English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
eludible U قابل گریز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scampers U گریز
scampering U گریز
truancy U گریز
scamper U گریز
abscondence U گریز
get away U گریز
digression U گریز
aposteophe U گریز
jink U گریز
elusion U گریز
allusion U گریز
loop U گریز
leg bail U گریز
allusions U گریز
elopement U گریز
elopements U گریز
escapes U گریز
ineluctable U نا گریز
evasion U گریز
evasions U گریز
subterfuges U گریز
chevy U گریز
flight U گریز
subterfuge U گریز
escaped U گریز
side step U گریز
leakages U گریز
scuttle U گریز
desertion U گریز
scuttling U گریز
scuttles U گریز
scuttled U گریز
metabasis U گریز
lubricious U گریز پا
scampered U گریز
escaping U گریز
misogynists U زن گریز
leakage U گریز
fly-by-night U شب گریز
escapement U گریز
escape U گریز
misogynist U زن گریز
loop hole U گریز
evading U گریز از دشمن
drives U گریز پا به توپ
to put by U گریز زدن
fugue reaction U واکنش گریز
to run off U گریز زدن
evasible U گریز زدنی
to give leg U گریز زدن
escape clause U شرط گریز
prison breaker U زندان گریز
escaping U گریز فرار
esc U کاراکتر گریز
dodges U گریز زدن
evaded U گریز از دشمن
dodage U گریز با توپ
escape character U کاراکتر گریز
velocity of escape U سرعت گریز
escape velocity U سرعت گریز
centrifugal U گریز از مرکز
centrifugal U مرکز گریز
escapes U گریز فرار
escape convention U قرارداد گریز
drive U گریز پا به توپ
guy U فرار گریز
guys U فرار گریز
escape code U رمز گریز
escape charaoter U دخشه گریز
evade U گریز از دشمن
centrifugal U گریز از مرکزی
evades U گریز از دشمن
inescapable U گریز نا پذیر
unsocial U مردم گریز
negative movement reflex U بازتاب گریز
centrifuges U مرکز گریز
escapists U گریز گرای
escapist U گریز گرایانه
centrifuge U مرکز گریز
loup U گریز خیززدن
escapist U گریز گرای
dodge U گریز زدن
dodged U گریز زدن
glycophyte U نمک گریز
misanthrope U مردم گریز
misanthropes U مردم گریز
contrifuge U گریز از مرکز
running fight U جنگ و گریز
misogynous U متنفر از زن زن گریز
unsociable U مردم گریز
hit-and-run U جنگ و گریز
corticofugal U قشر گریز
Luddite U پیشرفت گریز
Luddites U پیشرفت گریز
escapists U گریز گرایانه
hit and run U جنگ و گریز
misanthropes U انسان گریز
dodging U گریز زدن
loss U گریز سقوط
escape U گریز فرار
loophole U راه گریز
escaped U گریز فرار
parthian shaft or shot U تیرهنگام گریز
flight U عزیمت گریز
evasions U گریز زنی
parthian shaft or shot U جنگ و گریز
ineludible U گریز ناپذیر
evasion U گریز زنی
loopholes U راه گریز
misanthrope U انسان گریز
getaways U گریز فرار
apostrophize U گریز زدن
getaway U گریز فرار
centrifugal force U نیروی گریز از مرکز
escaping U جان بدربردن گریز
to play the truant U ازاموزشگاه گریز زدن
centrifugal lubrication U روغنکاری گریز از مرکز
escapes U جان بدربردن گریز
centrifugal acceleration U شتاب گریز از مرکز
contrifugal force U نیروی گریز از مرکز
conditioned escape response U پاسخ گریز شرطی
data link escape U گریز اتصال دادهای
eccentric cam U بادامک گریز از مرکز
centrifugal pump U تلمبه مرکز گریز
eccentric disc U صفحه گریز از مرکز
centrifugation U قوه گریز از مرکز
escape U جان بدربردن گریز
escaped U جان بدربردن گریز
circle dodge U گریز از حریف در مسیرمنحنی
centrifugal force U نیروی مرکز گریز
centrifugal pump U پمپ گریز از مرکز
stand-off U سرد گریز کردن
ultracentrifuge U فرا مرکز گریز
evading U گریز زدن از ازسربازکردن
evades U گریز زدن از ازسربازکردن
eccentricities U گریز از مرکز غرابت
evaded U گریز زدن از ازسربازکردن
evade U گریز زدن از ازسربازکردن
eccentricity U گریز از مرکز غرابت
eccentricity U گریز یا خروج از مرکز
glycophyte U گیاه نمک گریز
stand off U سرد گریز کردن
eccentricities U گریز یا خروج از مرکز
stand-offs U سرد گریز کردن
song and dance U توضیح گریز آمیز
car chase U تعقیبو گریز با اتومبیل
lyophobic colloid U کلویید حلال گریز
blower U نوعی کمپرسور گریز از مرکز
leeway U عقب افتادگی راه گریز
trompement U گریز شمشیرباز از ضربه حریف
evadingly U گریز زنان بابهانه یاحیله
evasion and scape U گریز و فراراز دست دشمن
centrifugally cast pipe U لوله ریخته گی گریز از مرکز
hot mold centrifugal casting process U فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
to chicken out of something U گریز زدن از چیزی [اصطلاح روزمره]
centrifugal starting switch U سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
truants U شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
deropement U مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
centrifugal casting U ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
centrifugal casting machine U دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process U فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process U طریقه ریخته گری گریز از مرکز
truant U شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
submarine U مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarines U مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
cutback U بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
cutbacks U بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
moonlight fliting U گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
standstill U در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
tenable U قابل مدافعه قابل تصرف
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
sensible U قابل درک قابل رویت
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
achievable U قابل وصول قابل تفریق
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
capacities U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
vortex separation U جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
leapfrogging U گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogged U گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrog U گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogs U گریز زدن گره گره حرکت کردن
centrifugal U با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com