Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
useful power
U
قدرت مفید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
empowers
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness
U
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
U
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
U
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
U
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
utilitarian
[useful]
<adj.>
U
مفید
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
U
مفید
valuable
<adj.>
U
مفید
gainful
U
مفید
serviceable
<adj.>
U
مفید
effecting
U
مفید
remedial
U
مفید
precise
U
مفید
beneficial
<adj.>
U
مفید
profitable
U
مفید
effect
U
مفید
fruitful
U
مفید
helpful
<adj.>
U
مفید
expedient
<adj.>
U
مفید
effected
U
مفید
handy
[useful]
<adj.>
U
مفید
effective
U
مفید
useful
<adj.>
U
مفید
advantageous
<adj.>
U
مفید
practicable
<adj.>
U
مفید
significance
U
مفید
proper
<adj.>
U
مفید
purpose-built
<adj.>
U
مفید
purposeful
<adj.>
U
مفید
applicatory
<adj.>
U
مفید
purposive
<adj.>
U
مفید
suitable
<adj.>
U
مفید
functional
<adj.>
U
مفید
handy
<adj.>
U
مفید
practical
<adj.>
U
مفید
benefactress
U
مفید
well off
U
مفید
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
U
مفید
convenient
<adj.>
U
مفید
constructive
U
مفید ساختمانی
lacanic
U
مختصر و مفید
syllabuses
U
خلاصه مفید
syllabus
U
خلاصه مفید
good
U
سودمند مفید
profitably
<adv.>
U
بطور مفید
payloads
U
بار مفید
payload
U
بار مفید
poniter
U
توصیه مفید
advantage
U
مفید بودن
stead
U
مفید بودن
helpfully
U
بطور مفید
useful load
U
فرفیت مفید
available magnification
U
بزرگنمایی مفید
utility
U
مفید بودن
salubrity
U
مفید بودن
useful load
U
بار مفید
useful life
U
عمر مفید
useful capacity
U
فرفیت مفید
beneficially
<adv.>
U
بطور مفید
serviceably
<adv.>
U
بطور مفید
useable storage
U
ذخیره مفید
utilizable discharge
U
بده مفید
advantageously
U
بطور مفید
advantageaus
U
مفید باصرفه
use
U
مقدار مفید
service load
U
بار مفید
usefully
U
بطور مفید
uses
U
مقدار مفید
utility function
U
تابع مفید
useful work
U
کار مفید
useful power
U
توان مفید
effective depth
U
ارتفاع مفید
effective capacity
U
گنجایش مفید
active capacity
U
گنجایش مفید
brake horsepower
U
توان مفید
active storage
U
گنجایش مفید
effective storage
U
گنجایش مفید
utility program
U
برنامه مفید
come in handy
<idiom>
U
اثبات مفید بودن
asset
U
چیز با ارزش و مفید
abbreviating
U
مختصر یا مفید کردن
abbreviates
U
مختصر یا مفید کردن
efficiency
U
فعالیت مفید بازده
rated pay load
U
بار مفید نامی
vail
U
بکارخوردن مفید بودن
available storage capacity
U
گنجایش مفید مخزن
abbreviate
U
مختصر یا مفید کردن
curtly
<adv.>
U
بصورت مختصر و مفید
instrumental
U
مفید قابل استفاده
informative
U
حاوی اطلاعات مفید
availability
U
چیز مفید وسودمند
availability
U
شخص مفید دسترسی
average available discharge
U
بده متوسط مفید
useable reservoir storage
U
گنجایش مفید مخزن
briefly
<adv.>
U
بصورت مختصر و مفید
compendiously
<adv.>
U
بصورت مختصر و مفید
application years
U
عمر مفید یک دستگاه
man friday
U
مستخدم یا یارخیلی مفید
payload space
U
فضای بار مفید
benefiting
U
احسان کردن مفید بودن
benefited
U
احسان کردن مفید بودن
benefit
U
احسان کردن مفید بودن
pay load
U
فرفیت مفید وسیله نقلیه
multocular
U
مختصر و مفید کوتاه و سودمند
resource
U
گرافیکی که مفید هستند یا توسط چیزی استفاده می شوند
graphic
U
زبان برنامه نویس کامپیوتر با دستورات توکار و مفید حین نمایش گرافیک
library
U
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
language
U
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
libraries
U
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
languages
U
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
controlled thermonuclear reaction
U
جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
lifetimes
U
مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
lifetime
U
مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
helped
U
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
stop
U
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stopped
U
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
helps
U
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
help
U
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
stopping
U
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stops
U
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
strengths
U
قدرت
strenght
U
قدرت
vigour
U
قدرت
commanding
U
با قدرت
strong-arm
U
قدرت
strong arm
U
قدرت
might
U
قدرت
energies
U
قدرت
energy
U
قدرت
capability
U
قدرت
nerve
U
قدرت
nerves
U
قدرت
potency
U
قدرت
inauthoritative
U
بی قدرت
godown
U
قدرت
zing
U
قدرت
sovereignty
U
قدرت
powering
U
قدرت
powered
U
قدرت
powers
U
قدرت
ability
U
قدرت
authority
U
قدرت
will power
<idiom>
U
قدرت
tension
U
قدرت
abilities
U
قدرت
posses
U
قدرت
tensions
U
قدرت
force
U
قدرت
forces
U
قدرت
vim
U
قدرت
strength
U
قدرت
posse
U
قدرت
vigor
U
قدرت
vis
U
قدرت
power takeoff
U
قدرت
power
U
قدرت
forcing
U
قدرت
dp
U
پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
throughput
U
نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
fluxing power
U
قدرت سیلان
fire power
U
قدرت تیراندازی
combat power
U
قدرت رزمی
generator output
U
قدرت مولد
hiding power
U
قدرت پوشش
power switch
U
کلید قدرت
heavy current circuit breaker
U
کلید قدرت
heam yoei vooly
U
تئوری قدرت
gripping power
U
قدرت مهارکنندگی
great power
U
کشور با قدرت
imperium
U
قدرت مطلقه
circuit breaking capacity
U
قدرت قطع
cogency
U
قدرت عقیده
conveying capacity
U
قدرت انتقال
countervailing power
U
قدرت همسنگ
cutting power
U
قدرت برش
economic potential
U
قدرت اقتصادی
damping power
U
قدرت میرایی
deglutition
U
قدرت بلع
driving power
U
قدرت محرکه
dielectric strength
U
قدرت دی الکتریک
dielectric power
U
قدرت دی الکتریکی
destructivity
U
قدرت تخریب
diagonal power
U
قدرت قطری
detectability
U
قدرت اشکارسازی
economic power
U
قدرت اقتصادی
effective power
U
قدرت موثر
explosive force
U
قدرت انفجار
cutting capacity
U
قدرت برش
fire power
U
قدرت اتش
fasces
U
قدرت مجازات
explosive energy
U
قدرت انفجار
engine power
U
قدرت موتور
engine performance
U
قدرت موتور
emissive power
U
قدرت صدور
detection range
U
قدرت اکتشافی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com