Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
guidable
U
قابل راهنمایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
admonition
U
راهنمایی
a piece of advice
U
یک راهنمایی
guidance
U
راهنمایی
orientating
U
راهنمایی
orientate
U
راهنمایی
leading
U
راهنمایی
orientates
U
راهنمایی
orientation
U
راهنمایی
steerage
U
راهنمایی
instructions
U
راهنمایی
instruction
U
راهنمایی
conduce
U
راهنمایی کردن
airt
U
راهنمایی کردن
traffic signal
U
چراغ راهنمایی
a quick word of advice
U
یک راهنمایی کوچک
heralds
U
راهنمایی کردن
heralding
U
راهنمایی کردن
heralded
U
راهنمایی کردن
herald
U
راهنمایی کردن
intelligence office
U
دفتر راهنمایی
vocational guidance
U
راهنمایی شغلی
instructions
U
راهنمایی کردن
pilotage
U
راهنمایی کشتی
instruction
U
راهنمایی کردن
misdirection
U
راهنمایی غلط
indication signs
U
علایم راهنمایی
admonitions
U
تذکر راهنمایی
traffic light
U
چراغ راهنمایی
traffic lights
U
چراغ راهنمایی
misguide
U
بد راهنمایی کردن
marshal
U
راهنمایی کردن با
marshaled
U
راهنمایی کردن با
marshaling
U
راهنمایی کردن با
marshalled
U
راهنمایی کردن با
marshals
U
راهنمایی کردن با
redirection
U
راهنمایی مجدد
lead
U
: راهنمایی رهبری
leads
U
: راهنمایی رهبری
main
U
ی تر راهنمایی میکند
directing
U
راهنمایی کردن
guide
U
راهنمایی کردن
lightest
U
چراغ راهنمایی
light
U
چراغ راهنمایی
lighted
U
چراغ راهنمایی
guided
U
راهنمایی کردن
educational guidance
U
راهنمایی اموزشی
aims
U
مراد راهنمایی
guides
U
راهنمایی کردن
aim
U
مراد راهنمایی
aimed
U
مراد راهنمایی
directional
U
وابسته به راهنمایی و هدایت
vehicle registration office
U
اداره راهنمایی و رانندگی
department of motor vehicles
[DMV]
[American E]
U
اداره راهنمایی و رانندگی
guided
U
راهنمایی کردن غلاف
guides
U
راهنمایی کردن غلاف
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
leading question
U
پرسش راهنمایی کننده
guide
U
راهنمایی کردن غلاف
misdirecting
U
راهنمایی غلط کردن
leading questions
U
پرسش راهنمایی کننده
leads
U
رهبری کردن راهنمایی
lead
U
رهبری کردن راهنمایی
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
lead out of danger
U
با راهنمایی از خطر رهانیدن
misdirects
U
راهنمایی غلط کردن
instructing
U
اموختن به راهنمایی کردن
instructs
U
اموختن به راهنمایی کردن
misdirected
U
راهنمایی غلط کردن
instructed
U
اموختن به راهنمایی کردن
road traffic offences
U
جرائم راهنمایی و رانندگی
child guidance clinic
U
درمانگاه راهنمایی کودک
misdirect
U
راهنمایی غلط کردن
instruct
U
اموختن به راهنمایی کردن
pilot
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
guided
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
piloted
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
to e. a person an a subject
U
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
pilots
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
Turn left at the traffic lights.
از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
directs
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
Road signs
U
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
guides
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
beacon
U
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
guide
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
beacons
U
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
advisory system
U
سیستم خبرهای که کاربر را راهنمایی میکند
character guidance
U
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
point duty
U
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
commenting
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
pillotage
U
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
to bow in or out
U
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
instruction
U
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
comment
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
instructions
U
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
commented
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
call time
U
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
compliance index
U
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
perverse verdict
U
رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
cue
U
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues
U
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
design heuristics
U
راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
sensible
U
قابل درک قابل رویت
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
capacity
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
ushered
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
usher
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
leads
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
ushering
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
ushers
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
steer
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steers
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steers
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
cue
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
cues
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
undirected
U
رهبری نشده راهنمایی نشده
steered
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
lead
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
inconvertible
U
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
U
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
U
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
U
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
U
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
U
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
U
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
U
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
U
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
U
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
U
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable
U
قابل
dissoluble
U
قابل حل
sensible
U
قابل حس
apt
U
قابل
acceptor
U
قابل
thorough paced
U
قابل
good
U
قابل
incapable
U
نا قابل
ablest
U
قابل
solvable
U
قابل حل
able
U
قابل
soluble
U
قابل حل
qualified
U
قابل
abler
U
قابل
fleeceable
U
قابل چیدن
fixed format
U
قابل ثابت
fit to eat
U
قابل خوردن
fit for use
U
قابل استفاده
disputable
U
قابل بحث
redeemable
U
قابل ابتیاع
unifiable
U
قابل اتحاد
unifiable
U
قابل هم رنگی
vibratile
U
قابل اهتزاز
effaceable
U
قابل زدودن
pursuable
U
قابل تعقیب
flege
U
قابل پرواز
objectionable
U
قابل اعتراض
eludible
U
قابل گریز
prosecutable
U
قابل تعقیب
enforcible
U
قابل اجرا
predicable
U
قابل اسناد
fissionable
U
قابل شکافت
separable
U
قابل تفکیک
dislikable
U
قابل تنفر
discussible
U
قابل بحث
propagable
U
قابل تبلیغ
pivoting
U
قابل چرخش
realizable
U
قابل تحقق
propagable
U
قابل ترویج
eradicable
U
قابل استیصال
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com