Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Blessings are not valued till they are gone.
<proverb>
U
قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى گرفتار آید.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Bless you!
U
عافیت باشه!
[بعد از عطسه]
benighted
U
گرفتار تاریکی شدن درکوهستان گرفتار در تاریکی
Who knows?You never can tell.
U
کسی چه می داند ؟
She considers herself to be the mastermind. She thimks she knows it all.
U
خودش را عقل کل می داند
Who knows what the end wI'll be?
U
عاقبت کاررا کی می داند ؟
in my f.
U
به ایین سوگند خدامی داند
Any fool knows that .
U
اینرا دیگه هرخری می داند
Even a fool knows this .
U
یک احمق هم این رامی داند
expert
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
U
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
incarnationist
U
کسی که مسیح را خدای مجسم می داند
Every one is supposed to know to read and write .
U
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
She considers it beneath her dignity to work .
U
کار کردن را کسر شأن خود می داند
He has been a beggar for a hundred years; yet he d.
<proverb>
U
صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند .
If Ali is the camel-driver , he knows where to lea.
<proverb>
U
اگر على ساربان است مى داند شتر را کجا بخواباند .
cast pearls before swine
<idiom>
U
از بین بردن چیزی ارزشمندی بوسیله کسی که قدرش را نمی داند
to keep somebody in suspense
<idiom>
U
کسی را در حالت هراس گذاشتن
[چونکه نمی داند چه پیش خواهد آمد]
rationalism
U
سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
preoccupied
U
گرفتار
afoul
U
گرفتار
in for
U
گرفتار
fogbound
U
گرفتار مه
woebegone
U
گرفتار غم
entangled
U
گرفتار
captives
U
گرفتار
captive
U
گرفتار
ill at ease
U
گرفتار
He scorns and sneers at everyone. He is contemptuous of everyone.
U
هیچکس راداخل آدم نمی داند (حساب نمی کند )
snarly
U
گرفتار دام
snard
U
گرفتار کردن
mousetraps
U
گرفتار کردن
incumber
U
گرفتار کردن
stormbound
U
گرفتار توفان
overladen
U
سخت گرفتار
mousetrap
U
گرفتار کردن
windbound
U
گرفتار باد
to lay hold on
U
گرفتار کردن
to be in love
U
گرفتار بودن
thirl
U
گرفتار کردن
run into
U
گرفتار شدن
tangle
U
گرفتار کردن
entangle
U
گرفتار کردن
overtakes
U
گرفتار کردن
overtaken
U
گرفتار کردن
involves
U
گرفتار کردن
tangles
U
گرفتار کردن
pensive
U
پکر گرفتار غم
embarrassed with debts
U
گرفتار قرض
enamored
U
گرفتار عشق
enswathe
U
گرفتار کردن
overtake
U
گرفتار کردن
hard pressed
U
سخت گرفتار
hard-pressed
U
سخت گرفتار
involved
U
مبهم گرفتار
involve
U
گرفتار کردن
enwrap
U
گرفتار کردن
involving
U
گرفتار کردن
terrorism
U
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
habeas corpus
U
دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
to flounder
U
گیر و گرفتار شدن
go through changes
<idiom>
U
گرفتار تغییرات شدن
inviscate
U
در چسب گرفتار کردن
snowed under
U
گرفتار درگیرکار پرمشغله
entoil
U
گرفتار مخمصه کردن
i am awkwardly situated
U
بد جوری گرفتار شده ام
conscience-stricken
U
گرفتار عذاب وجدان
i am in a sorry hopeless etc
U
بدجوری گرفتار شده ام
to let in for
U
گرفتار یا دچار کردن
embroiled in war
U
دچار یا گرفتار جنگ
he was in a sorry pickel
U
بد جوری گرفتار شده بود
up the pole
U
گرفتار در تنگنا واقع شده
To be trapped.
U
دربند افتادن ( گرفتار شدن )
I have all kinds of problems.
U
هزار جور گرفتار ؟ دارم
I have entangled myself with the banks .
U
خودم را گرفتار بانک ها کردم
immesh
U
در دام نهادن گرفتار کردن
embrangle
U
گیر انداختن گرفتار کردن
lure
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
gill net
U
گیر کرده ماهی را گرفتار میسازد
lured
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
to involve somebody in something
[negative]
U
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
lures
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
luring
U
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
to implicate somebody in something
U
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
real will
U
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
go to sleep
U
اصطلاحی برای توقف کامیپوتریا عدم امکان انجام عملی توسط کامپیوتر به دلیل گرفتار شدن در یک حلقه نامحدود
to run into a bad practice
U
گرفتار کار زشتی شدن بخوی بدی دچار شدن
to get caught up in something
U
در چیزی گیر کردن
[افتادن]
[گرفتار شدن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح مجازی]
binds
U
گرفتار واسیر کردن مقید کردن
bind
U
گرفتار واسیر کردن مقید کردن
implicating
U
گرفتار کردن مشمول کردن
implicated
U
گرفتار کردن مشمول کردن
implicate
U
گرفتار کردن مشمول کردن
implicates
U
گرفتار کردن مشمول کردن
to run in
U
گرفتار کردن انتخاب کردن
hallucinated
U
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinates
U
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating
U
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinate
U
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com