English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
accelerating power U قدرت شتاب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
red out U از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
Other Matches
cyclotron U دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
empowered U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness U قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat U اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power U قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism U نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
radar discrimination U قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
precipitation U شتاب
expedience U شتاب
speeds U شتاب
hastiness U شتاب
over hasty U پر شتاب
pelts U شتاب
at leisure U بی شتاب
at full lick U با شتاب
expediency U شتاب
acceleration lane U خط شتاب
in a hurry U در شتاب
cursoriness U شتاب
haste U شتاب
pelt U شتاب
pelted U شتاب
hustles U شتاب
accelerator U شتاب
hustled U شتاب
hustle U شتاب
unhurriedly U بی شتاب
unhurried U بی شتاب
hustling U شتاب
hie thee U شتاب کن
acceleration U شتاب
speeding U شتاب
accelerators U شتاب
speed U شتاب
angular acceleration U شتاب زاویهای
speeding U شتاب حرکت
speeds U شتاب کامیابی
angular acceleratin U شتاب زاویهای
speeds U شتاب حرکت
hastener U شتاب کننده
centripetal acceleration U شتاب مرکزگرا
hie U شتاب کردن
speed U شتاب کامیابی
speed U میزان شتاب
d. haste U شتاب زیاد
electron acceleration U شتاب الکترون
speeds U میزان شتاب
hurriedness U شتاب زدگی
speed U شتاب حرکت
speeding U شتاب کامیابی
speeding U میزان شتاب
coefficient of acceleration U ضریب شتاب
hasty U شتاب زده
deceleration U شتاب منفی
deceleration U شتاب کاهنده
accelerating U شتاب دادن
accelerates U شتاب دادن
accelerated U شتاب دادن
hurrying U راندن شتاب
hurrying U شتاب کردن
tilt U شتاب پرتاب
tilted U شتاب پرتاب
tilts U شتاب پرتاب
hurriedly U از روی شتاب
hurries U شتاب کردن
hurries U راندن شتاب
hurry U شتاب کردن
hurry U راندن شتاب
accelerate U شتاب دادن
apparent gravity U شتاب ثقل
acceleration of gravity U شتاب ثقل
acceleration of gravity U شتاب گرانش
acceleration of gravity U شتاب گرانی
acceleration principle U اصل شتاب
acceleration space U فضای شتاب
acceleration time U زمان شتاب
apparent gravity U شتاب گرانی
acceleration of free fall U شتاب ثقل
peremptory U شتاب امیز
accelerated particle U ذره با شتاب
accelerating electrode U الکترود شتاب ده
acceleration coefficient U ضریب شتاب
acceleration due to gravity U شتاب ثقل
acceleration of free fall U شتاب گرانی
accelerometer U شتاب سنج
skeet U شتاب کردن
jotted U با شتاب نوشتن
resultant acceleration U شتاب برایند
net acceleration U شتاب خالص
transverse acceleration U شتاب عرضی
net acceleration U شتاب برایند
negative acceleration U شتاب منفی
whirry U شتاب کردن
make a push U شتاب کردن
longitudinal acceleration U شتاب طولی
jots U با شتاب نوشتن
jot U با شتاب نوشتن
resultant acceleration U شتاب خالص
skelp U شتاب کردن
previousness U شتاب زدگی
spatchcock U با شتاب جادادن
to come along U شتاب کردن
to look sharp U شتاب کردن
post haste U با شتاب فراوان
post deflection acceleration U شتاب ثانوی
positive acceleration U شتاب مثبت
to make a hurry U شتاب کردن
to make haste U شتاب کردن
normal acceleration U شتاب قائم
normal acceleration U شتاب عمودی
no hurry U شتاب نداریم
skelpit U شتاب کردن
precipitateness U شتاب زدگی
despatched U کشتن شتاب
despatches U کشتن شتاب
despatching U کشتن شتاب
dispatch U کشتن شتاب
dispatched U کشتن شتاب
dispatches U کشتن شتاب
in a hurried state U در حال شتاب
impact acceleration شتاب ضربه ای
hying U شتاب کردن
accelerator U الکترد شتاب ده
accelerator U شتاب دهنده
initial acceleration U شتاب اولیه
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
linear acceleration U شتاب خطی
accelerators U الکترد شتاب ده
retardation U شتاب منفی
accelerators U شتاب دهنده
jerks U میزان تغییر شتاب
pelt U شتاب کردن ضربه
jerk U میزان تغییر شتاب
jerked U میزان تغییر شتاب
jerking U میزان تغییر شتاب
accelerated particle U ذره شتاب دار
to polish off U با شتاب پرداخت کردن
pelts U شتاب کردن ضربه
pelted U شتاب کردن ضربه
coefficient of acceleration U ضریب شتاب اقتصادی
at full pelt U با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
ion accelerator U شتاب دهنده یون
electron accelerator U شتاب دهنده الکترون
grab off U با شتاب گرفتن قاپیدن
ionic centrifuge U شتاب دهنده یونی
forwardness U اشتیاق شتاب زدگی
velocity U سرعت سیر شتاب
velocities U سرعت سیر شتاب
centrifugal acceleration U شتاب گریز از مرکز
linear accelerator شتاب دهنده خطی
accelerator catalyst U کاتالیزور شتاب دهنده
decelerating electrode U الکترد شتاب گیر
precipitately U از روی شتاب زدگی
post haste U بسرعت شتاب فراوان
hurry scurry U دستپاچگی شتاب زدگی
hurry skurry U دستپاچگی شتاب زدگی
accelerator board U تخته شتاب دهنده
slow and sure U شتاب کار را خراب میکند
decelerete U بصورت منفی شتاب دادن
premature decision U تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
full pelt U با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
hastiness U دست پاچگی شتاب زدگی
compass acceleration error U خطای شتاب جهت یاب
i am in a hurry for it U عجله دارم یا در شتاب هستم
kinetic lead U سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go U دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
gals U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gal U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
coriolis acceleration U شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
earthquake factor U مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
ride control U سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
poomse U نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
inauthoritative U بی قدرت
nerve U قدرت
nerves U قدرت
godown U قدرت
potency U قدرت
strenght U قدرت
commanding U با قدرت
authority U قدرت
vigor U قدرت
vim U قدرت
vis U قدرت
power takeoff U قدرت
will power <idiom> U قدرت
ability U قدرت
capability U قدرت
forcing U قدرت
strong arm U قدرت
abilities U قدرت
forces U قدرت
posse U قدرت
zing U قدرت
force U قدرت
sovereignty U قدرت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com