English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
preexist U قبلا وجود داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to reinvent the wheel <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
preordain U قبلا مقرر داشتن
premonish U قبلا برحذر داشتن
exist U وجود داشتن
existed U وجود داشتن
be U وجود داشتن
to be there U وجود داشتن
exists U وجود داشتن
prepossess U تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
objectiveness U با داشتن وجود خارجی بطورواقعی یاخارجی
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
spooned U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
enclave economices U اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
formerly U قبلا
supra U قبلا
previously U قبلا"
the reinbefore U قبلا
already U قبلا
erstwhile U قبلا
aforehand U قبلا
erst U قبلا
prescient U قبلا اگاه
pre arrange U قبلا قرارگذاشتن
presentient U قبلا مستعد
foretoken U قبلا اگاهانیدن
beforehand U قبلا اماده
prepay U قبلا پرداختن
presentient U قبلا متوجه
i went before U من قبلا` رفتم
prerecord U قبلا ضبط
heretofore U سابقا قبلا
prearrange U قبلا تهیه کردن
predetermine U قبلا مقدر کردن
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
prearrange U قبلا ترتیب دادن
prifix U قبلا تعیین کردن
advancing U قبلا تجهیز شده
advancing U قبلا تهیه شده
pre appoint U قبلا معین کردن
advance U قبلا تهیه شده
advance U قبلا تجهیز شده
preform U قبلا تشکیل دادن
preassigned U قبلا تعیین شده
predestine U قبلا تعیین کردن
preconceive U قبلا تصور کردن
destine U قبلا انتخاب کردن
predetermine U قبلا تعیین کردن
predigest U قبلا هضم کردن
predesignate U قبلا تعیین شده
preconceive U قبلا عقیده پیداکردن
advances U قبلا تجهیز شده
prifixal U قبلا تعیین کردن
prenominate U قبلا نامبرده شده
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
pretreat U قبلا معالجه کردن
pretypify U قبلا نشان دادن
as already mentioned <adv.> U همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا ذکر شد
pretypify U قبلا اعلام کردن
as already mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
advances U قبلا تهیه شده
forespeak U قبلا اماده کردن
preform U قبلا بشکل دراوردن
preheats U قبلا گرم کردن
foresees U قبلا تهیه دیدن
presanctified U قبلا تقدیس شده
foresee U قبلا تهیه دیدن
previews U قبلا رویت کردن
preview U قبلا رویت کردن
prepaid U قبلا" پرداخت شده
prerecord U قبلا ثبت کردن
prenominate U قبلا ذکر کردن
preheat U قبلا گرم کردن
preheated U قبلا حرارت دادن
prepossess U قبلا بتصرف اوردن
preheated U قبلا گرم کردن
preheats U قبلا حرارت دادن
preheat U قبلا حرارت دادن
to prerecord U قبلا ضبط کردن
as previously agreed upon <adv.> U همینطور که قبلا موافقت شد
primes U قبلا تعلیم دادن
preform U قبلا تصمیم گرفتن
forearms U قبلا اماده کردن
preselect U قبلا انتخاب کردن
prenominate U قبلا ذکر شده
forearm U قبلا اماده کردن
prime U قبلا تعلیم دادن
primed U قبلا تعلیم دادن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
put in <idiom> U اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preconcert U قبلا فرار ومدار گذاردن
preset U قبلا چیدن و قرار دادن
predicts U قبلا پیش بینی کردن
predicting U قبلا پیش بینی کردن
predict U قبلا پیش بینی کردن
preassigned U قبلا تخصیص داده شده
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
forebode U قبلا بدل کسی اثر کردن
predefined U آنچه قبلا معرفی شده است
preform U قبلا شکل چیزی رامعین کردن
prevue U قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
thereinbefore U در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
preexist U ازلی بودن قبلا موجود شدن
pre- U آنچه قبلا توافق شده است
postpaid U مخارج پستی قبلا پرداخت شده
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
pre U آنچه قبلا توافق شده است
preordain U قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
ingrain U نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
Thats no news to me. U این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
have a go at <idiom> U سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
rest on one's laurels <idiom> U خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
revocation of probate U بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
predestinate U قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
forlorn hope U دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid U پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
cost indexes U ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
turnkey system U سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
being U وجود
entity U وجود
presence U وجود
personalities U وجود
personality U وجود
in spite U با وجود
neer do well or well U پی وجود
despite U با وجود
individuation U وجود
existence U وجود
In spite of . Despite . Notwithstanding . U با وجود
entities U وجود
existences U وجود
viruses U وجود دارد
persons U وجود ذات
Despite the fact that… U با وجود اینکه
pantheist U معتقدبوحدت وجود
person U وجود ذات
system U اصول وجود
in spite of that U با وجود این
systems U اصول وجود
begetter U وجود اور
essence U وجود ماهیت
qualities U وجود خصوصیت
self assertiveness U ابراز وجود
none the less U با وجود این
quality U وجود خصوصیت
from the bottom of one's heart <idiom> U از اعماق وجود
virus U وجود دارد
nonetheless U بااین وجود
preexistence U تقدم وجود
regardless U با وجود علیرغم
drink hail U گوارای وجود
d. of constitution U نازکی وجود
d. constitution U وجود نازک
individuality U وجود فردی
reality U اصالت وجود
facts U وجود مسلم
pre existence U تقدم وجود
non ego U غیر وجود
body and soul <idiom> U با تمام وجود
fact U وجود مسلم
realities U اصالت وجود
universe U عالم وجود
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
cosmos U نظام عالم وجود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com