Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
will to power
U
قدرت خواهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Take it or leave it.
U
می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه !
empowered
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness
U
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
U
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
U
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
toxicomania
U
سم خواهی
amende honorable
U
پوزش خواهی
zoophilia
U
حیوان خواهی
zoophily
U
حیوان خواهی
zeal
U
خیر خواهی
inversion
U
همجنس خواهی
sapphism
U
همجنس خواهی
Why dont you leave me alone?
U
از جان من چه می خواهی ؟
amativeness
U
خاطر خواهی
zealotry
U
هوا خواهی
thanatomania
U
مرگ خواهی
uranism
U
همجنس خواهی
thou wilt go
U
خواهی رفت
homosexuality
U
همجنس خواهی
benevolence
U
نیک خواهی
benevolence
U
خیر خواهی
inversions
U
همجنس خواهی
blackmails
U
باج خواهی
blackmailed
U
باج خواهی
thou shalt go
U
خواهی رفت
blackmailing
U
باج خواهی
hebephilia
U
نوجوان خواهی
willy-nilly
U
خواهی نخواهی
nosophilia
U
بیماری خواهی
willy nilly
U
خواهی نخواهی
illy
U
ازروی بد خواهی
oestrus
U
گشن خواهی
homoerotism
U
همجنس خواهی
blackmail
U
باج خواهی
estrus
U
گشن خواهی
ephebophilia
U
جوان خواهی
electron affinity
U
الکترون خواهی
progressivism
U
ترقی خواهی
progressiveness
U
ترقی خواهی
coprophilia
U
مدفوع خواهی
Why do you want to know ? dont be nosy.
U
می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
apologizes
U
عذر خواهی کردن
apologising
U
عذر خواهی کردن
Do you want some more food ?
U
بازهم غذا می خواهی ؟
liberalism
U
اصول ازادی خواهی
apologized
U
عذر خواهی کردن
abundancy motive
U
انگیزه فزون خواهی
What the hell do you want?
U
چه زهر ماری می خواهی ؟
apologize
U
عذر خواهی کردن
apologised
U
عذر خواهی کردن
apologises
U
عذر خواهی کردن
apologizing
U
عذر خواهی کردن
hypersexuality
U
فزون خواهی جنسی
overt homosexuality
U
همجنس خواهی اشکار
royalistic
U
مبنی برسلطنت خواهی
to offer an apology
U
عذر خواهی کردن
apologise
U
عذر خواهی کردن
appealable
U
قابل پژوهش خواهی
crystal growth affinity
U
رشد خواهی بلور
public spiritedness
U
خیر خواهی مردم
sapphism
U
همجنس خواهی زنان
polls
U
نظر خواهی کردن
latent homosexuality
U
همجنس خواهی نهفته
urning
U
در همجنس خواهی مردان
supercilious
U
از روی خود خواهی
Pick, what you like
[want]
!
U
هر کدام را می خواهی بردار!
poll
U
نظر خواهی کردن
polled
U
نظر خواهی کردن
tribadism
U
همجنس خواهی فاعلی
radar discrimination
U
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
Having hardly arrived you want to. . .
U
هنوز از راه نرسیدی می خواهی ...
faute de mieux
U
همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
Do you want to have your fortune told?
U
می خواهی برایت فال بگیرم ؟
She is hopping mad .
U
چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
to play at
U
خواهی نخواهی اقدام کردن
generosity
U
خیر خواهی گشاده دستی
When in Rome, do as the Romans do!
<proverb>
U
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
Where do you want to go this time of night ?
U
این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
You seem to expect something for good measure !
U
مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
public spiritedly
U
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
You wI'll benefit by this book .
U
از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
public spirit
U
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
If you want to sell your car , I am your man .
U
اگر می خواهی اتوموبیلت را بفروش من مرد خریدم
radicalism
U
روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
nothing serves to but apology
U
هیچ چیز جز عذر خواهی بدردنمیخوردیا سودمند نیست
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
U
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
will power
<idiom>
U
قدرت
potency
U
قدرت
capability
U
قدرت
inauthoritative
U
بی قدرت
strong arm
U
قدرت
vim
U
قدرت
vis
U
قدرت
nerves
U
قدرت
nerve
U
قدرت
energy
U
قدرت
energies
U
قدرت
might
U
قدرت
commanding
U
با قدرت
strenght
U
قدرت
vigour
U
قدرت
zing
U
قدرت
power takeoff
U
قدرت
godown
U
قدرت
strong-arm
U
قدرت
vigor
U
قدرت
authority
U
قدرت
powered
U
قدرت
power
U
قدرت
powers
U
قدرت
ability
U
قدرت
abilities
U
قدرت
sovereignty
U
قدرت
strengths
U
قدرت
strength
U
قدرت
powering
U
قدرت
posse
U
قدرت
posses
U
قدرت
tension
U
قدرت
tensions
U
قدرت
force
U
قدرت
forces
U
قدرت
forcing
U
قدرت
detectability
U
قدرت اشکارسازی
detection range
U
قدرت اکتشافی
refractive power
U
قدرت شکست
diagonal power
U
قدرت قطری
bond strength
U
قدرت پیوند
benumb
U
بی قدرت کردن
power distribution
U
پخش قدرت
dielectric strength
U
قدرت دی الکتریک
resolving power
U
قدرت تفکیک
dielectric power
U
قدرت دی الکتریکی
reflecting power
U
قدرت انعکاس
destructivity
U
قدرت تخریب
power
U
قدرت نیرو
conveying capacity
U
قدرت انتقال
prepotency
U
قدرت کامل
puissance
U
توان قدرت
combat power
U
قدرت رزمی
cogency
U
قدرت عقیده
retentivity
U
قدرت نگهداری
cutting capacity
U
قدرت برش
cutting power
U
قدرت برش
damping power
U
قدرت میرایی
deglutition
U
قدرت بلع
rating plate
U
پلاک قدرت
prepotence
U
قدرت کامل
circuit breaking capacity
U
قدرت قطع
receptivity
U
قدرت پذیرش
countervailing power
U
قدرت همسنگ
power transmission
U
انتقال قدرت
low power stage
U
طبقه کم قدرت
high powerd money
U
پول پر قدرت
high power transistor
U
ترانزیستور قدرت
high power transformer
U
ترانسفورماتور قدرت
high power microscope
U
میکروسکوپ پر قدرت
high power engine
U
موتورپر قدرت
hiding power
U
قدرت پوشش
power switch
U
کلید قدرت
heavy current circuit breaker
U
کلید قدرت
heam yoei vooly
U
تئوری قدرت
palgwe
U
فوق قدرت
magnitude
U
شدت قدرت
horse power
U
قدرت اسب
omnipotence
U
قدرت مطلق
low power transistor
U
ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
monopoly power
U
قدرت انحصاری
ionic strength
U
قدرت یونی
rod
U
میله قدرت
rods
U
میله قدرت
input power
U
قدرت ورودی
increase of power
U
افزایش قدرت
authoritarian
U
قدرت طلب
imperium
U
قدرت مطلقه
authoritarians
U
قدرت طلب
omnipotence
U
قدرت تام
pi accepting
U
قدرت پی پذیری
gripping power
U
قدرت مهارکنندگی
power outege
U
قطع قدرت
power source
U
منبع قدرت
engine power
U
قدرت موتور
engine performance
U
قدرت موتور
emissive power
U
قدرت صدور
power stroke
U
مرحله قدرت
power structure
U
ساخت قدرت
effective power
U
قدرت موثر
economic power
U
قدرت اقتصادی
economic potential
U
قدرت اقتصادی
power supplay
U
منبع قدرت
driving power
U
قدرت محرکه
power loss
U
گمگشتگی قدرت
power loss
U
تلف قدرت
explosive energy
U
قدرت انفجار
great power
U
کشور با قدرت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com