English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
execute U قانونی کردن اعدام کردن
executed U قانونی کردن اعدام کردن
executes U قانونی کردن اعدام کردن
executing U قانونی کردن اعدام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to lay down a rule U قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
executed U اعدام کردن
administer U اعدام کردن
executes U اعدام کردن
executing U اعدام کردن
overhangs U اعدام کردن
execute U اعدام کردن
overhang U اعدام کردن
guillotining U با گیوتین اعدام کردن
guillotines U با گیوتین اعدام کردن
guillotine U با گیوتین اعدام کردن
guillotined U با گیوتین اعدام کردن
to execute somebody U اعدام کردن [حقوق]
administered U انجام دادن اعدام کردن
administering U انجام دادن اعدام کردن
administers U انجام دادن اعدام کردن
execution U بدار زدن اعدام اجرا کردن
to execute somebody for something U کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
legalizing U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
legalised U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to press charges against someone U ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
legalized U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
standarize U با نمونه یا عیار قانونی مطابقت کردن استاندارد کردن
legalising U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
execute U اداره کردن قانونی کردن
legtimize U مشروع کردن قانونی کردن
legitimatize U قانونی کردن مشروع کردن
executing U اداره کردن قانونی کردن
executes U اداره کردن قانونی کردن
executed U اداره کردن قانونی کردن
capital punishment U کیفر اعدام مجازات اعدام
legitimizing U قانونی کردن
legalization U قانونی کردن
legalizes U قانونی کردن
legitimize U قانونی کردن
legitimized U قانونی کردن
legitimization U قانونی کردن
legalized U قانونی کردن
legalize U قانونی کردن
legitimised U قانونی کردن
legitimises U قانونی کردن
legalises U قانونی کردن
legalising U قانونی کردن
legalizing U قانونی کردن
legitimizes U قانونی کردن
legalised U قانونی کردن
legitimising U قانونی کردن
prosecute U تعقیب قانونی کردن
disabling U فاقدصلاحیت قانونی کردن
disable U فاقدصلاحیت قانونی کردن
disables U فاقدصلاحیت قانونی کردن
prosecuted U تعقیب قانونی کردن
prosecutes U تعقیب قانونی کردن
prosecuting U تعقیب قانونی کردن
indicted U تعقیب قانونی کردن
indicting U تعقیب قانونی کردن
litigate U تعقیب قانونی کردن
sued U تعقیب قانونی کردن
litigated U تعقیب قانونی کردن
litigates U تعقیب قانونی کردن
litigating U تعقیب قانونی کردن
sue U تعقیب قانونی کردن
suing U تعقیب قانونی کردن
indicts U تعقیب قانونی کردن
indict U تعقیب قانونی کردن
sues U تعقیب قانونی کردن
validated U تایید اعتبار قانونی کردن
validating U تایید اعتبار قانونی کردن
summon U فراخواندن احضار قانونی کردن
validate U تایید اعتبار قانونی کردن
validates U تایید اعتبار قانونی کردن
summoned U فراخواندن احضار قانونی کردن
misfeasance U سوء استفاده کردن ازاقتدار قانونی
law U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
to serve a legal p on any one U ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
laws U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
pirates U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
piracy U چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
automatic release date U تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
hanging U اعدام
execution U اعدام
gallows U اعدام
legitimate U عذر قانونی قانونی
legitimates U عذر قانونی قانونی
legitimating U عذر قانونی قانونی
legitimated U عذر قانونی قانونی
death warrants U حکم اعدام
under pain of death U با کیفر اعدام
hangmen U مامور اعدام
death sentence U حکم اعدام
death squad U جوخهی اعدام
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> U اعدام شده
death squads U جوخهی اعدام
extinction U اعدام انهدام
hangman U مامور اعدام
death warrant U حکم اعدام
death sentences U حکم اعدام
death penalty U مجازات اعدام
capital punishment U مجازات اعدام
capital punishment U اعدام مجازات
death penalty U کیفر اعدام
executioner U مامور اعدام
gases U اعدام با گاز
convicted to death U محکوم به اعدام
gasses U اعدام با گاز
gas U اعدام با گاز
the penalty of death U کیفر اعدام
gassed U اعدام با گاز
executioners U مامور اعدام
to die on the scaffold U اعدام شدن
to death penalty U اعدام مجازات
gallows U مستحق اعدام
under sentence of death U محکوم به اعدام
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capital offence or crime U گناه مستوجب اعدام
gas chambers U محفظه اعدام با گاز
gas chamber U محفظه اعدام با گاز
hanging U محزون مستحق اعدام
electric chair U اعدام بوسیله برق
gallows bird U ادم مستحق اعدام
carrying out [of a death sentence] U اجرا [حکم اعدام]
electric chair U صندلی اعدام الکتریکی
authorized stoppage U برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
capital U گناه مستوجب اعدام سرمایه
hang man U مامور اعدام به وسیله دار
charge U عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charges U عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
black flag U پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
auto da fe U اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
black cap U کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
to be broken on the wheel U روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com