردن
shift the rudder
U
معکوس کردن سکان
converted
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to invert a fraction
U
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
convert
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
aerodynamic blockage thrust reverser
U
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
U
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet
U
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
converted
U
معکوس کردن تازه کردن
converts
U
معکوس کردن تازه کردن
converting
U
معکوس کردن تازه کردن
convert
U
معکوس کردن تازه کردن
attributable
U
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
U
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
labeling
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
label
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels
U
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
boolean algebra
U
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
algebra
U
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
nationallism
U
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
abused
U
بدرفتاری کردن نسبت به
abuses
U
بدرفتاری کردن نسبت به
abusing
U
بدرفتاری کردن نسبت به
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
abuse
U
بدرفتاری کردن نسبت به
trespass against
U
خطا کردن نسبت به
giving
U
نسبت دادن به بیان کردن
attributes
U
نسبت دادن حمل کردن
attribute
U
نسبت دادن حمل کردن
to plead against a decision
U
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
disclaim
U
ترک دعوا کردن نسبت به
asperse
U
هتک شرف کردن نسبت به
To show disrespect ( be respectful) to someone.
U
نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
disclaims
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed
U
ترک دعوا کردن نسبت به
give
U
نسبت دادن به بیان کردن
attributing
U
نسبت دادن حمل کردن
gives
U
نسبت دادن به بیان کردن
discriminate against someone
U
نسبت به کسی تبعیض کردن
lay an information against some one
U
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
to orient compound
U
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
apportionment
U
افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
protection
U
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
reverses
U
معکوس
counter
U
معکوس
countered
U
معکوس
converting
U
معکوس
reverse
U
معکوس
converses
U
:معکوس
countering
U
معکوس
convert
U
معکوس
negatives
U
معکوس
negative
U
معکوس
reversal
U
معکوس
reciprocal
U
معکوس
reversed
U
معکوس
contrary
U
معکوس
reversals
U
معکوس
obverse
U
معکوس
conversing
U
معکوس
conversing
U
:معکوس
converses
U
معکوس
conversed
U
معکوس
upside down
U
معکوس
converse
U
:معکوس
reversing
U
معکوس
vice versa
U
معکوس
conversely
U
معکوس
inverse
U
معکوس
reversion
U
معکوس
converts
U
معکوس
converted
U
معکوس
conversed
U
:معکوس
reversible
U
معکوس
converse
U
معکوس
statements
U
عبارت
terming
U
عبارت
worded
U
عبارت
phrase
U
عبارت
word
U
عبارت
cl
U
عبارت
phrased
U
عبارت
termed
U
عبارت
term
U
عبارت
phrases
U
عبارت
clause
U
عبارت
clauses
U
عبارت
expressions
U
عبارت
statement
U
عبارت
experssion
U
عبارت
expression
U
عبارت
wordage
U
عبارت
reverse video
U
ویدئوی معکوس
feedback
U
تزویج معکوس
reverse pitch
U
گام معکوس
reverse slope
U
شیب معکوس
retroaction
U
عمل معکوس
mirroring
U
معکوس نمودن
inverse
U
واژگونه معکوس
reverse bias
U
تغذیه معکوس
reverse polarity
U
پلاریته معکوس
reverse osmosis
U
اسمز معکوس
reverse speed
U
سرعت معکوس
set back
U
معکوس پس زدن
reversal process
U
جریان معکوس
reversal film
U
فیلم معکوس
reverse thrust
U
تراست معکوس
reverse current
U
جریان معکوس
reverse bias
U
پیشقدر معکوس
reverse control
U
کنترل معکوس
opposites
U
روبرو معکوس
opposite
U
روبرو معکوس
reverse gears
U
دنده معکوس
back resistance
U
مقاومت معکوس
back formation
U
اشتقاق معکوس
back conductance
U
برقرسانایی معکوس
inverter
U
معکوس کننده
invertible
U
معکوس شدنی
inverse feedback
U
واخوراند معکوس
inverse function
U
تابع معکوس
inverse voltage
U
ولتاژ معکوس
invert matrix
U
ماتریس معکوس
invert suger
U
قند معکوس
indian in reverse
U
هندی معکوس
back splice
U
پیوند معکوس
reversed
U
معکوس کننده
draw back
U
کشیدن معکوس
reverse gear
U
دنده معکوس
countdowns
U
شمارش معکوس
countdown
U
شمارش معکوس
reverses
U
معکوس کننده
reverse
U
معکوس کننده
conversely
U
بطور معکوس
reversing
U
معکوس کننده
backset
U
معکوس وارونه
inverted file
U
فایل معکوس
inverted opening
U
گشایش معکوس
negative correlation
U
همبستگی معکوس
negative relation
U
رابطه معکوس
obcordate
U
قلبی معکوس
obversion
U
استنتاج معکوس
back-up
U
معکوس ریختن
back up
U
معکوس ریختن
reciprocal
U
متقابل معکوس
reciprocal
U
معکوس دوجانبه
negative caster
U
گردش معکوس
switcheroo
U
عمل معکوس
lateral inversion
U
معکوس جانبی
inverse relationship
U
ارتباط معکوس
inverted structure
U
ساختار معکوس
Verbosity. Rhetoric.
U
عبارت پردازی
affirmative
U
عبارت مثبت
Namely …viz …it consists of…
U
عبارت است از ...
the letter of the law
U
عبارت قانون
wording
U
عبارت سازی
quotation
U
اقتباس عبارت
quotations
U
اقتباس عبارت
trinomial
U
دارای سه عبارت
To phrase.
U
به عبارت در آوردن
phraseology
U
عبارت پردازی
passages
U
عبارت فقره
passage
U
عبارت فقره
expressions
U
افهار عبارت
expression
U
افهار عبارت
paragrapher
U
عبارت نویس
term
U
عبارت
[ریاضی]
mathematical term
U
عبارت
[ریاضی]
term
U
جمله عبارت
phraseologist
U
عبارت پرداز
termed
U
جمله عبارت
terming
U
جمله عبارت
prolixity
U
عبارت زاید
assignment statement
U
عبارت گمارشی
namely
<adv.>
U
به عبارت دیگر
to wit
<adv.>
U
به عبارت دیگر
videlicet
U
به عبارت دیگر
in fact
U
به عبارت دیگر
involution
U
پیچدارکردن عبارت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com