Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
assignability
U
قابل تعیین
determinable
U
قابل تعیین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
quantifiable
U
قابل سنجش یا تعیین
indeterminable
U
غیر قابل تعیین
assignable
U
قابل تعیین و تخصیص
datable
U
قابل تعیین تاریخ
dateable
U
قابل تعیین تاریخ
designable
U
قابل طرح یا تعیین
specifiable
U
قابل تعیین یا تخصیص
Other Matches
authentication
U
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
default
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
dosimetry
U
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee
U
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing
U
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating
U
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
U
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
sensible
U
قابل درک قابل رویت
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
capacities
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
specification
U
تعیین
assignment of space
U
تعیین جا
determination
U
تعیین
emplacement
U
تعیین جا
designations
U
تعیین
fixations
U
تعیین
fixation
U
تعیین
appointment
U
تعیین
designation
U
تعیین
formulation
U
تعیین
appointments
U
تعیین
assignments
U
تعیین تعدادسهمیه
route
U
تعیین خط مسیر
assignment
U
تعیین تعدادسهمیه
routes
U
تعیین خط مسیر
frequency designation
U
تعیین فرکانس
frequency determination
U
تعیین فرکانس
fix on
U
تعیین کردن
foreordainment
U
تعیین از پیش
specified
U
تعیین شده
frequency allocation
U
تعیین فرکانس
demark
U
تعیین حدودکردن
demarcation
U
تعیین حدود
damage assessment
U
تعیین خسارات
orientation
U
تعیین موقعیت
orientation
U
تعیین جهت
frequency assignment
U
تعیین فرکانس
delimitation
U
تعیین حدود
enumeration
U
تعیین شماره
abounds
U
تعیین حدودکردن
watermark
U
تعیین میزان مد اب
watermarks
U
تعیین میزان مد اب
slate
U
تعیین کردن
nominations
U
تعیین نامزدی
nomination
U
تعیین نامزدی
abounding
U
تعیین حدودکردن
abounded
U
تعیین حدودکردن
avows
U
شرط تعیین
avowing
U
شرط تعیین
specifies
U
تعیین کردن
specify
U
تعیین کردن
specifying
U
تعیین کردن
emplacement
U
تعیین محل
avow
U
شرط تعیین
slates
U
تعیین کردن
slated
U
تعیین کردن
determines
U
تعیین کردن
determining
U
تعیین کردن
blood type
U
تعیین کردن
blood types
U
تعیین کردن
appropriated
<adj.>
<past-p.>
U
تعیین شده
provided
<adj.>
<past-p.>
U
تعیین شده
laid on
<past-p.>
U
تعیین شده
determinative
U
تعیین کننده
blood groups
U
تعیین کردن
blood group
U
تعیین کردن
coefficient of determination
U
ضریب تعیین
determinants
U
تعیین کننده
determinant
U
تعیین کننده
determination coefficient
U
ضریب تعیین
formulation
U
تعیین کردن
placements
U
تعیین شغل
admensuration
U
تعیین اندازه
job placement
U
تعیین شغل
typification
U
تعیین نمونه
assessment
U
تعیین مالیات
determine
U
تعیین کردن
admeasurement
U
تعیین اندازه
identifies
U
تعیین کردن
valorization
U
تعیین ارزش
predesignation
U
تعیین قبلی
assignations
U
تعیین وقت
assignation
U
تعیین وقت
price determination
U
تعیین قیمت
fixes
U
تعیین کردن
sex determination
U
تعیین جنسیت
identifying
U
تعیین کردن
placement
U
تعیین شغل
identify
U
تعیین کردن
indeterminable
U
تعیین ناپذیر
appointe
U
تعیین کردن
identified
U
تعیین کردن
tell off
U
تعیین کردن
moisture determination
U
تعیین رطوبت
ascertian
U
تعیین کردن
signification
U
تعیین افهار
assignment of tasks
U
تعیین وفایف
titration
U
تعیین عیار
bound
U
تعیین کردن
unitization
U
تعیین واحد
completely specified
U
با تعیین کامل
range determination
U
تعیین مسافت
appraisal
U
تعیین قیمت
indentification
U
تعیین هویت
redirection
U
تعیین مسیر
income determination
U
تعیین درامد
fix
U
تعیین کردن
earmarked
U
تعیین شده
nominative
U
تعیین شده
location
U
تعیین محل جا
locations
U
تعیین محل جا
redirection
U
تعیین جهت
appraisals
U
تعیین قیمت
budget determinant
U
تعیین بودجه
identification
U
تعیین هویت
crucially
U
تعیین کننده
crucial
U
تعیین کننده
indicating
U
تعیین کننده
appoints
U
تعیین کردن
appoint
U
تعیین کردن
quantification
U
تعیین خاصیت
assessments
U
تعیین مالیات
wage determination
U
تعیین دستمزد
redirection operator
U
عملگر تعیین جهت
predetermine
U
قبلا تعیین کردن
placement tests
U
ازمونهای تعیین شغل
oddsmaker
U
تعیین کننده امتیاز
prifix
U
قبلا تعیین کردن
optometry
U
تعیین میزان دیدچشم
prifixal
U
قبلا تعیین کردن
permutation table
U
جدول تعیین رمز
predesignate
U
قبلا تعیین شده
preassigned
U
قبلا تعیین شده
posting
U
تعیین محل ماموریت
postings
U
تعیین محل ماموریت
rorschach determinant
U
تعیین کننده رورشاخ
routing
U
تعیین مسیرعبور عزیمت
rezone
U
از نومحدوده تعیین کردن
pin point
U
تعیین محل کردن
spot elevation
U
ارتفاع تعیین شده
predestine
U
قبلا تعیین کردن
pin point
U
تعیین دقیق نقاط
genealogize
U
تعیین نسب کردن
assessments
U
تعیین نتایج حاصله
form determinant
U
تعیین کننده شکل
delimits
U
تعیین کردن حدود
assessment
U
تعیین نتایج حاصله
delimiting
U
تعیین کردن حدود
delimited
U
تعیین کردن حدود
identification problem
U
مسئله تعیین هویت
locate
U
تعیین محل کردن
located
U
تعیین محل کردن
flight clearance
U
تعیین امنیت پرواز
locates
U
تعیین محل کردن
delimit
U
تعیین کردن حدود
mix design
U
تعیین نسبتهای اختلاط
molecular weight determination
U
تعیین وزن مولکولی
identified
U
تعیین هویت کردن
fault localization
U
تعیین محل خطا
identifies
U
تعیین هویت کردن
identify
U
تعیین هویت کردن
determinant
U
عامل تعیین کننده
identifying
U
تعیین هویت کردن
determinants
U
عامل تعیین کننده
theory of income determination
U
نظریه تعیین درامد
maximum probility detection
U
تعیین احتمال حداکثر
leader's rule
U
تعیین مسافت امن
limitation clause
U
عبارت تعیین حدود
limitation clause
U
ماده تعیین حدود
location of industry
U
تعیین مکان صنعت
location theory
U
نظریه تعیین مکان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com