Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
assembly
U
قرار دادن یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار هم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
boilerplating
U
قرار دادن بخشهای مختلف متن در کنار هم برای ایجاد متن نهایی
worded
U
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word
U
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
BOF
U
متن نهایی که با استفاده از بخشهای استاندارد متن در یک کلمه پرداز در کنار هم قرار گرفته اند
boilerplate
U
متن نهایی که با استفاده از بخشهای استاندارد متن در یک کلمه پرداز در کنار هم قرار گرفته اند
selectable
U
مدار یا وسیلهای که انتخابهای مختلف آن با قرار دادن اتصالات سیم مختلف انتخاب می شوند
classifies
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
U
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
fractional
U
اختصاص بخشهای مختلف پهنای باند به سیگنالها یا مشتریان مختلف
adding
U
قرار دادن اشکال کنار هم
add
U
قرار دادن اشکال کنار هم
adds
U
قرار دادن اشکال کنار هم
bused
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bus
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
add
U
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adding
U
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds
U
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
assemble
U
قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
assembles
U
قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
assembled
U
قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
flagging
U
قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
highways
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highway
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
biz
U
نوعی گروه خبری که حاوی بخشهای تجاری و موقیعتهای مختلف است
input output analysis
U
تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
trunks
U
باس یا خط ارتباطی که از سیم هایی تتشکیل شده است و بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری را بهم وصل میکند
trunk
U
باس یا خط ارتباطی که از سیم هایی تتشکیل شده است و بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری را بهم وصل میکند
decollate
U
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
colocate
U
کنار هم قرار گرفتن
pack
U
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs
U
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
vexata questio
U
موضوع مختلف فیه مسالهای که پس از بحث زیاد حل نشده باشد
packaged
U
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages
U
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package
U
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
My desk is by the window.
U
میز کار من کنار پنجره قرار دارد.
star design
U
طرح ستاره ای شکل
[این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
Could you clarify that for me?
U
می توانید توضیح بدهید که موضوع از چه قرار است؟
I had no opportunity to discuss the matter .
U
فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
posturing
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
ddp
U
عمل بازیاب یا اطلاع از دادهای که در محلهای مختلف قرار دارند
lan
U
شبکهای که ترمینالها و قط عات مختلف آن در فاصله کمی از هم قرار دارند.
group contracts
U
قراردادهای کلی قراردادهایی که دران کالاهای مختلف موردمعامله قرار میگیرد
par in
U
پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
distributing
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distribute
U
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
game theory
U
این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
misrepresentation
U
در CL وقتی قلب واقعیت میتواند در محدوده مسئولیت مدنی موضوع دعوی قرار گیرد که ناشی از عمد وقصد باشد تدلیس
shunts
U
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunted
U
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunt
U
تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
discontinuous wefts
U
پودهای منقطع
[این نوع پودگذاری در تمام عرض فرش قرار نگرفته، بلکه بسته به نوع بافت و طراحی در اندازه مختلف بکار می رود.]
faceted code
U
یات یک موضوع را بیان میکند با انتساب دادن به هر یک یک مقدار
slush fund
U
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds
U
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
medallion
U
ترنج
[نقش اصلی که در مرکز فرش قرار گرفته و در طرح لچک ترنج به ابعاد و اشکال مختلف مانند الماسی، خورشیدی، شش وجهی، و بیضی بافته می شود.]
object lessons
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object method of teaching
U
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
queueing
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queued
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queue
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access
U
فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
U
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
red herring
U
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings
U
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition
U
موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
locating
U
قرار دادن
locate
U
قرار دادن
lodge
U
قرار دادن
set
U
قرار دادن
superpose
U
قرار دادن
setting up
U
قرار دادن
packs
U
قرار دادن
settle
U
قرار دادن
posit
U
قرار دادن
lays
U
قرار دادن
lay
U
قرار دادن
located
U
قرار دادن
lodges
U
قرار دادن
individuate
U
تک قرار دادن
pack
U
قرار دادن
locates
U
قرار دادن
settles
U
قرار دادن
sets
U
قرار دادن
relative location
U
قرار دادن
parks
U
قرار دادن
rows
U
قرار دادن
rowed
U
قرار دادن
row
U
قرار دادن
parked
U
قرار دادن
make
U
قرار دادن
putting
U
قرار دادن
park
U
قرار دادن
puts
U
قرار دادن
underexpose
U
قرار دادن
lodged
U
قرار دادن
placements
U
قرار دادن
put
U
قرار دادن
placement
U
قرار دادن
makes
U
قرار دادن
identifier
U
مجموعه حروف برای اختلف دادن بین بلاکهای داده مختلف یا فایل ها
chart
U
شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charts
U
شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charted
U
شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
target discrimination
U
قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
charting
U
شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
systems analysis
U
ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
utilised
U
مورداستفاده قرار دادن
placing
U
قرار دادن گماردن
utilizing
U
در دسترس قرار دادن
couches
U
درلفافه قرار دادن
encapsulating
U
در محفظهای قرار دادن
couched
U
درلفافه قرار دادن
places
U
قرار دادن گماردن
doubts
U
موردتردید قرار دادن
doubting
U
موردتردید قرار دادن
couch
U
درلفافه قرار دادن
doubted
U
موردتردید قرار دادن
place
U
قرار دادن گماردن
doubt
U
موردتردید قرار دادن
modelled
U
نمونه قرار دادن
enfilade
U
روبروی هم قرار دادن
models
U
نمونه قرار دادن
utilizes
U
مورداستفاده قرار دادن
utilize
U
مورداستفاده قرار دادن
utilising
U
در دسترس قرار دادن
utilising
U
مورداستفاده قرار دادن
utilises
U
در دسترس قرار دادن
to put down
U
پایین قرار دادن
utilizes
U
در دسترس قرار دادن
utilize
U
در دسترس قرار دادن
modeled
U
نمونه قرار دادن
utilises
U
مورداستفاده قرار دادن
model
U
نمونه قرار دادن
utilizing
U
مورداستفاده قرار دادن
place at disposal
U
در دسترس قرار دادن
purgatory
U
در برزخ قرار دادن
sandwiches
U
در تنگنا قرار دادن
back up
U
پشت قرار دادن
back-up
U
پشت قرار دادن
sandwiched
U
در تنگنا قرار دادن
sandwich
U
در تنگنا قرار دادن
compact
U
تنگ هم قرار دادن
compacted
U
تنگ هم قرار دادن
lapped
U
رویهم قرار دادن
lap
U
رویهم قرار دادن
compacting
U
تنگ هم قرار دادن
compacts
U
تنگ هم قرار دادن
impacts
U
زیرفشار قرار دادن
impact
U
زیرفشار قرار دادن
set of the sails
U
قرار دادن بادبانها
put in
U
قرار دادن چیزی در
subjects
U
در معرض قرار دادن
pronate
U
دمر قرار دادن
subject
U
در معرض قرار دادن
plebeianize
U
جزوتوده قرار دادن
includes
U
قرار دادن شمردن
subjected
U
در معرض قرار دادن
prifixal
U
در جلوچیزی قرار دادن
encapsulates
U
در محفظهای قرار دادن
include
U
قرار دادن شمردن
encapsulate
U
در محفظهای قرار دادن
emplace
U
در محلی قرار دادن
ranges
U
در طبقه قرار دادن
prifix
U
در جلوچیزی قرار دادن
utilised
U
در دسترس قرار دادن
meddles
U
در وسط قرار دادن
meddled
U
در وسط قرار دادن
meddle
U
در وسط قرار دادن
subjecting
U
در معرض قرار دادن
put to
U
در تنگنا قرار دادن
sides
U
در یکسو قرار دادن
range
U
در طبقه قرار دادن
treated
U
موردعمل قرار دادن
colocate
U
درمجاورت هم قرار دادن
man
U
قرار دادن سرنشین
treats
U
موردعمل قرار دادن
oppressing
U
درمضیقه قرار دادن
oppresses
U
درمضیقه قرار دادن
oppress
U
درمضیقه قرار دادن
boxed
U
قرار دادن در یک جعبه
to lead by the nose
U
الت قرار دادن
mans
U
قرار دادن سرنشین
colocate
U
در مجاور هم قرار دادن
pile up
<idiom>
U
روی هم قرار دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com