English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
frame U قاب کردن قاب گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
engages U گرفتن استخدام کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
assume U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
holds U جا گرفتن تصرف کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
fish U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fishes U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
Other Matches
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
strike root U ریشه کردن گرفتن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
circles U گرفتن احاطه کردن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
fog U تیره کردن مه گرفتن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
bozo bit U بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
kill off U سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
block the plate U موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing U گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber U محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate U بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
interwed U در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops U در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
dehydrogenate U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
moralising U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
moralizing U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
side sweep and over under U گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to send round the hat U برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
to pick up a language. <idiom> U زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
gig U ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
To tell some one his fortune . U برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
underhook U گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
to shut off U را گرفتن
unsay U پس گرفتن
to break in U گرفتن
to catch a fly U بل گرفتن
retreat U پس گرفتن
accompanied U دم گرفتن
ceasing U گرفتن
withdrawals U پس گرفتن
ceases U گرفتن
break out U در گرفتن
cease U گرفتن
wive U زن گرفتن
indwell U جا گرفتن
infold U در بر گرفتن
to draw back U پس گرفتن
retrieved U پس گرفتن
grabbing U گرفتن
to bring to a stop U را گرفتن
retrieve U پس گرفتن
wed U گرفتن
to put a stop to U را گرفتن
to take a wife U زن گرفتن
grabbed U گرفتن
catch U گرفتن
accompanies U دم گرفتن
accompany U دم گرفتن
to take up U گرفتن
retrieves U پس گرفتن
grabs U گرفتن
to get accustomed to U خو گرفتن [به]
to get used to U خو گرفتن [به]
to take one's stand U جا گرفتن
flea U کک گرفتن
fleas U کک گرفتن
acclimatize U خو گرفتن
take U گرفتن
acclimatized U خو گرفتن
renovate U از سر گرفتن
lay to heart U به دل گرفتن
renovated U از سر گرفتن
holds U گرفتن
retreats U پس گرفتن
retreating U پس گرفتن
acclimatising U خو گرفتن
inclasp U در بر گرفتن
get at U گرفتن
cork U گرفتن
encumbers U گرفتن
corks U گرفتن
encumbering U گرفتن
encumbered U گرفتن
to station oneself U جا گرفتن
encumber U گرفتن
acclimatised U خو گرفتن
to get at U گرفتن
acclimatises U خو گرفتن
renovates U از سر گرفتن
renovating U از سر گرفتن
to whisk away or off U گرفتن
acquiring U گرفتن
acclimatizing U خو گرفتن
accustoming U خو گرفتن
tong U گرفتن
retreated U پس گرفتن
hold U گرفتن
resume U از سر گرفتن
accustom U خو گرفتن
withdrawal U پس گرفتن
to call back U پس گرفتن
acquires U گرفتن
acquire U گرفتن
false grip U گرفتن
to begin again از سر گرفتن
acclimatizes U خو گرفتن
takes U گرفتن
accustoms U خو گرفتن
to addict oneself U خو گرفتن
to take fast hold of U گرفتن
to catch on U گرفتن
devest U گرفتن
blind U گرفتن
retakes U پس گرفتن
puddles U گل گرفتن
puddle U گل گرفتن
retaking U پس گرفتن
skimmed U گرفتن کف
recapture U پس گرفتن
overtake U گرفتن
nailed U گرفتن
blinded U گرفتن
to lay a wager U گرفتن
overtakes U گرفتن
retaken U پس گرفتن
nails U گرفتن
obturate U گرفتن
To treat flippantly(lightly). U شل گرفتن
pushing U گرفتن
ceased U گرفتن
skims U گرفتن کف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com