Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 256 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
valid
U
قابل قبول
tolerable
U
قابل قبول
admissible
U
قابل قبول
believable
U
قابل قبول
passable
U
قابل قبول
acceptable
U
قابل قبول
reasonable
U
قابل قبول
allowable
U
قابل قبول
aceptive
U
قابل قبول
admittable
U
قابل قبول
receivable
U
قابل قبول
acceptable
<adj.>
U
قابل قبول
adequate
<adj.>
U
قابل قبول
good
[sufficient]
<adj.>
U
قابل قبول
satisfactory
<adj.>
U
قابل قبول
sufficient
<adj.>
U
قابل قبول
sufficing
<adj.>
U
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
U
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
U
قابل قبول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
persona non grata
U
شخص غیر قابل قبول
credibility
U
قابل قبول بودن
signal
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signaled
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
hard currencies
U
ارز قابل قبول
legal tender
U
پول قابل قبول
standard
U
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards
U
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
popularity
U
قابل قبول عامه
acceptable alter nate product
U
فراورده مشابه قابل قبول
acceptable product
U
فراورده جانشین قابل قبول
acceptable quality level
U
سطح کیفیت قابل قبول
acceptance limit
U
حد قابل قبول
acceptance tolerance
U
حد مجاز قابل قبول
admissible load
U
بار قابل قبول
admissible stress
U
تلاش قابل قبول
admissibleness
U
بطور قابل قبول
admissibly
U
بطور قابل قبول چنانکه روا
argumentum
U
یک سلسله دلایل قابل قبول
cut off ratio
U
حداقل نرخ قابل قبول
eligibly
U
بطور قابل قبول
europatents
U
حق اختراع قابل قبول دراروپا
loss appraisal
U
ضایعات قابل قبول
nuncupative will
U
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
operation exposure guide
U
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
permissible stress
U
خستگی قابل قبول
pooler
U
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
primafacie
U
در بادی امر قابل قبول
principal challenger
U
رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
valid assumptions
U
فروض قابل قبول
wind aided
U
اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
zone of acceptability
U
منطقه قابل قبول
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
sit right (negative)
<idiom>
U
غیر قابل قبول
to be valid
U
قابل قبول بودن
to hold water
U
قابل قبول بودن
Other Matches
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
adopted types
U
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
acknowledgment
U
قبول
imprimatur
U
قبول
acceptances
U
قبول
receptions
U
قبول
adoption
U
قبول
intromission
U
قبول
acceptance
U
قبول
compliance
U
قبول
admissions
U
قبول
admission
U
قبول
reception
U
قبول
ratification
U
قبول قبولی
received
U
مورد قبول
entertains
U
قبول کردن
impossible
[colloquial]
<adj.>
U
غیرقابل قبول
pass
U
قبول کردن
taken
U
مورد قبول
accepts
U
قبول کردن
Agreed . that is a deal .
U
قبول ( قبوله )
naturalization
U
قبول تابعیت
entertain
U
قبول کردن
accept
U
قبول شدن
accept
U
قبول کردن
I agree.
U
قبول دارم.
accepting
U
قبول کردن
entertained
U
قبول کردن
accepts
U
قبول شدن
passed
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
intolerancy
U
عدم قبول
acceptably
U
بطورقابل قبول
compliant
U
قبول کننده
agreed
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
approved
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
U
قبول شده
conceded
U
قبول شکست
concede
U
قبول شکست
incompliance
U
عدم قبول
acknowladgement of debt
U
قبول بدهی
adhibit
U
قبول کردن
implied acceptance
U
قبول ضمنی
admission of liability
U
قبول بدهی
adopter
U
قبول کننده
accorded
U
قبول کردن
allowable load
U
بارقابل قبول
concedes
U
قبول شکست
conceding
U
قبول شکست
reply paid /RP/
[reply prepaid]
U
جواب قبول
accords
U
قبول کردن
accord
U
قبول کردن
acceptance by conduct
U
قبول فعلی
acceptance by words
U
قبول قولی
acceptancy
U
اماده قبول
acceptant
U
قبول کننده
accepter
U
قبول کننده
acceptation tacite
U
قبول ضمنی
acceptor
U
قبول کننده
honoured
U
قبول کردن
acceptability
U
قابلیت قبول
ineligible
U
غیرقابل قبول
unacceptable
U
غیرقابل قبول
adopt
U
قبول کردن
unacceptably
U
غیرقابل قبول
rejection
U
قبول نکردن
rejection
U
عدم قبول
to take in
U
قبول کردن
intolerance
U
عدم قبول
adopts
U
قبول کردن
acceptability
U
قبول شدگی
compliantly
U
با قبول و رضایت
compliancy
U
قبول اجابت
honour
U
قبول کردن
honors
U
قبول کردن
honouring
U
قبول کردن
ready acceptance
U
حسن قبول
honoring
U
قبول کردن
embracement
U
قبول اتخاذ
honored
U
قبول کردن
honours
U
قبول کردن
the optio to accept or reject
U
اختیار قبول یا رد
adopting
U
قبول کردن
express acceptance
U
قبول صریح
disclaim
U
قبول نکردن
acceptance
U
قبول قرارداد
disclaiming
U
قبول نکردن
the g. or refusal of anything
U
قبول یا ردچیزی
withdraw
U
قبول نکردن
passed
U
قبول کردن
reply paid
U
جواب قبول
disallowance
U
عدم قبول
accepting
U
قبول شدن
admits
U
قبول کردن
admit
U
قبول کردن
admitting
U
قبول کردن
non acceptance
U
عدم قبول
disclaims
U
قبول نکردن
passes
U
قبول کردن
agreements
U
قرار قبول
offer and acceptance
U
ایجاب و قبول
acceptances
U
قبول قرارداد
adoption
U
قبول به فرزندی
agreement
U
قرار قبول
withdraws
U
قبول نکردن
disclaimed
U
قبول نکردن
suffrage
U
کمک همراهی قبول
acceptance of goods
U
قبول کردن کالا
matriculate
U
قبول کردن پذیرفتن
loss appraisal
U
قبول تلفات در جنگ
disapproves
U
قبول نکردن رد کردن
matriculant
U
قبول شده در دانشگاه
take to
<idiom>
U
سریعا قبول کردن
acceptance number
U
عدد ملاک قبول
honouring
U
یاحوالهای را قبول کردن
incredibility
U
عدم قابلیت قبول
to take up the glove
U
قبول مبارزه کردن
accepting bank
U
بانک قبول کننده
matriculating
U
قبول کردن پذیرفتن
matriculates
U
قبول کردن پذیرفتن
complier
U
قبول کننده همدست
aknowledge character
U
کاراکتر مورد قبول
honours
U
یاحوالهای را قبول کردن
To pass an examination .
U
درامتحان قبول شدن
matriculated
U
قبول کردن پذیرفتن
admissibility
U
مقبولیت قابلت قبول
to take up the gauntlet
U
قبول مبارزه کردن
disapprove
U
قبول نکردن رد کردن
accepts
U
پسندیدن قبول کردن
acceptance
U
حوالهء قبول شده
accepting
U
پسندیدن قبول کردن
to incur a risk
U
ریسکی را قبول کردن
acceptances
U
حوالهء قبول شده
To pass (fail,flunk) an exam.
U
درامتحان قبول ( رد )شدن
non compliance
U
عدم قبول یا انجام
naturalization
U
اعطا یا قبول تابعیت
taker
U
قبول کننده شرط
takers
U
قبول کننده شرط
availabe time
U
زمان مورد قبول
brinkmanship
U
سیاست قبول مخاطره
recognized refugee
U
پناهنده قبول شده
incredible
U
غیرقابل قبول افسانهای
He wouldnt dare refuse.
U
سگ کیست که قبول نکند
honoured
U
یاحوالهای را قبول کردن
honoring
U
یاحوالهای را قبول کردن
honored
U
یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility .
U
قبول مسئولیت کردن
honors
U
یاحوالهای را قبول کردن
adhesion
U
انضمام قبول عضویت
honour
U
یاحوالهای را قبول کردن
d. of a request
U
عدم قبول خواهش
conventional
U
مورد قبول عامه
persona grata
U
شخص مورد قبول
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
sign a waiver
U
قبول اغماض نمودن
shell out
U
هزینه چیزی را قبول کردن
current standard cost
U
هزینه استاندارد و مورد قبول
acceptance trial
آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
standard metre
U
متر قانونی یا قبول شده
Hobson's choice
U
پیشنهادی که چارهای جز قبول ان نیست
declension
U
عدم قبول چیزی بطورمودبانه
to get a pass in physics
U
در امتحان فیزیک قبول شدن
To get a pass.
U
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
To adopt a child ( an infant ) .
U
کودکی را بفرزندی قبول کردن
vicarious
U
به نیابت قبول کردن جانشین
agrapha
U
که مورد قبول مسیحیان نیست
passive resistance
U
خود داری از قبول یاموافقت
keep an appointment
U
قبول کردن قرار ملاقات
passed
U
تصویب کردن قبول شدن
adopted items of material
U
اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
To pass the exam on the first try.
U
یک ضرب در امتحان قبول شدن
They all acknowledge him master .
U
همه او را به استادی قبول دارند
standards
U
نمونه قبول شده معین
standard
U
نمونه قبول شده معین
nibble at
U
در قبول چیزی دودل بودن
passes
U
تصویب کردن قبول شدن
assentient
U
قبول کننده رضایت دهنده
I grant you that . I accept what you say .
U
حرف شما را قبول کنم
pass
U
تصویب کردن قبول شدن
putative
U
مفروض مورد قبول عامه
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com