Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pretypify
U
قبلا اعلام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
prefigure
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
U
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
Other Matches
early warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
to express one's heartfelt
U
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
alerting service
U
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
predigest
U
قبلا هضم کردن
previews
U
قبلا رویت کردن
predetermine
U
قبلا تعیین کردن
predetermine
U
قبلا مقدر کردن
predestine
U
قبلا تعیین کردن
preview
U
قبلا رویت کردن
preheat
U
قبلا گرم کردن
preconceive
U
قبلا تصور کردن
destine
U
قبلا انتخاب کردن
pre appoint
U
قبلا معین کردن
preheated
U
قبلا گرم کردن
preheats
U
قبلا گرم کردن
to prerecord
U
قبلا ضبط کردن
prearrange
U
قبلا تهیه کردن
forespeak
U
قبلا اماده کردن
forearms
U
قبلا اماده کردن
prifixal
U
قبلا تعیین کردن
prerecord
U
قبلا ثبت کردن
preselect
U
قبلا انتخاب کردن
prifix
U
قبلا تعیین کردن
prenominate
U
قبلا ذکر کردن
forearm
U
قبلا اماده کردن
pretreat
U
قبلا معالجه کردن
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
predicts
U
قبلا پیش بینی کردن
predicting
U
قبلا پیش بینی کردن
predict
U
قبلا پیش بینی کردن
preform
U
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode
U
قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak
U
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
prevue
U
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
broadcast
U
اعلام کردن
announce
U
اعلام کردن
announced
U
اعلام کردن
announces
U
اعلام کردن
announcing
U
اعلام کردن
enunciating
U
اعلام کردن
enunciates
U
اعلام کردن
promulge
U
اعلام کردن
enunciated
U
اعلام کردن
enunciate
U
اعلام کردن
broadcasts
U
اعلام کردن
exclaims
U
اعلام کردن
acclaim
U
اعلام کردن
quote
U
اعلام کردن
exclaiming
U
اعلام کردن
exclaimed
U
اعلام کردن
exclaim
U
اعلام کردن
statement
U
اعلام کردن
promulgating
U
اعلام کردن
promulgates
U
اعلام کردن
promulgated
U
اعلام کردن
promulgate
U
اعلام کردن
proclamation
U
اعلام کردن
statements
U
اعلام کردن
damm
U
بد اعلام کردن
acclaims
U
اعلام کردن
quoted
U
اعلام کردن
acclaiming
U
اعلام کردن
acclaimed
U
اعلام کردن
blazon
U
اعلام کردن
quotes
U
اعلام کردن
enouce
U
اعلام کردن
enounce
U
اعلام کردن
proclamations
U
اعلام کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
indicts
U
اعلام جرم کردن
impeaching
U
اعلام جرم کردن
impeaches
U
اعلام جرم کردن
impeached
U
اعلام جرم کردن
impeach
U
اعلام جرم کردن
acknowledges
U
اعلام معرف کردن
absolving
U
اعلام بی تقصیری کردن
hailed
U
اعلام ورود کردن
absolves
U
اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging
U
اعلام وصول کردن
hailing
U
اعلام ورود کردن
acknowledging
U
اعلام نشانی کردن
absolved
U
اعلام بی تقصیری کردن
absolve
U
اعلام بی تقصیری کردن
to call a meeting
U
جلسهای را اعلام کردن
hails
U
اعلام ورود کردن
announce in advance
U
از پیش اعلام کردن
hail
U
اعلام ورود کردن
indicting
U
اعلام جرم کردن
indicted
U
اعلام جرم کردن
indict
U
اعلام جرم کردن
early warning
U
اعلام خطر کردن
acknowledge
U
اعلام معرف کردن
early-warning
U
اعلام خطر کردن
acknowledges
U
اعلام وصول کردن
acknowledging
U
اعلام معرف کردن
acknowledges
U
اعلام نشانی کردن
acknowledge
U
اعلام وصول کردن
acknowledge
U
اعلام نشانی کردن
call out
U
اعلام خطر کردن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
enunciates
U
اعلام کردن صریحا گفتن
warning
U
اعلام خطر کردن هشدار
to announce one's arrival
U
ورود خود را اعلام کردن
warnings
U
اعلام خطر کردن هشدار
enunciated
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms
U
اعلام دست به اسلحه کردن
enunciate
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to render homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
open the meeting
U
رسمیت جلسه را اعلام کردن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
enunciating
U
اعلام کردن صریحا گفتن
lay an information against someone
U
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
lay an information against some one
U
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledging
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
tolling
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlawing
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
authentication
U
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
toll
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaw
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralds
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaws
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything
U
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
herald
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
notifying
U
اعلام کردن اخطار کردن
notify
U
اعلام کردن اخطار کردن
notifies
U
اعلام کردن اخطار کردن
notified
U
اعلام کردن اخطار کردن
sickest
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
already
U
قبلا
formerly
U
قبلا
the reinbefore
U
قبلا
erstwhile
U
قبلا
previously
U
قبلا"
aforehand
U
قبلا
supra
U
قبلا
erst
U
قبلا
beforehand
U
قبلا اماده
presentient
U
قبلا مستعد
presentient
U
قبلا متوجه
foretoken
U
قبلا اگاهانیدن
prescient
U
قبلا اگاه
pre arrange
U
قبلا قرارگذاشتن
heretofore
U
سابقا قبلا
prepay
U
قبلا پرداختن
i went before
U
من قبلا` رفتم
prerecord
U
قبلا ضبط
over capitalised
U
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark
U
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
preform
U
قبلا بشکل دراوردن
preform
U
قبلا تشکیل دادن
foresee
U
قبلا تهیه دیدن
prenominate
U
قبلا ذکر شده
prearrange
U
قبلا ترتیب دادن
preassigned
U
قبلا تعیین شده
predesignate
U
قبلا تعیین شده
preheat
U
قبلا حرارت دادن
premonish
U
قبلا برحذر داشتن
primed
U
قبلا تعلیم دادن
preexist
U
قبلا وجود داشتن
preordain
U
قبلا مقرر داشتن
as previously agreed upon
<adv.>
U
همینطور که قبلا موافقت شد
prenominate
U
قبلا نامبرده شده
prime
U
قبلا تعلیم دادن
preform
U
قبلا تصمیم گرفتن
foresees
U
قبلا تهیه دیدن
primes
U
قبلا تعلیم دادن
preheats
U
قبلا حرارت دادن
preheated
U
قبلا حرارت دادن
preconceive
U
قبلا عقیده پیداکردن
as already mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا اشاره شد
pretypify
U
قبلا نشان دادن
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
advancing
U
قبلا تهیه شده
prepaid
U
قبلا" پرداخت شده
advancing
U
قبلا تجهیز شده
as previously mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned
<adv.>
U
همانطور که قبلا ذکر شد
advances
U
قبلا تهیه شده
advance
U
قبلا تجهیز شده
advances
U
قبلا تجهیز شده
presanctified
U
قبلا تقدیس شده
advance
U
قبلا تهیه شده
prepossess
U
قبلا بتصرف اوردن
preassigned
U
قبلا تخصیص داده شده
put in
<idiom>
U
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preset
U
قبلا چیدن و قرار دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com