English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 273 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
accept U قبول کردن
accepting U قبول کردن
accepts U قبول کردن
accord U قبول کردن
accorded U قبول کردن
accords U قبول کردن
pass U قبول کردن
passed U قبول کردن
passes U قبول کردن
honored U قبول کردن
honoring U قبول کردن
honors U قبول کردن
honour U قبول کردن
honoured U قبول کردن
honouring U قبول کردن
honours U قبول کردن
adopt U قبول کردن
adopting U قبول کردن
adopts U قبول کردن
admit U قبول کردن
admits U قبول کردن
admitting U قبول کردن
entertain U قبول کردن
entertained U قبول کردن
entertains U قبول کردن
adhibit U قبول کردن
to take in U قبول کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
accepting U پسندیدن قبول کردن
accepts U پسندیدن قبول کردن
refuse U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
pass U تصویب کردن قبول شدن
passed U تصویب کردن قبول شدن
passes U تصویب کردن قبول شدن
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
naturalises U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizing U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
honored U یاحوالهای را قبول کردن
honoring U یاحوالهای را قبول کردن
honors U یاحوالهای را قبول کردن
honour U یاحوالهای را قبول کردن
honoured U یاحوالهای را قبول کردن
honouring U یاحوالهای را قبول کردن
honours U یاحوالهای را قبول کردن
adopting U قبول کردن اتخاذ کردن
adopts U قبول کردن اتخاذ کردن
ratified U قبول کردن تصویب کردن
ratifies U قبول کردن تصویب کردن
ratify U قبول کردن تصویب کردن
ratifying U قبول کردن تصویب کردن
disapprove U قبول نکردن رد کردن
disapproves U قبول نکردن رد کردن
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
acceptance of goods U قبول کردن کالا
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
To assume responsibility . U قبول مسئولیت کردن
take to <idiom> U سریعا قبول کردن
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
imprimatur U قبول
admissions U قبول
intromission U قبول
acknowledgment U قبول
adoption U قبول
reception U قبول
acceptance U قبول
receptions U قبول
compliance U قبول
acceptances U قبول
admission U قبول
acceptances U قبول قرارداد
taken U مورد قبول
impossible [colloquial] <adj.> U غیرقابل قبول
acknowladgement of debt U قبول بدهی
aceptive U قابل قبول
acceptable <adj.> U قابل قبول
reply paid U جواب قبول
adequate <adj.> U قابل قبول
good [sufficient] <adj.> U قابل قبول
admission of liability U قبول بدهی
ineligible U غیرقابل قبول
allowable load U بارقابل قبول
intolerance U عدم قبول
admittable U قابل قبول
acceptance U قبول قرارداد
implied acceptance U قبول ضمنی
unacceptably U غیرقابل قبول
unacceptable U غیرقابل قبول
adopter U قبول کننده
acceptable U قابل قبول
passable U قابل قبول
believable U قابل قبول
concedes U قبول شکست
conceded U قبول شکست
concede U قبول شکست
embracement U قبول اتخاذ
acceptably U بطورقابل قبول
disallowance U عدم قبول
adequately [sufficiently] <adv.> U قابل قبول
sufficiently <adv.> U قابل قبول
ready acceptance U حسن قبول
receivable U قابل قبول
intolerancy U عدم قبول
agreement U قرار قبول
agreements U قرار قبول
compliant U قبول کننده
sufficing <adj.> U قابل قبول
sufficient <adj.> U قابل قبول
acceptor U قبول کننده
acceptability U قابلیت قبول
acceptation tacite U قبول ضمنی
acceptability U قبول شدگی
accepter U قبول کننده
allowable U قابل قبول
acceptant U قبول کننده
acceptancy U اماده قبول
acceptance limit U حد قابل قبول
acceptance by words U قبول قولی
acceptance by conduct U قبول فعلی
satisfactory <adj.> U قابل قبول
ratification U قبول قبولی
conceding U قبول شکست
received U مورد قبول
Agreed . that is a deal . U قبول ( قبوله )
agreed <adj.> <past-p.> U قبول شده
withdraw U قبول نکردن
accepts U قبول شدن
withdraws U قبول نکردن
admissible U قابل قبول
disclaim U قبول نکردن
disclaimed U قبول نکردن
disclaiming U قبول نکردن
incompliance U عدم قبول
accepting U قبول شدن
non acceptance U عدم قبول
offer and acceptance U ایجاب و قبول
rejection U قبول نکردن
rejection U عدم قبول
accept U قبول شدن
passed <adj.> <past-p.> U قبول شده
disclaims U قبول نکردن
reasonable U قابل قبول
reply paid /RP/ [reply prepaid] U جواب قبول
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
the g. or refusal of anything U قبول یا ردچیزی
valid U قابل قبول
express acceptance U قبول صریح
naturalization U قبول تابعیت
tolerable U قابل قبول
compliancy U قبول اجابت
compliantly U با قبول و رضایت
adoption U قبول به فرزندی
approved <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> U قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> U قبول شده
I agree. U قبول دارم.
authorized <adj.> <past-p.> U قبول شده
matriculant U قبول شده در دانشگاه
non compliance U عدم قبول یا انجام
complier U قبول کننده همدست
legal tender U پول قابل قبول
to be valid U قابل قبول بودن
valid assumptions U فروض قابل قبول
credibility U قابل قبول بودن
popularity U قابل قبول عامه
d. of a request U عدم قبول خواهش
takers U قبول کننده شرط
suffrage U کمک همراهی قبول
recognized refugee U پناهنده قبول شده
brinkmanship U سیاست قبول مخاطره
zone of acceptability U منطقه قابل قبول
sign a waiver U قبول اغماض نمودن
acceptances U حوالهء قبول شده
incredible U غیرقابل قبول افسانهای
hard currencies U ارز قابل قبول
acceptance U حوالهء قبول شده
taker U قبول کننده شرط
admissible stress U تلاش قابل قبول
aknowledge character U کاراکتر مورد قبول
incredibility U عدم قابلیت قبول
acceptance number U عدد ملاک قبول
sit right (negative) <idiom> U غیر قابل قبول
accepting bank U بانک قبول کننده
adhesion U انضمام قبول عضویت
permissible stress U خستگی قابل قبول
He wouldnt dare refuse. U سگ کیست که قبول نکند
admissibleness U بطور قابل قبول
persona grata U شخص مورد قبول
eligibly U بطور قابل قبول
conventional U مورد قبول عامه
To pass (fail,flunk) an exam. U درامتحان قبول ( رد )شدن
admissibility U مقبولیت قابلت قبول
admissible load U بار قابل قبول
availabe time U زمان مورد قبول
acceptance tolerance U حد مجاز قابل قبول
naturalization U اعطا یا قبول تابعیت
loss appraisal U قبول تلفات در جنگ
to hold water U قابل قبول بودن
loss appraisal U ضایعات قابل قبول
To pass an examination . U درامتحان قبول شدن
standard metre U متر قانونی یا قبول شده
putative U مفروض مورد قبول عامه
nibble at U در قبول چیزی دودل بودن
assentient U قبول کننده رضایت دهنده
To get a pass. U امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
agrapha U که مورد قبول مسیحیان نیست
europatents U حق اختراع قابل قبول دراروپا
persona non grata U شخص غیر قابل قبول
Hobson's choice U پیشنهادی که چارهای جز قبول ان نیست
cut off ratio U حداقل نرخ قابل قبول
standards U نمونه قبول شده معین
declension U عدم قبول چیزی بطورمودبانه
adopted items of material U اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
standard U نمونه قبول شده معین
To pass the exam on the first try. U یک ضرب در امتحان قبول شدن
acceptable quality level U سطح کیفیت قابل قبول
current standard cost U هزینه استاندارد و مورد قبول
argumentum U یک سلسله دلایل قابل قبول
They all acknowledge him master . U همه او را به استادی قبول دارند
acceptable product U فراورده جانشین قابل قبول
acceptance trial آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
primafacie U در بادی امر قابل قبول
to get a pass in physics U در امتحان فیزیک قبول شدن
I grant you that . I accept what you say . U حرف شما را قبول کنم
acceptable alter nate product U فراورده مشابه قابل قبول
passive resistance U خود داری از قبول یاموافقت
admissibly U بطور قابل قبول چنانکه روا
to pass go orrun current U معمولا مورد قبول واقع شدن
qui aprobat non reprobat U نکول بعد از قبول مسموع نیست
He refused to acknowledge defeat . U قبول نمی کرد که شکست خورده
adoptee U کسی که به فرزندی قبول شده است
administrative acceptees U پرسنل قبول شده از نظر اداری
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
Ha finally ( eventually ) acknowledged having been frightened . U با لاخره قبول کرد که ترسیده بود
lineball U توپی که روی خط میافتد و قبول نیست
She wI'll be a loser if she refuses. U اگر قبول نکند از کیسه اش رفته
attornment U قبول و شناسایی موجر یاارباب تازه
lowest common denominators U مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour . U دعوت شما را با منت قبول می کنم
ack U Character Ackowledge کاراکتر مورد قبول
Take somebody at his word. U حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
snow under <idiom> U قبول چیزی که نمیتوان از آن مراقبت کرد
How many students passed the exam? U چند نفر در امتحان قبول شدند؟
lowest common denominator U مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
Does the bank acknowledge your signature ? U آیا بانک امضای شما را قبول دارد ؟
persona grata U نماینده سیاسی مورد قبول کشور دیگر
principal challenger U رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
Do you accept traveller's cheques? آیا شما چک های مسافرتی قبول میکنید؟
standard U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
No less than half the students failed the test. U کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
You can't refuse me that ! U این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
standards U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
to pass your driver's license test at the first attempt U آزمون گواهینامه رانندگی را بار اول قبول شدن
operation exposure guide U حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
signaled U تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled U تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
dialectic materialism U دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com