Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
utilizable
<adj.>
U
قابل مصرف
applicable
<adj.>
U
قابل مصرف
suitable
<adj.>
U
قابل مصرف
usable
<adj.>
U
قابل مصرف
useful
<adj.>
U
قابل مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
U
قابل مصرف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
remainder
U
پس مانده غیر قابل مصرف
usable
U
قابل استفاده مصرف کردنی
craft reimbursable supply
U
اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
utilizable
U
قابل استفاده مصرف
useable
U
قابل استفاده مصرف کردنی
Other Matches
average propensity to consume
U
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
U
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
U
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
U
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
life cycle hypothesis
U
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
good for nothing
U
بی مصرف
expenditure
U
مصرف
consumption possibility line
U
حد مصرف
wastes
U
بی مصرف
waste
U
بی مصرف
wasteful
U
مصرف
otiose
U
بی مصرف
sodden
U
بی مصرف
consumerism
U
مصرف
usage
U
مصرف
unemployed
U
بی مصرف
aggregate consumption
U
مصرف کل
usages
U
مصرف
income consumption curve
U
مصرف
offtake
U
مصرف
of no a
U
بی مصرف
extravagant
U
مصرف
expense
U
مصرف
disposal
U
مصرف
waster
U
مصرف
wasters
U
مصرف
comsumption
U
مصرف
consumption
U
مصرف
overall consumption
U
مصرف کل
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
U
قابل درک قابل رویت
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
per capita water consumption
U
مصرف سرانه اب
to use up
U
مصرف کردن
usable
<adj.>
U
مصرف کردنی
fuel consumption
U
مصرف سوخت
suitable
<adj.>
U
مصرف کردنی
rags
U
بی مصرف شدن
consumers
U
مصرف کننده
throw away
U
چیز بی مصرف
applicable
<adj.>
U
مصرف کردنی
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
permanent consumption
U
مصرف دائمی
per capita consumption
U
مصرف سرانه
rag
U
بی مصرف شدن
peak load
U
بحبوحه مصرف
consumer
U
مصرف کننده
use up
U
مصرف کردن
transitory consumption
U
مصرف گذرا
optional consumption
U
مصرف اختیاری
consumable
U
مصرف شدنی
consumer brand
U
کالای پر مصرف
abuse
U
سوء مصرف
abused
U
سوء مصرف
abuses
U
سوء مصرف
abusing
U
سوء مصرف
coefficient of utility
U
ضریب مصرف
conspicuious consumption
U
مصرف تجملی
usage rate
U
نرخ مصرف
unproductive consumption
U
مصرف بیهوده
national consumption
U
مصرف ملی
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
mass consumption
U
مصرف کلان
gasoline consumption
U
مصرف بنزین
mass consumption
U
مصرف انبوه
transitory consumption
U
مصرف انتقالی
conspicious consumption
U
مصرف تجملی
consumerism
U
مصرف گرایی
capital consumption
U
مصرف سرمایه
consumption rate
U
میزان مصرف
consumption rate
U
اهنگ مصرف
consumption schedule
U
جدول مصرف
consumption theory
U
نظریه مصرف
users
U
مصرف کننده
idle stock
U
موجودی بی مصرف
user
U
مصرف کننده
consumption rate
U
نواخت مصرف
expendable
U
مصرف پذیر
throwaway
U
یکبار مصرف
high mass consumption
U
مصرف انبوه
home consumption
U
مصرف خانگی
home consumption
U
مصرف داخلی
home use entry
U
اعلامیه مصرف
consumption function
U
تابع مصرف
bootless
U
بی مصرف بی علاج
consumption possibility line
U
خط امکانات مصرف
partial substitution
U
جانشینی مصرف
useful
<adj.>
U
مصرف کردنی
using
U
مورد مصرف
utilisation
[British]
U
مورد مصرف
utilization
U
مورد مصرف
usages
U
موارد مصرف
utilisations
U
موارد مصرف
industrial consumption
U
مصرف صنعتی
utilizations
U
موارد مصرف
usage
U
مورد مصرف
ready use
U
اماده مصرف
expenditure credit
U
اعتبار مصرف
exhausted
U
مصرف شده
induced consumption
U
مصرف القائی
induced consumption
U
مصرف تشویقی
rate of consumption
U
نرخ مصرف
exploitation
[utilization]
U
مورد مصرف
ready for use
U
اماده مصرف
shelf life
U
تاریخ مصرف
rival consumption
U
مصرف رقابتی
energy consumption
U
مصرف انرژی
spend
U
مصرف کردن
spends
U
مصرف کردن
uses
U
استعمال مصرف
internal consumption
U
مصرف داخلی
use
U
استعمال مصرف
internal power
U
مصرف داخلی
TAN
[Transaction authentication number]
U
رمز یکبار مصرف
consume
U
مصرف کردن
domestic consumption
U
مصرف خانگی
irrigation consumption
U
مصرف ابیاری
disposable
U
مصرف شدنی
consumes
U
مصرف کردن
eat
U
مصرف کردن
eats
U
مصرف کردن
excise tax
U
مالیات بر مصرف
consumed
U
مصرف کردن
recive
U
مصرف کنید
utilisable
[British]
<adj.>
U
مصرف کردنی
present consumption
U
مصرف جاری
present consumption
U
مصرف حال
dismantling
U
بی مصرف کردن
dismantles
U
بی مصرف کردن
dismantled
U
بی مصرف کردن
dismantle
U
بی مصرف کردن
expenditure
U
میزان مصرف
power consumption
U
مصرف برق
utilizable
<adj.>
U
مصرف کردنی
power consumer
U
مصرف برق
power consumption
U
مصرف قدرت
utilization
U
مصرف بکاربری
productive consumption
U
مصرف مولد
propensity to consume
U
تمایل به مصرف
put away
U
مصرف کردن
private consumption
U
مصرف خصوصی
using
U
استعمال مصرف
inconsumable
U
مصرف نکردنی
propensity to consume
U
گرایش به مصرف
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
bauble
U
چیزقشنگ وبی مصرف
disposal
U
مصرف درمعرض گذاری
var hour meter
U
کنتور مصرف کور
home use entry
U
اعلامیه مصرف شخصی
maximum demand pointer
U
عقربه مصرف حداکثر
law of diminishing atility
U
قانون مصرف نزولی
low marginal propensity to cunsume
U
تمایل ارام به مصرف
dud
U
بی مصرف گلوله معیوب
gew gaw
U
اشیاء قشنگ بی مصرف
gimcrack
U
قشنگ و بی مصرف عروسک
volt ampere hour meter
U
کنتور مصرف فاهری
logplate
U
صفحه صورت مصرف
marginal propensity to consume
U
میل نهائی به مصرف
consumerism
U
حمایت از مصرف کننده
throwaway
U
مصرف کن و دور بیانداز
macronutrient
U
عنصر غذایی پر مصرف
materials utilisation control
U
کنترل مصرف مواد
age of mass consumption
U
عصر مصرف انبوه
consumer preference
U
رجحان مصرف کننده
to lay up in a napkin
U
بی مصرف نگاه داشتن
to be on the strain
U
زیاد مصرف شدن
tertiary consumers
U
مصرف کنندگان سومین
meters
U
کنتور مصرف سنج
meter
U
کنتور مصرف سنج
specific fuel consumption
U
مصرف سوخت ویژه
baubles
U
چیزقشنگ وبی مصرف
gewgaw
U
چیز قشنگ بی مصرف
inputted
U
نیروی مصرف شده
total consumption burner
U
مشعل تمام مصرف کن
p day
U
زمان تعادل مصرف
consumer protection
U
حمایت از مصرف کننده
consumer psychology
U
روانشناسی مصرف کننده
consumer sovereignty
U
حاکمیت مصرف کننده
soverignty of the consumer
U
حاکمیت مصرف کننده
consumer surplus
U
نصیب مصرف کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com