English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
break away U قطع رابطه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to make friends [to make connections] U رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
to make a connection U رابطه ای برقرار کردن
to pick up somebody [to find sexual partners] U بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
to pull strings U از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
to discontinue relations [with somone] U رابطه قطع کردن [با کسی]
to make [commit] a faux pas U اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Other Matches
psychomancy U رابطه با روح رابطه ارواح باهم
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
nexus U رابطه رابطه داخلی
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
bond U رابطه
connection U رابطه
linkage U رابطه
relationships U رابطه
respects U رابطه
relevance U رابطه
relationship U رابطه
relation U رابطه
linkages U رابطه
equation U رابطه
equations U رابطه
relevancy U رابطه
respect U رابطه
correlation U رابطه
connexions U رابطه
contingence U رابطه
liaising U رابطه داشتن
preattunement U هم آهنگی [رابطه ای]
ties U رابطه برابری
lesbianism U رابطه جنسی زن با زن
linear relationship U رابطه خطی
terms of trade U رابطه مبادله
lead lag relation U رابطه سبقت
definitional equation U رابطه تعریفی
tie U رابطه برابری
contractual relationship U رابطه قراردادی
relation learning U رابطه اموزی
mil relation U رابطه میلیم
mil formula U رابطه میلیمی
positive relation U رابطه مستقیم
correlation U ضریب رابطه
relation U رابطه نسبت
fiduciary relationship U رابطه امانی
privity of contract U رابطه متعاقدین
preattunement U هم کوکی [رابطه ای]
preattunement U وفق [رابطه ای]
mutual relationship U رابطه متقابل
bode's relation U رابطه بود
mil relation U رابطه میلیمی
equivalence relation U رابطه هم ارزی
flow formula U رابطه جریان
arithmetic relation U رابطه حسابی
interrelation U رابطه متقابل
monotonic relation U رابطه همسو
trade off U رابطه جایگزینی
liaisons U بستگی رابطه
liaisons U رابطه نامشروع
positive relation U رابطه مثبت
causal link U رابطه سببیت
binary relation U رابطه دوتایی
interrelationships U رابطه متقابل
de broglie relation U رابطه دوبروی
interrelationship U رابطه متقابل
relationship U رابطه [ریاضی]
causal relationship U رابطه علی
sonship U رابطه فرزندی
relations of production U رابطه تولید
trade-offs U رابطه جایگزینی
liaised U رابطه داشتن
symbiotic relation U رابطه همزیستی
negative relation U رابطه معکوس
liaise U رابطه داشتن
transitive U رابطه غیرمستقیم
transitive U رابطه مجازی
negative relation U رابطه منفی
liaises U رابطه داشتن
cash nexus U رابطه نقدی
corresponded U رابطه داشتن
liaison U بستگی رابطه
commutation relation U رابطه جابجایی
trade-off U رابطه جایگزینی
liaison U رابطه نامشروع
incommunicable U بدون رابطه
correspond U رابطه داشتن
functional relationship U رابطه تابعی
functional relation U رابطه تابعی
corresponds U رابطه داشتن
intimacy U رابطه نامشروع جنسی
disconnection U قطع نداشتن رابطه
stress strain relation U رابطه تنش- کرنش
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
wealth saving relationship U رابطه ثروت و پس انداز
denouncement U اعلان قطع رابطه
difference equation U رابطه بازگشتی [ریاضی]
oral intercourse U رابطه جنسی دهانی
cohering U رابطه خویشی داشتن
coheres U رابطه خویشی داشتن
cohered U رابطه خویشی داشتن
cohere U رابطه خویشی داشتن
cohabited U رابطه جنسی داشتن
absolute address محل یک شی در رابطه با مبدا
price system U نسبت و رابطه قیمتها با هم
input output relation U رابطه ورودی- خروجی
recurrence relation [RR] U رابطه بازگشتی [ریاضی]
cause and effect relationship U رابطه علت و معلولی
cohabit U رابطه جنسی داشتن
cohabits U رابطه جنسی داشتن
cohabiting U رابطه جنسی داشتن
mass energy relation U رابطه جرم و انرژی
sexual intercourse U رابطه جنسی مجامعت
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
divisibility relation U رابطه بخش پذیری [ریاضی]
causal nexus U رابطه میان علت و معلول
filiation U نسل رابطه پدر و فرزندی
mil rule U قانون مربوط به رابطه میلیمی
causality U رابطه بین علت ومعلول
habits U روش طرز رشد رابطه
habit U روش طرز رشد رابطه
fisher equation U این رابطه عبارت است از :
creation of contractual tie U انشاء ایجاد رابطه قراردادی
to correspond with U رابطه [نامه نگاری] داشتن با
average marginal relationship U رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
thermoelectric U وابسته به رابطه برق وحرارت
neutral technology U تکنولوژی بی طرف در رابطه با عوامل تولید
trade off between inflation and U رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
to be together with somebody U با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
to have connections U رابطه داشتن [با مردم برای هدفی]
faulty connection U رابطه اشتباه [الکترونیک مهندسی برق]
intercommunication U رابطه یا مخابره بین چند مرکز
sugar daddy U مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
subcontrariety U رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
to push for an answer [in reference to something] U برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
aerodynamic shape U شکل یک جسم در رابطه باجریان هوا در اطراف ان
sugar daddies U مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
hypotaxis U رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
fornication U رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
compatible U زیردستگاهی که در رابطه باکل دستگاه عملکرد مناسبی دارد
geocoding U روش تهیه یک صفحه گرافیکی اطلاعات در رابطه با یک ناحیه جغرافیایی
I give the programme zero [nought] out of ten for reality. U من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
phenology U مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
phillips curve U شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
isolationism U سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
relative income hypothesis U بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
supply price of capital U قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
coupling U نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
bionomics U زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
parts explosion U رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
stormbound U قطع رابطه شده در اثر توفان توفان زده
immanentism U نظریه فسلفی که معتقد است رابطه میان خدا و فکر و روح و دنیا رابطهای ذاتی است
uberrima fides U صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
wagners law U براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
communication link U رابطه مخابراتی ربط مخابراتی
phillips curve U منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
primary key [کلید اصلی، همچنین کلید اولیه نامیده می شود، یک کلید در یک پایگاه داده رابطه ای است که منحصر به فرد برای هر رکورد است.]
okuns law U براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
countershaft U محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com