Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
menu
U
فهرست خوراک
menus
U
فهرست خوراک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vehicle summary
U
فهرست پیاده شدن خودروها فهرست ترتیب و مشخصات خودروهای ستون
blacklisting
U
فهرست اسامی مجرمین واشخاص مورد سوء فن فهرست سیاه
blacklists
U
فهرست اسامی مجرمین واشخاص مورد سوء فن فهرست سیاه
blacklist
U
فهرست اسامی مجرمین واشخاص مورد سوء فن فهرست سیاه
blacklisted
U
فهرست اسامی مجرمین واشخاص مورد سوء فن فهرست سیاه
gastronome
U
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
concordances
U
فهرست الفبایی کلمات وعبارات در نوشته فهرست راهنما
concordance
U
فهرست الفبایی کلمات وعبارات در نوشته فهرست راهنما
rota
U
صورت فهرست نگهبانی فهرست اسامی یا ادرس
active list
U
فهرست افراد اماده به خدمت فهرست سربازان
rotas
U
صورت فهرست نگهبانی فهرست اسامی یا ادرس
picking list
U
فهرست کالاهای انتخابی فهرست انتخاب
part list
U
فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
waiting lists
U
فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
waiting list
U
فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
glossaries
U
فهرست معانی فهرست لغات
glossary
U
فهرست معانی فهرست لغات
indexed
U
فهرست فهرست اعلام
index
U
فهرست فهرست اعلام
indexes
U
فهرست فهرست اعلام
the food was smoked
U
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
passage money
U
خوراک
feed
U
خوراک
nutrition
U
خوراک
fares
U
خوراک
nutriments
U
خوراک
nourishment
U
خوراک
butterpump
U
غم خوراک
messes
U
:یک خوراک
mess
U
:یک خوراک
fare
U
خوراک
at mess
U
سر خوراک
nutriment
U
خوراک
pabulum
U
خوراک
oligotrophic
U
کم خوراک
meats
U
خوراک
messmate
U
هم خوراک
meat
U
خوراک
faring
U
خوراک
fared
U
خوراک
feeds
U
خوراک
repasts
U
خوراک
tucker
U
خوراک
tacked
U
خوراک
tack
U
خوراک
food
U
خوراک
foods
U
خوراک
keeps
U
خوراک
chows
U
خوراک
chow
U
خوراک
keep
U
خوراک
tacking
U
خوراک
tacks
U
خوراک
intake
U
خوراک
intakes
U
خوراک
victuals
U
خوراک
viands
U
خوراک
repast
U
خوراک
chop house
U
خوراک خانه
regaled
U
خوراک لذیذ
nourish
U
خوراک دادن
regale
U
خوراک لذیذ
grubs
U
خوراک خواربار
at meat
U
سر خوراک یا غذا
dish
U
سینی خوراک
grub
U
خوراک خواربار
grubbed
U
خوراک خواربار
feeders
U
خوراک دهنده
dosing
U
یک خوراک دارو
autotroph
U
خوراک ساز
dishes
U
سینی خوراک
eating house
U
خوراک پزخانه
feedstuff
U
خوراک حیوانات
insects
U
کرم خوراک
nourishes
U
خوراک دادن
suave
U
خوش خوراک
hors d'oeuvres
U
پیش خوراک
dosage
U
یک خوراک دارو
dosages
U
یک خوراک دارو
nourished
U
خوراک دادن
support
[nourish, feed]
U
خوراک دادن
hors d'oeuvre
U
پیش خوراک
dose
U
یک خوراک دارو
feeder
U
خوراک دهنده
slops
U
خوراک ابکی
recipes
U
خوراک دستور
regales
U
خوراک لذیذ
regaling
U
خوراک لذیذ
treat
U
خوراک رایگان
treated
U
خوراک رایگان
treats
U
خوراک رایگان
dosed
U
یک خوراک دارو
recipe
U
خوراک دستور
insect
U
کرم خوراک
doses
U
یک خوراک دارو
boarding houses
U
خوابگاه و خوراک
feed
U
خوراک دادن
feed
U
خوراک علوفه
feeds
U
خوراک دادن
feeds
U
خوراک علوفه
timbale
U
خوراک دلمه
junk food
U
گنده خوراک
junk foods
U
گنده خوراک
plat du jour
U
خوراک روز
slipslop
U
خوراک ابکی
to d. up
U
خوراک گذاردن
health foods
U
خوراک بهداشتی
health food
U
خوراک بهداشتی
eating
U
خورد و خوراک
eating
U
خوش خوراک
cannon fodder
U
خوراک توپ
viand
U
خوراک ماکولات
snack
U
خوراک مختصر
snack
U
خوراک سرپایی
snacks
U
خوراک مختصر
snacks
U
خوراک سرپایی
food stamp
U
تمبر خوراک
aliment
U
خوراک دادن
to give to eat
U
خوراک دادن
sitophobia
U
خوراک هراسی
plats du jour
U
خوراک روز
gourmets
U
خوراک شناس
kingfisher
U
ماهی خوراک
boarding house
U
خوابگاه و خوراک
frugal food
U
خوراک ساده
heterotroph
U
خوراک گیر
he partook of fare
U
در خوراک ما شریک شد
meal time
U
وقت خوراک
queasiness
U
سنگینی خوراک
food gathering
U
خوراک اوری
food stamps
U
تمبر خوراک
piece de resistance
U
خوراک اصلی
meal time
U
موقع خوراک
gourmet
U
خوراک شناس
preparation of food
U
تهیه خوراک
dosed
U
خوراک دوا یا شربت
convenience food
U
خوراک پیش پخته
heaters
U
چراغ خوراک پزی
convenience foods
U
خوراک پیش پخته
dose
U
خوراک دوا یا شربت
cuisine
U
روش اشپزی خوراک
heater
U
چراغ خوراک پزی
dozing
U
دوز یک خوراک دارو
dozes
U
دوز یک خوراک دارو
dozed
U
دوز یک خوراک دارو
doze
U
دوز یک خوراک دارو
fast food
U
تند خوراک تندکار
doses
U
خوراک دوا یا شربت
larders
U
گنجه خوراک خوراکی
throphogen
U
لایه خوراک ساز
sanguification
U
تبدیل خوراک بخون
eating disorder
U
اختلال خورد و خوراک
rotisserie
U
مغازه خوراک پزی
revalenta
U
خوراک عدس واردجو
pitch into
U
به خوراک حمله کردن
kitchener
U
بخاری خوراک پزی
holozoic
U
جانور خوراک گیر
Chile
U
خوراک لوبیای پر ادویه
chili
U
خوراک لوبیای پر ادویه
he cannot earn his own keep
U
اونمیتواندخرج خوراک خودرادربیاورد
cresture conforts
U
خوراک و پوشاک خوب
gratin
U
خوراک ته دیم دار
feed belt
U
نوار خوراک دهنده
larder
U
گنجه خوراک خوراکی
spaghetti
U
خوراک رشته فرنگی
thropholyt
U
لایه خوراک کاه
dosing
U
خوراک دوا یا شربت
vegetable diet
U
خوراک سبزی دار
kitchen
U
محل خوراک پزی
kitchens
U
محل خوراک پزی
cooker
U
چراغ خوراک پزی
cookers
U
چراغ خوراک پزی
Primus
U
چراغ خوراک پزی
Primuses
U
چراغ خوراک پزی
kickshaw
U
خوراک خوش مزه
nosh
U
خوراک سبک خوردن
trencherman
U
ادم خوش خوراک
to eat one's mutton
U
یا کسی خوراک خوردن
chilies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
chilli
U
خوراک لوبیای پر ادویه
chillies
U
خوراک لوبیای پر ادویه
feeding group
U
قسمت خوراک دهنده
recipe
U
دستور خوراک پزی
receivers
U
جعبه خوراک دهنده
receiver
U
جعبه خوراک دهنده
recipes
U
دستور خوراک پزی
helpings
U
یک وعده یا پرس خوراک
hoppers
U
محفظه خوراک دستگاه
dainty
U
گوشت یا خوراک لذیذ
receiver
U
دستگاه خوراک دهنده
helping
U
یک وعده یا پرس خوراک
receivers
U
دستگاه خوراک دهنده
piece deresistance
U
بخش عمده خوراک
hopper
U
محفظه خوراک دستگاه
repertory
U
فهرست
cataloging
U
فهرست
indexes
U
فهرست
catalog
U
فهرست
catalogue
U
فهرست
tables
U
فهرست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com