Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
She only thinks of her self . she is self – centered.
U
فقط بفکر خودش است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
be your own worst enemy
<idiom>
U
از ماست که بر ماست
[کسی که به دست خودش برای خودش دردسر می تراشد.]
bemuse
U
بفکر انداختن
self concerned
U
بفکر خود
She takes no thought for tomorrow .
U
بفکر فردایش نیست
He fell into deep thought. He began to ponder .
U
بفکر فرو رفت
under the notion of
U
بعقیده بفکر بعنوان
i shudder to think
U
میلرزم وقتی بفکر می افتم
She always ignores her health.
U
هیچوقت بفکر سلامتی اش نیست
he pays his own money
U
نه اینکه از پول خودش یا پول خودش رامیدهد
herself
U
خودش
itself
U
خودش
himself
U
خودش
in his own similitude
U
بصورت خودش
in his own hand writing
U
بخط خودش
it tells its own tale
U
از خودش پیداست
in his own name
U
بخاطر خودش
in his own similitude
U
مانند خودش
number one
<idiom>
U
برای دل خودش
to his own profit
U
بفایده خودش
in his own name
U
به اسم خودش
on/upon one's head
<idiom>
U
برای خودش
herself
U
خود ان زن خودش را
his hat cover his fanily
U
خودش است و کلاهش
He is behind it . He is at the bottom of it.
U
زیر سر خودش است
There he is in the flesh. there he is as large as life.
U
خودش حی وحاضر است
She considers herself to be the mastermind. She thimks she knows it all.
U
خودش را عقل کل می داند
Hear it in his own words.
U
از زبان خودش بشنوید
It is her all right.
U
خود خودش است
vicarious saccifice
U
خودش به جای دیگران
She pressed the child to her side.
U
بچه را به خودش چسباند
he pays his own money
U
پولش را خودش میدهد
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head .
U
خودش را گه کرده است
He shot himself.
U
او به خودش شلیک کرد.
his own car
[car of his own]
U
خودروی خودش
[مرد]
It is a gain .
U
اینهم خودش غنیمت است
She is the center of attraction .
U
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
It is the work of her enemies .
U
کار دست خودش داد
She looks after number one . she does herself well .
نمیگذارد برای خودش بد بگذرد.
He fabcies himself as a writer (author).
U
به خیال خودش نویسنده است
The letter is in his own handwriting .
U
نامه بخط خودش است
He lowered himself in the esteem of his friends.
U
خودش را از چشم دوستانش انداخت
all his g.are swans
U
غازهای خودش همه غوهستند
He fouled his reputation .
U
گند زد به آبرو ؟ حیثیت خودش
autoinoculation
U
تلقیح کسی با مایه بدن خودش
One must uphold ones dignity.
U
احترام هر کسی دست خودش است
He was quite a fellow in his day.
U
زمانی برای خودش آدمی بود
She fabricates them. she makes them up .
U
اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
She was reading the book to herself.
U
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
it pulls its weight
U
نسبت به سنگینی خودش خوب می کشد
He went underground to avoid arrest.
U
او
[مرد]
خودش را غایم کرد تا دستگیرش نکنند.
Being an actor has a certain amount of kudos attached to it.
U
بازیگر بودن خودش تا اندازه ای جلال دربردارد .
He's back to his usual self.
U
او
[مرد ]
دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
He did away with himself .
U
کلک خودش را کند ( خود کشی کرد )
get what's coming to one
<idiom>
U
هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
He forced his way thru the crowd .
U
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
breezed
U
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezing
U
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezes
U
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
fricandeau
U
گوشت گوساله سرخ کرده درروغن خودش
breeze
U
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
primes
U
عددی که فقط قابل قسمت به خودش و یک باشد
self feeder
U
ماشینی که موادلازمه ازطرف خودش بدان میرسد
primed
U
عددی که فقط قابل قسمت به خودش و یک باشد
hansardize
U
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
He is afraid of his own shadow.
ازسایه خودش می ترسد .
[خیلی ترسو است.]
autogamous
U
مربوط به لقاح یا باروری گل بوسیله گرده خودش
prime
U
عددی که فقط قابل قسمت به خودش و یک باشد
twicer
U
حروف چینی که خودش هم چاپ کننده است دو مرده
antigen
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigens
U
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
automatic
U
آنچه خودش و بدون نیاز اپراتور کار میکند
automatics
U
آنچه خودش و بدون نیاز اپراتور کار میکند
multiplication
U
عملیات ریاضی که یک عدد را یک واحد به خودش اضافه میکند
give someone enough rope and they will hang themself
<idiom>
U
به کسی طناب بدی تا راحت خودش دار بزند
A prophet is not without honour, save in his own c.
<proverb>
U
یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
She gave me her phone number , but I'll be blessed if I can remember it !
U
شماره تلفن خودش را به من داد ولی مگریادم می آید !
I dare you to say it to his face.
U
خیلی راست می گویی ( اگه مردی ) جلوی خودش بگه
He feels he must have the last word.
U
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
braking length
U
طول پارگی نخ
[طولی از نخ که در اثر وزن خودش پاره شود]
to bring somebody into line
U
زور کردن کسی که خودش را
[به دیگران]
وفق بدهد یا هم معیار بشود
privacy
U
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people.
U
کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
answers
U
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answering
U
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer
U
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answered
U
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
striking off the roll
U
اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
fractal
<adv.>
<noun>
O
شکل هندسی که در خودش تکرار میشود هر قدر که آنرا بزرگ کنید یک حالت دارد
self compiling compiler
U
کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
powering
U
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power
U
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powered
U
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powers
U
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
qui facit per alium facit perse
U
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
He has grown into a man .
U
برای خودش مردی شده ( بزرگ شده )
insitu
U
واقع در جای طبیعی خودش در جای خود
peripheral
U
که به سیستم کامپیوتری اصلی متصل است . 2-هر وسیلهای که امکان ارتباط بین سیستم و خودش را فراهم کند ولی توسط سیستم اجرا نمیشود
under lease
U
وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
She is the one who has done . It is her own doing
U
کار کار خودش است
external
U
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
U
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
privacy
U
قانونی که کاربران غیر محغاز نمیتوانند درباره افراد خصوصی از پایگاه داده ها داده دریافت کنند یا هر شخص فقط میتواند اطلاعات مربوط به خودش را در پایگاه داده بداند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com