English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
predestine U قبلا تعیین کردن
predetermine U قبلا تعیین کردن
prifix U قبلا تعیین کردن
prifixal U قبلا تعیین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
preassigned U قبلا تعیین شده
predesignate U قبلا تعیین شده
predestinate U قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
cost indexes U ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
re attachment U در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
authentication U تعیین نشانی تعیین معرف کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
to express one's heartfelt U قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
predetermine U قبلا مقدر کردن
prenominate U قبلا ذکر کردن
preconceive U قبلا تصور کردن
pre appoint U قبلا معین کردن
pretypify U قبلا اعلام کردن
preheat U قبلا گرم کردن
forespeak U قبلا اماده کردن
to prerecord U قبلا ضبط کردن
preheats U قبلا گرم کردن
destine U قبلا انتخاب کردن
preselect U قبلا انتخاب کردن
pretreat U قبلا معالجه کردن
prerecord U قبلا ثبت کردن
previews U قبلا رویت کردن
preheated U قبلا گرم کردن
prearrange U قبلا تهیه کردن
forearm U قبلا اماده کردن
predigest U قبلا هضم کردن
preview U قبلا رویت کردن
forearms U قبلا اماده کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
predicts U قبلا پیش بینی کردن
predicting U قبلا پیش بینی کردن
predict U قبلا پیش بینی کردن
prevue U قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preform U قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode U قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
defaulted U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
identifying U تعیین کردن
appointe U تعیین کردن
formulation U تعیین کردن
slate U تعیین کردن
determining U تعیین کردن
specifying U تعیین کردن
ascertian U تعیین کردن
specify U تعیین کردن
specifies U تعیین کردن
identify U تعیین کردن
bound U تعیین کردن
slates U تعیین کردن
determines U تعیین کردن
fix on U تعیین کردن
determine U تعیین کردن
blood groups U تعیین کردن
fix U تعیین کردن
blood types U تعیین کردن
blood type U تعیین کردن
slated U تعیین کردن
tell off U تعیین کردن
identifies U تعیین کردن
blood group U تعیین کردن
appoints U تعیین کردن
fixes U تعیین کردن
identified U تعیین کردن
appoint U تعیین کردن
pin point U تعیین محل کردن
appraisal U تعیین قیمت کردن
fix U تعیین کردن قراردادن
assess U تعیین کردن بستن
locating U تعیین محل کردن
assessed U تعیین کردن بستن
assessing U تعیین کردن بستن
state- U تعیین کردن حال
assesses U تعیین کردن بستن
locates U تعیین محل کردن
fixes U تعیین کردن قراردادن
identifies U تعیین هویت کردن
appraisals U تعیین قیمت کردن
stated U تعیین کردن حال
identify U تعیین هویت کردن
quantify U کمیت را تعیین کردن
clearance U تعیین صلاحیت کردن
delimits U تعیین کردن حدود
quantified U کمیت را تعیین کردن
quantifies U کمیت را تعیین کردن
peg U تعیین حدود کردن
pegs U تعیین حدود کردن
quantifying U کمیت را تعیین کردن
genealogize U تعیین نسب کردن
identified U تعیین هویت کردن
state U تعیین کردن حال
stating U تعیین کردن حال
states U تعیین کردن حال
identifying U تعیین هویت کردن
abound O تعیین حدود کردن
delimiting U تعیین کردن حدود
to fix quota U تعیین سهمیه کردن
admeasure U تعیین حصه کردن
locate U تعیین محل کردن
located U تعیین محل کردن
demarcating U تعیین حدود کردن
demarcates U تعیین حدود کردن
demarcated U تعیین حدود کردن
delimit U تعیین کردن حدود
demarcate U تعیین حدود کردن
delimited U تعیین کردن حدود
rezone U از نومحدوده تعیین کردن
qualify U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualifies U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
prescribe U نسخه نوشتن تعیین کردن
routes U مسیر چیزیرا تعیین کردن
route U مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribed U نسخه نوشتن تعیین کردن
state U تعیین کردن وقرار دادن
subrogate U قائم مقام تعیین کردن
prescribes U نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribing U نسخه نوشتن تعیین کردن
state- U تعیین کردن وقرار دادن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
quantitate U چندی چیزی را تعیین کردن
stating U تعیین کردن وقرار دادن
stated U تعیین کردن وقرار دادن
states U تعیین کردن وقرار دادن
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
exact location U تعیین کردن محل دقیق نقاط
grant a period of grace U ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
appraising U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraise U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound U نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
appraises U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
authentication U تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry U تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
locate U تعیین کردن معلوم کردن
defines U تعیین کردن تعریف کردن
define U تعیین کردن تعریف کردن
defining U تعیین کردن تعریف کردن
defined U تعیین کردن تعریف کردن
located U تعیین کردن معلوم کردن
assign U ارجاع کردن تعیین کردن
locates U تعیین کردن معلوم کردن
assigns U ارجاع کردن تعیین کردن
assigning U ارجاع کردن تعیین کردن
assigned U ارجاع کردن تعیین کردن
locating U تعیین کردن معلوم کردن
aforehand U قبلا
previously U قبلا"
erst U قبلا
the reinbefore U قبلا
supra U قبلا
formerly U قبلا
already U قبلا
erstwhile U قبلا
doctrine U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
air priorities committee U کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
applied U هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
presentient U قبلا متوجه
foretoken U قبلا اگاهانیدن
prepay U قبلا پرداختن
presentient U قبلا مستعد
prescient U قبلا اگاه
i went before U من قبلا` رفتم
beforehand U قبلا اماده
pre arrange U قبلا قرارگذاشتن
prerecord U قبلا ضبط
heretofore U سابقا قبلا
prime U قبلا تعلیم دادن
primes U قبلا تعلیم دادن
advancing U قبلا تجهیز شده
preordain U قبلا مقرر داشتن
prepossess U قبلا بتصرف اوردن
preform U قبلا تشکیل دادن
preform U قبلا بشکل دراوردن
prenominate U قبلا نامبرده شده
prenominate U قبلا ذکر شده
prepaid U قبلا" پرداخت شده
preheat U قبلا حرارت دادن
premonish U قبلا برحذر داشتن
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا ذکر شد
preform U قبلا تصمیم گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com