Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
played
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
to report oneself
U
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
to report for duty
U
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
sealed move
U
حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
It is your concern and yours alone. It is entirely up to you.
U
خودت می دانی وخودت ( خوددانی وخود )
paddle
U
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddling
U
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddles
U
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddled
U
وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
castor bean
U
دانه سمی کرچک وخود این گیاه
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
pacts
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pact
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
game
U
وسیلهای که در دست قرار می گیرد تا نشانگر یا تصویر گرافیکی را در بازی کامپیوتری حرکت دهد
cruise
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
adjusts
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
glamorises
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
U
فریبا نمودن طلسم کردن
deposing
U
عزل نمودن خلع کردن
deposes
U
عزل نمودن خلع کردن
depose
U
عزل نمودن خلع کردن
glamorize
U
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
U
فریبا نمودن طلسم کردن
immerse
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
palpate
U
لمس کردن امتحان نمودن
glamorizing
U
فریبا نمودن طلسم کردن
immersed
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorised
U
فریبا نمودن طلسم کردن
delineate
U
ترسیم نمودن معین کردن
adjusts
U
تسویه نمودن مطابق کردن
adjusting
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting
U
تسویه نمودن مطابق کردن
condition
U
شرط نمودن شایسته کردن
glamorizes
U
فریبا نمودن طلسم کردن
extrapolating
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
U
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolate
U
قیاس کردن استقراء نمودن
delineating
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
U
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
U
ترسیم نمودن معین کردن
find and replace
U
پیدا کردن و جایگزین نمودن
immersing
U
غوطه ور کردن شناور نمودن
instate
U
برقرار کردن منصوب نمودن
postulate
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulating
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulates
U
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
fractionate
U
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
U
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
to win nny one's affections
U
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
U
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
differential ailerons
U
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
to lay down a rule
U
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
U
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
rink
U
یخ بازی کردن
playing
U
بازی کردن
playing
U
رل بازی کردن
plays
U
رل بازی کردن
twiddle
U
بازی کردن
plays
U
بازی کردن
rinks
U
یخ بازی کردن
moved
U
بازی کردن
bump
U
بازی کردن
play-acted
U
بازی کردن
actuble
U
بازی کردن
gallant
U
زن بازی کردن
toy
U
بازی کردن
toys
U
بازی کردن
playact
U
رل بازی کردن
play
U
رل بازی کردن
played
U
بازی کردن
play-acting
U
بازی کردن
play
U
بازی کردن
play-act
U
بازی کردن
play-acts
U
بازی کردن
played
U
رل بازی کردن
miscast
U
بد بازی کردن
headwork
U
با سر بازی کردن
twiddling
U
بازی کردن
twiddled
U
بازی کردن
move
U
بازی کردن
To be acting. To put it on .
U
رل بازی کردن
twiddles
U
بازی کردن
moves
U
بازی کردن
foxes
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
countersink
U
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
sailed
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
U
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
play fair
U
مردانه بازی کردن
skates
U
اسکیت بازی کردن
to bill and coo
U
بوسه بازی کردن
war game
U
بازی جنگ کردن
spoof
U
حقه بازی کردن
spoofs
U
حقه بازی کردن
To play cards .
U
ورق بازی کردن
prevaricates
U
زبان بازی کردن
skated
U
اسکیت بازی کردن
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
to fly a kite
U
سفته بازی کردن
palter
U
زبان بازی کردن
cards
U
ورق بازی کردن
skis
U
اسکی بازی کردن
card
U
ورق بازی کردن
play out
U
تا اخر بازی کردن
skied
U
اسکی بازی کردن
mountebanks
U
حقه بازی کردن
tricking
U
حقه بازی کردن
tricked
U
حقه بازی کردن
prevaricating
U
زبان بازی کردن
trick
U
حقه بازی کردن
fences
U
شمشیر بازی کردن
playact
U
در تاتر بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
to skip rope
U
بند بازی کردن
shinney
U
شینی بازی کردن
fornicated
U
: فاحشه بازی کردن
shinny
U
شینی بازی کردن
fornicates
U
: فاحشه بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
fornicating
U
: فاحشه بازی کردن
personifying
U
رل دیگری بازی کردن
thimblerig
U
شعبده بازی کردن
to play soccer
U
فوتبال بازی کردن
fornicate
U
: فاحشه بازی کردن
to play football
U
فوتبال بازی کردن
play
U
تفریح بازی کردن
prevaricated
U
زبان بازی کردن
to make love
U
عشق بازی کردن
left-handed
U
با دست چپ بازی کردن
skate
U
اسکیت بازی کردن
spar
U
مشت بازی کردن
sparred
U
مشت بازی کردن
spars
U
مشت بازی کردن
mountebank
U
حقه بازی کردن
drab
U
جنده بازی کردن
criminal court
U
عشق بازی کردن
gambled
U
سفته بازی کردن
drabber
U
جنده بازی کردن
fence
U
شمشیر بازی کردن
piddle
U
باخوراک بازی کردن
to play for love
U
سر هیچ بازی کردن
equivocates
U
زبان بازی کردن
gamble
U
سفته بازی کردن
favouritism
U
پارتی بازی کردن
piddles
U
باخوراک بازی کردن
yo-yos
U
یویو بازی کردن
piddled
U
باخوراک بازی کردن
yo-yo
U
یویو بازی کردن
gambles
U
سفته بازی کردن
prevaricate
U
زبان بازی کردن
drabbest
U
جنده بازی کردن
playing
U
تفریح بازی کردن
bowls
U
باتوپ بازی کردن
taw
U
تیله بازی کردن
equivocated
U
زبان بازی کردن
showboat
U
نمایشی بازی کردن
equivocating
U
زبان بازی کردن
plays
U
تفریح بازی کردن
to play marbles
U
مهره بازی کردن
court
U
عشق بازی کردن
misplay
U
ناشیانه بازی کردن
flimflam
U
حقه بازی کردن
kite
U
سفته بازی کردن
to play ball
U
توپ بازی کردن
bowl
U
باتوپ بازی کردن
kites
U
سفته بازی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com