English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
compliance U قبول
admission U قبول
admissions U قبول
acceptance U قبول
acceptances U قبول
reception U قبول
receptions U قبول
adoption U قبول
acknowledgment U قبول
imprimatur U قبول
intromission U قبول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
reply paid U جواب قبول
receivable U قابل قبول
entertains U قبول کردن
non acceptance U عدم قبول
naturalization U قبول تابعیت
allowable U قابل قبول
acceptably U بطورقابل قبول
acceptance by words U قبول قولی
the g. or refusal of anything U قبول یا ردچیزی
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
to take in U قبول کردن
offer and acceptance U ایجاب و قبول
agreements U قرار قبول
reasonable U قابل قبول
entertain U قبول کردن
Agreed . that is a deal . U قبول ( قبوله )
entertained U قبول کردن
taken U مورد قبول
acceptance by conduct U قبول فعلی
received U مورد قبول
acceptance limit U حد قابل قبول
acceptancy U اماده قبول
acceptor U قبول کننده
ready acceptance U حسن قبول
allowable load U بارقابل قبول
adopter U قبول کننده
admittable U قابل قبول
admission of liability U قبول بدهی
adhibit U قبول کردن
aceptive U قابل قبول
acceptation tacite U قبول ضمنی
intolerancy U عدم قبول
compliancy U قبول اجابت
incompliance U عدم قبول
acceptant U قبول کننده
implied acceptance U قبول ضمنی
express acceptance U قبول صریح
embracement U قبول اتخاذ
disallowance U عدم قبول
compliantly U با قبول و رضایت
accepter U قبول کننده
acknowladgement of debt U قبول بدهی
impossible [colloquial] <adj.> U غیرقابل قبول
sufficiently <adv.> U قابل قبول
adequately [sufficiently] <adv.> U قابل قبول
sufficing <adj.> U قابل قبول
sufficient <adj.> U قابل قبول
satisfactory <adj.> U قابل قبول
good [sufficient] <adj.> U قابل قبول
adequate <adj.> U قابل قبول
acceptable <adj.> U قابل قبول
reply paid /RP/ [reply prepaid] U جواب قبول
passed <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorized <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> U قبول شده
approved <adj.> <past-p.> U قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> U قبول شده
agreed <adj.> <past-p.> U قبول شده
I agree. U قبول دارم.
agreement U قرار قبول
adopts U قبول کردن
acceptance U قبول قرارداد
unacceptably U غیرقابل قبول
unacceptable U غیرقابل قبول
ineligible U غیرقابل قبول
acceptable U قابل قبول
passable U قابل قبول
withdraw U قبول نکردن
withdraws U قبول نکردن
adopting U قبول کردن
adopt U قبول کردن
honours U قبول کردن
honoured U قبول کردن
honour U قبول کردن
honors U قبول کردن
honoring U قبول کردن
honored U قبول کردن
acceptances U قبول قرارداد
adoption U قبول به فرزندی
accords U قبول کردن
believable U قابل قبول
conceding U قبول شکست
concedes U قبول شکست
conceded U قبول شکست
concede U قبول شکست
accepts U قبول کردن
accepts U قبول شدن
accepting U قبول کردن
accepting U قبول شدن
accept U قبول کردن
accept U قبول شدن
accord U قبول کردن
accorded U قبول کردن
acceptability U قابلیت قبول
acceptability U قبول شدگی
admissible U قابل قبول
tolerable U قابل قبول
passes U قبول کردن
passed U قبول کردن
pass U قبول کردن
valid U قابل قبول
ratification U قبول قبولی
compliant U قبول کننده
honouring U قبول کردن
disclaim U قبول نکردن
rejection U قبول نکردن
disclaims U قبول نکردن
disclaiming U قبول نکردن
admitting U قبول کردن
disclaimed U قبول نکردن
admits U قبول کردن
admit U قبول کردن
intolerance U عدم قبول
rejection U عدم قبول
acceptances U حوالهء قبول شده
taker U قبول کننده شرط
He wouldnt dare refuse. U سگ کیست که قبول نکند
takers U قبول کننده شرط
take to <idiom> U سریعا قبول کردن
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
To assume responsibility . U قبول مسئولیت کردن
To pass an examination . U درامتحان قبول شدن
To pass (fail,flunk) an exam. U درامتحان قبول ( رد )شدن
sign a waiver U قبول اغماض نمودن
incredible U غیرقابل قبول افسانهای
accepts U پسندیدن قبول کردن
conventional U مورد قبول عامه
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
valid assumptions U فروض قابل قبول
zone of acceptability U منطقه قابل قبول
brinkmanship U سیاست قبول مخاطره
sit right (negative) <idiom> U غیر قابل قبول
acceptance U حوالهء قبول شده
suffrage U کمک همراهی قبول
legal tender U پول قابل قبول
hard currencies U ارز قابل قبول
disapproves U قبول نکردن رد کردن
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
acceptance number U عدد ملاک قبول
adhesion U انضمام قبول عضویت
acceptance tolerance U حد مجاز قابل قبول
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
to hold water U قابل قبول بودن
recognized refugee U پناهنده قبول شده
disapprove U قبول نکردن رد کردن
credibility U قابل قبول بودن
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
to be valid U قابل قبول بودن
accepting bank U بانک قبول کننده
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
acceptance of goods U قبول کردن کالا
honors U یاحوالهای را قبول کردن
d. of a request U عدم قبول خواهش
non compliance U عدم قبول یا انجام
eligibly U بطور قابل قبول
naturalization U اعطا یا قبول تابعیت
honoring U یاحوالهای را قبول کردن
honouring U یاحوالهای را قبول کردن
honoured U یاحوالهای را قبول کردن
admissibleness U بطور قابل قبول
honour U یاحوالهای را قبول کردن
incredibility U عدم قابلیت قبول
admissible load U بار قابل قبول
loss appraisal U ضایعات قابل قبول
loss appraisal U قبول تلفات در جنگ
admissible stress U تلاش قابل قبول
admissibility U مقبولیت قابلت قبول
honored U یاحوالهای را قبول کردن
availabe time U زمان مورد قبول
popularity U قابل قبول عامه
aknowledge character U کاراکتر مورد قبول
persona grata U شخص مورد قبول
honours U یاحوالهای را قبول کردن
permissible stress U خستگی قابل قبول
matriculant U قبول شده در دانشگاه
complier U قبول کننده همدست
accepting U پسندیدن قبول کردن
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
acceptable alter nate product U فراورده مشابه قابل قبول
passes U تصویب کردن قبول شدن
to get a pass in physics U در امتحان فیزیک قبول شدن
agrapha U که مورد قبول مسیحیان نیست
argumentum U یک سلسله دلایل قابل قبول
acceptable quality level U سطح کیفیت قابل قبول
pass U تصویب کردن قبول شدن
cut off ratio U حداقل نرخ قابل قبول
current standard cost U هزینه استاندارد و مورد قبول
declension U عدم قبول چیزی بطورمودبانه
standards U نمونه قبول شده معین
europatents U حق اختراع قابل قبول دراروپا
passed U تصویب کردن قبول شدن
acceptance trial آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
adopted items of material U اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
standard U نمونه قبول شده معین
They all acknowledge him master . U همه او را به استادی قبول دارند
To pass the exam on the first try. U یک ضرب در امتحان قبول شدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com