English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
alienable U قابل فروش انتقالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vendable U قابل فروش جنس قابل فروش
vendible U قابل فروش جنس قابل فروش
sale U قابل فروش
merchantable U قابل فروش
marketable U قابل فروش
sellable U قابل فروش
resalable U قابل فروش مجدد
money refund offer U فروش قابل پس دادن
saleable U قابل فروش فروختنی
salable U قابل فروش فروختنی
pileferable U اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
frozen assets U دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
woollen draper U پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
pearlies U جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
on licence U پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
wine seller U میفروش باده فروش شراب فروش خمار
hard sell U سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
sales force U نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
sale maximization U به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
transferential U انتقالی
transitionary U انتقالی
ceded U انتقالی
transitions U انتقالی
transitive U انتقالی
transition U انتقالی
transitional U انتقالی
transitory U انتقالی
ceded public domains U خالصجات انتقالی
translational energy U انرژی انتقالی
translation bearing U یاتاقان انتقالی
transitory society U جامعه انتقالی
transitory income U درامد انتقالی
translational lift U برای انتقالی
translational motion U حرکت انتقالی
translative U ترجمهای انتقالی
transmission system U دستگاه انتقالی
translation U حرکت انتقالی
transational symmerty U تقارن انتقالی
translations U حرکت انتقالی
transmission system U سیستم انتقالی
transitional motion U حرکت انتقالی
transfer income U درامد انتقالی
transfer functions U توابع انتقالی
transfer earnings U درامدهای انتقالی
revolutions U حرکت انتقالی
revolution U حرکت انتقالی
running fix U نقطه انتقالی
transitory consumption U مصرف انتقالی
transit bearing U سمت انتقالی
deferred charges U هزینههای انتقالی
deferred income U درامدهای انتقالی
transference resistance U مقاومت انتقالی
transfer reaction U واکنش انتقالی
transfer payments U پرداختهای انتقالی
government transfer payments U پرداختهای انتقالی دولت
transferring U سند انتقال انتقالی
transfer U سند انتقال انتقالی
transition ranges U میدان تیر انتقالی
transfers U سند انتقال انتقالی
transfer molding U قالب ریزی انتقالی
transfer molding U ریخته گری انتقالی
transfer mold U قالب گیری انتقالی
transmission dynamometer U توان سنج انتقالی
optional claiming race U مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
epochal psychosis U روان پریشی سنین انتقالی
net tax revenue U مالیات منهای پرداختهای انتقالی
Hypnagogia U تجربه حالت انتقالی از بیداری تا خواب
foreign military sales U فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
vortex flow U جریان سیال با حرکت ترتیبی دورانی و انتقالی
furrier U خز فروش پوست فروش
furriers U خز فروش پوست فروش
sales promotion U افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
transit bearing U گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
oligopoly U انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
sensible U قابل درک قابل رویت
achievable U قابل وصول قابل تفریق
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
tenable U قابل مدافعه قابل تصرف
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
capacity U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities U حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal U ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
iceman U یخ فروش
turnover U کل فروش
vendition U فروش
marketing U فروش
sale U فروش
taverner U می فروش
sell U فروش
offtake U فروش
sells U فروش
turnover U فروش
retailer U تک فروش
selling U فروش
sales U فروش
cattleman U گاو فروش
bill of sale U سند فروش
chandler U شمع فروش
clothier U پوشاک فروش
cash sale U فروش نقدی
cash on delivery U فروش نقدی
boneman U کهنه فروش
bill of sale U صورت فروش
barkeeper U مشروب فروش
bowyer U کمان فروش
chemic U دارو فروش
forward sales U پیش فروش
forward sales U فروش سلف
alewife U زن ابجو فروش
forward sale U پیش فروش
cheesemonger U پنیر فروش
at the point of sale U در نقطه فروش
forced sale U فروش اجباری
corn chandler U گندم فروش
auction sale U مزایده فروش
cheese monger U پنیر فروش
ballad monger U تصنیف فروش
barkeep U مشروب فروش
forced sale U فروش قانونی
fripper U کهنه فروش
euphuist U فصاحت فروش
credit sale U فروش قسطی
duffre U دست فروش
drysalter U کالباس فروش
drover U گله فروش
direct selling U فروش مستقیم
deed of sale U سند فروش
dead market U بازار کم فروش
corn chandler U غله فروش
credit sale U فروش غیرنقدی
d. in second hand goods U دست فروش
cutler U کارد فروش
crier U دست فروش
credit system U فروش اعتباری
excise taxes U مالیات بر فروش
credit sale U فروش نسیه
fripperer U کهنه فروش
contract of sale U قرارداد فروش
booking clerk U بلیط فروش
buying and selling U خرید و فروش
fleshmonger U گوشت فروش
flesher U گوشت فروش
fish fag U زن ماهی فروش
fellmonger U پوستین فروش
fellmonger U پوست فروش
bucko U خود فروش
contract of sales U قرارداد فروش
corn d. U غله فروش
cornfactor U غله فروش
nundination U خرید و فروش
coster U سبزی فروش
costermonger U میوه فروش
cloth merchant U پارچه فروش
optician U دوربین فروش
dealers U دست فروش
dealing U خرید و فروش
charwomen U زغال فروش
charwoman U زغال فروش
milkmen U شیر فروش
milkman U شیر فروش
jewellers U جواهر فروش
jeweller U جواهر فروش
dealer U دست فروش
opticians U دوربین فروش
retailers U خرده فروش
retailer U خرده فروش
fishmongers U ماهی فروش
fishmonger U ماهی فروش
fishmanger U ماهی فروش
confectioners U شیرینی فروش
confectioner U شیرینی فروش
grocers U خواربار فروش
grocer U خواربار فروش
dairyman U شیر فروش
sale U بازار فروش
marketing U بازاریابی و فروش
outlets U محل فروش
outlets U بازار فروش
business U خرید یا فروش
businesses U خرید یا فروش
outlet U محل فروش
dairyman U لبنیات فروش
dairymen U شیر فروش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com