English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
master compass U قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gyro repeater U تکرار کننده قطبنمای الکتریکی قطبنمای ثانوی
standard compass U قطبنمای اصلی مغناطیسی
gyro compass U قطبنمای الکتریکی
pelorus U پایه قطبنمای الکتریکی
gyro rotor U چرخ دوار قطبنمای الکتریکی wheel gyro : syn
radio compass U قطبنمای رادیویی
steering compass U قطبنمای سکان
inclination compass U قطبنمای میلی
magnetic compass U قطبنمای مغناطیسی
mariner's compass U قطبنمای دریایی
compass direction U جهت قطبنمای مغناطیسی
mariner's compass U قطبنمای ژیروسکپی کشتی
binnacle U پایه قطبنمای مغناطیسی binnacle compassmagnetic : syn
compass binnacle U پایه قطبنمای مغناطیس stand compass : sys
VL bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus U مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
lubber's line U علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
master data file U پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
masters U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered U سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura U نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board U که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
stapling U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
initial reserves U ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
main guard U نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
prototypal U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
stapled U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic U وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generations U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
staple U جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generation U کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
first generation computer U کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
mainstay U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays U مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis U [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
fundamental unit U یکای اصلی واحد اصلی
base unit U یکای اصلی واحد اصلی
base camp U پایگاه اصلی کمپ اصلی
master file U فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots U شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
amp U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
matters U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter U بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM U سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
reads U گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read U گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
externals U که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external U که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant U یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP U پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel U تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
authentic document U اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
bodies U 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
body U 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
source U 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standby U سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys U سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check U بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
input/output U فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
arches U اصلی
arch- U اصلی
arch U اصلی
radicals U اصلی
primary U اصلی
inherent U اصلی
main door U در اصلی
head U اصلی
radical U اصلی
principle U اصلی
organic U اصلی
major U اصلی
cardinals U اصلی
genuine U اصلی
mainline U خط اصلی
mainline U اصلی
mainlined U خط اصلی
mainlining U اصلی
mainlines U اصلی
mainlines U خط اصلی
mainlined U اصلی
cardinal U اصلی
majored U اصلی
majoring U اصلی
mainlining U خط اصلی
main stem U خط اصلی
parent U اصلی
primal U اصلی
principal U اصلی
functional U اصلی
elementary U اصلی
normative U اصلی
native code U کد اصلی
fundamental U اصلی
proto U اصلی
elemental U اصلی
essential U اصلی
main U خط اصلی
principals U اصلی
primitive U اصلی
elementarily U اصلی
initials U اصلی
initialling U اصلی
initialled U اصلی
initialing U اصلی
initialed U اصلی
initial U اصلی
trunks U خط اصلی
trunk U خط اصلی
masters U اصلی
main lines U خط اصلی
mastered U اصلی
master U اصلی
primarily U اصلی
aboriginal U اصلی
aboriginals U اصلی
main line U خط اصلی
main <adj.> U اصلی
essentials U اصلی
intrinsic U اصلی
primordial U اصلی
first-hand U اصلی
rudimental U اصلی
quintessential U اصلی
seminal U اصلی
texts U اصلی
text U اصلی
germinal U اصلی
vital <adj.> U اصلی
basic U اصلی
line link U خط اصلی
fundametal U اصلی
main deck U پل اصلی
substantive [essential] <adj.> U اصلی
quintessential <adj.> U اصلی
major <adj.> U اصلی
essential <adj.> U اصلی
originals U اصلی
firsthand U اصلی
prime U اصلی
primed U اصلی
primes U اصلی
ingrown U اصلی
basics U اصلی
main attack U تک اصلی
immanent U اصلی
isogeny U هم اصلی
original U اصلی
avenue U خیابان اصلی
primary colours U رنگهای اصلی
main roads U جاده اصلی
main road U راه اصلی
meats U غذای اصلی
meat U غذای اصلی
main road U جاده اصلی
avenues U خیابان اصلی
scape U مفصل اصلی
mainframe U سیستم اصلی
key industries U صنایع اصلی
key currencies U ارزهای اصلی
masters U مدل اصلی
main lines U نهر اصلی
main line U کانال اصلی
main line U نهر اصلی
prime movers U محرک اصلی
prime mover U محرک اصلی
inessentials U غیر اصلی
inessential U غیر اصلی
main lines U کانال اصلی
mastered U مدل اصلی
mainspring U دلیل اصلی
subject matter U موضوع اصلی
mainframes U سیستم اصلی
part U عنصر اصلی
master U مدل اصلی
mainspring U انگیزه اصلی
lighting mains U خط روشنایی اصلی
leading insurer U بیمه گر اصلی
master switches U کلید اصلی
basic ration U جیره اصلی
headers U لوله اصلی
organic U سازمانی اصلی
header U لوله اصلی
main switch U کلید اصلی
main unit U واحد اصلی
main voltage U ولتاژ اصلی
main wire U سیم اصلی
constituents U جزء اصلی
authentic document U مدرک اصلی
main supply line U خط تغذیه اصلی
basic pay U حقوق اصلی
base piece U توپ اصلی
main storage U حافظه اصلی
base of origin U مبداء اصلی
parant metal U فلز اصلی
backing metal U فلز اصلی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com