Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
child labour legislation
U
قانون مربوط به کارخردسالان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mil rule
U
قانون مربوط به رابطه میلیمی
the law is prospective
U
اثر قانون مربوط به اینده است
huygen's principle
U
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
forced sale
U
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
U
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code
U
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
U
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
U
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
U
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
program loans
U
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
U
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
U
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual
U
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance
U
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
auditory
U
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital
U
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
penal statute
U
قانون جزایی قانون مجازات
canons
U
قانون کلی قانون شرع
canon
U
قانون کلی قانون شرع
say's law
U
قانون سی . براساس این قانون
supervisory
U
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
marginal productivity law
U
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
U
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
U
مربوط به صدا مربوط به سامعه
implied trust
U
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
range component
U
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
xenial
U
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
distance angle
U
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
the law does not apply to him
U
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
civil appropriation
U
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
formula
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae
U
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
the long arm of the law
U
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
hypobaric
U
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
rule
U
قانون
laws
U
قانون
statutes
U
قانون
enacment
U
قانون
canon
U
قانون
code
U
قانون
canons
U
قانون
hess's law
U
قانون هس
law of constant heat sumation
U
قانون هس
nisi
U
قانون
kanoon
U
قانون
law
U
قانون
legal
U
قانون
regardless of the law
U
به قانون
act
U
قانون
statute
U
قانون
edict
U
قانون
lex
U
قانون
legislation
U
قانون
acted
U
قانون
edicts
U
قانون
regulation
U
قانون
the letter of the law
U
عبارت قانون
clauses
U
ماده قانون
ohm's law
U
قانون اهم
clause
U
ماده قانون
okuns law
U
قانون اوکان
law of demand
U
قانون تقاضا
to break a law
U
قانون شکنی
the spirit of the law
U
روح قانون
law of contract
U
قانون قرارداد
mercantile law
U
قانون تجارت
offense
U
قانون شکنی
legislation
U
قانون گذاری
the spirit of the law
U
جوهر قانون
law of contiguity
U
قانون مجاورت
legislation
U
وضع قانون
law of gravitation
U
قانون گرانش
law of frequency
U
قانون بسامد
tax law
U
قانون مالیاتی
law of effect
U
قانون اثر
nightsticks
U
چوب قانون
penal statute
U
قانون جزا
law of election
U
قانون انتخابات
nightstick
U
چوب قانون
marioote law
U
قانون ماریوت
matrimonially
U
به قانون زناشوئی
paschen's law
U
قانون پاشن
pascal
U
قانون پاسکال
articles
U
ماده قانون
parallel law
U
قانون توازی
pascal's law
U
قانون پاسکال
article
U
ماده قانون
the letter of the law
U
لفظ یا نص قانون
substantive law
U
قانون ماهوی
law of complimentarity
U
قانون مکملیت
unwritten law
U
قانون ننوشته
nomological
U
شبیه قانون
legislative
U
قانون گذار
laplace's law
U
قانون لاپلاس
lambert law
U
قانون لامبرت
violation of law
U
نقض قانون
nomological
U
وابسته به قانون
nomography
U
فن قانون گذاری
labour law
U
قانون کار
labour code
U
قانون کار
labour act
U
قانون کار
wagners law
U
قانون واگنر
walras law
U
قانون والراس
nomographer
U
قانون گذار
nomographer
U
قانون گذاری
statutory
U
طبق قانون
law abidingness
U
پیروی قانون
law of clouser
U
قانون بستار
law of causation
U
قانون علیت
law of analogy
U
قانون تمثیل
obedient to the law
U
مطیع قانون
obedient to the law
U
پیرو قانون
law of advantage
U
قانون امتیاز
merkel's law
U
قانون مرکل
mil rule
U
قانون میلیم
nationality law
U
قانون تابعیت
nomology
U
قانون شناسی
law merchant
U
قانون تجارت
nomological
U
منطبق با قانون
law fallen into desuetude
U
قانون متروک
law breaker
U
قانون شکن
trapezoidal law
U
قانون ذوذنقهای
law of use
U
قانون استعمال
law of induced current
U
قانون لنتس
statutes
U
قانون موضوعه
lenz' law
U
قانون لنز
lawyer
U
قانون دان
lawyers
U
قانون دان
procedural law
U
قانون شکلی
press law
U
قانون مطبوعات
preamble of a statute
U
مقدمه قانون
power law
U
قانون توانی
lenz's law
U
قانون لنتس
legist
U
قانون دان
planck law
U
قانون پلانک
breach
U
قانون شکنی
legislatress
U
قانون گذار زن
legiskative
U
قانون گذار
Parkinson's Law
U
قانون پارکینسون
breached
U
قانون شکنی
breaches
U
قانون شکنی
statute
U
قانون موضوعه
rambunctious
U
بی قانون و قاعده
penal codes
U
قانون جزا
penal code
U
قانون جزا
statute
U
قانون مدون
statutes
U
قانون مدون
Act of Parliament
U
قانون موضوعه
act
U
فرمان قانون
Acts of Parliament
U
قانون موضوعه
statute book
U
کتاب قانون
law-abiding
مطیع قانون
law-abiding
U
پیرو قانون
acted
U
فرمان قانون
religious law
U
قانون شرع
left hand rule
U
قانون دست چپ
lawmaker
U
قانون گزار
rule of thumb
U
قانون عمومی
raoult's law
U
قانون رائول
say's law of markets
U
قانون بازارهای سی
scofflaw
U
قانون شکن
scofflaw
U
ناقض قانون
law of reflection
U
قانون بازتاب
law of recency
U
قانون تاخر
law of readiness
U
قانون امادگی
law of progression
U
قانون پیشروی
statue law
U
قانون یا قوانین
status of limitations
U
قانون مرورزمان
make law
U
وضع قانون
law of primacy
U
قانون تقدم
law of nations
U
قانون ملل
legislatrix
U
قانون گذار زن
statutory law
U
قانون مدون
rule of thumb
U
قانون کلی
reflection law
U
قانون بازتاب
lawbreaker
U
قانون شکن
legislator
U
قانون گذار
legislators
U
قانون گذار
jurist
U
قانون دان
regulation
U
دستور قانون
riot act
U
قانون ضد اغتشاشات
peronality of laws
U
ویژگی قانون
jurists
U
قانون دان
lextalionis
U
قانون قصاص
constitution
U
قانون اساسی
constitutions
U
قانون اساسی
law of scarcity
U
قانون کمیابی
stokes' law
U
قانون استوکس
economic law
U
قانون اقتصادی
engel's law
U
قانون انگل
engels law
U
قانون انگل
extralegal
U
ماورای قانون
legality
U
رعایت قانون
legality
U
مطابقت با قانون
faraday's law
U
قانون فارادی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com