English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
payable to order U قابل پرداخت به حواله کرد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
due bill U در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
sight bill U حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
Other Matches
advice note U حواله پیش پرداخت
divided warrant U حواله پرداخت سود سهام
blank endorsement U حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
sets of bill U نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
ransom U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms U وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
reimbursable U قابل پرداخت
remittable U قابل پرداخت
payable U قابل پرداخت
order U حواله کرد حواله کردن دستور
dishonoring U قابل پرداخت نبودن
bill payable U برات قابل پرداخت
dishonour U قابل پرداخت نبودن
payable in advance U قابل پیش پرداخت
payable immediately U قابل پرداخت فوری
payable at destiination U قابل پرداخت در مقصد
dishonors U قابل پرداخت نبودن
payable in arrears U قابل پرداخت در سررسید
payable at maturity U قابل پرداخت دراینده
accounts payable U حساب قابل پرداخت
dishonored U قابل پرداخت نبودن
due U ذمه قابل پرداخت
dishonours U قابل پرداخت نبودن
chargeable U قابل بدهی یا پرداخت
due U پرداختنی قابل پرداخت
dishonouring U قابل پرداخت نبودن
dishonoured U قابل پرداخت نبودن
chargeable call U مکالمه قابل پرداخت
payable to bearer U قابل پرداخت در وجه حامل
solvable U واریز شدنی قابل پرداخت
benefits payable to surviving dependents U مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
frozen U سرمازده غیر قابل پرداخت تاانقضامدت
foreign bill U برات قابل پرداخت در خارج ازکشور
net amount payable to contractor U مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
deferred dividened U سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
bill time draft U برات و سفته قابل پرداخت درتاریخ معین در اینده
special acceptance of a bill of U قبولی براتی که فقط در محلی خاص قابل پرداخت است
re issuable notes U اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
assemble capital stock U بقیه سرمایهای که به محض تقاضا قابل پرداخت است سرمایهای که بر مبنای ان مالیات محاسبه میشود
payable at sight U قابل پرداخت به محض رویت به رویت
progress payment U پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt U فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing U پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance U مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage U کسری پرداخت کسر پرداخت
fates U پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
tax evasion U عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
warrant U حواله
warranted U حواله
assignment U حواله
drafted U حواله
draft U حواله
money orders U حواله
warranting U حواله
drafts U حواله
cheques U حواله
warrants U حواله
bills U حواله
cheque U حواله
transfer U حواله
transferring U حواله
transfers U حواله
trasfer U حواله
bill U حواله
money order U حواله
order U حواله
assignments U حواله
pay voucher U حواله حقوقی
post office order U چک یا حواله پستی
assign U حواله کردن
transfer of obligation U حواله مدنی
to the order of U به حواله کرد
post order U حواله پستی
draft U حواله برات
assigns U حواله گیر
make a draft for U حواله کردن
money order U حواله پولی
acceptances U قبولی حواله
acceptance U قبولی حواله
money orders U حواله پول
endorser U حواله دهنده
money orders U حواله پولی
assign U حواله گیر
assigned U حواله کردن
assigned U حواله گیر
assigning U حواله گیر
assigning U حواله کردن
order cheque U چک به حواله کرد
assigns U حواله کردن
money order U حواله پول
delivery order U حواله تحویل
draw a cheque for U حواله کردن
drawer U حواله دهنده
drawers U حواله دهنده
transference U تحویل حواله
drafts U حواله برات
debenture U حواله دولتی
bank draft U حواله بانکی
bank bill U حواله بانکی
back order release U حواله الف
indorsation U حواله کردن
delivery note U حواله تحویل
drafted U حواله برات
assigner U حواله دهنده
assignor U حواله دهنده
delegant U حواله دهنده
overdraft U حواله زیادتر از اعتبار
devisee U ذینفع حواله ارزی
assignment U حواله کردن مامورکردن
assignments U حواله کردن مامورکردن
money orders U حواله پستی وتلگرافی
overdraft U حواله بی محل یا بی اعتبار
overdrafts U حواله زیادتر از اعتبار
overdrafts U حواله بی محل یا بی اعتبار
warrant to bearer U به حواله کرد حامل
foreign bill U حواله ارز خارجی
sight draft U برات یا حواله دیداری
warrent U حواله وسیله تضمین
money order U حواله پستی وتلگرافی
cashed U حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cash U حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashes U حواله پستی تلگرافی یا بانکی
bill of exchange U حواله یا برات کتبی غیرمشروط
cashing U حواله پستی تلگرافی یا بانکی
overdraw U بیش از اعتبار حواله یا چک دادن
accepting bank U بانک پذیرنده حواله یابرات
carnet U اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
endorsement U صحه امضاء حواله شرح پشت سند
endorsements U صحه امضاء حواله شرح پشت سند
claim for indemnification U ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
overdraw U بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
ability to pay principle of taxation U اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
dividend warrant U چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
achievable U قابل وصول قابل تفریق
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
tenable U قابل مدافعه قابل تصرف
sensible U قابل درک قابل رویت
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
overdrafts U حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft U حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
capacity U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
transfers U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
transfer U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
transferring U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
visual display unit U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
payments U پرداخت
pt U پرداخت
furbisher U پرداخت گر
defrayal U پرداخت
paying U پرداخت
pay U پرداخت
remitment U پرداخت
glosser U پرداخت گر
trim U پرداخت
refunding U پس پرداخت
refunds U پس پرداخت
outlay U پرداخت
rendering U پرداخت
discharge U پرداخت
discharges U پرداخت
refunded U پس پرداخت
disbursement U پرداخت
discharging U پرداخت
refund U پس پرداخت
bleaching U پرداخت
renderings U پرداخت
finishing U پرداخت
payment U پرداخت
settlements U پرداخت
refinishing U پرداخت
glaze U پرداخت
making good U پرداخت
burnisher U پرداخت گر
lustreer U پرداخت
expenditure U پرداخت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com