English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
activity of soil U فعالیت خاک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
activate U به فعالیت پرداختن
activated U به فعالیت پرداختن
activates U به فعالیت پرداختن
activating U به فعالیت پرداختن
background U فعالیت ارتباط دادهای
backgrounds U فعالیت ارتباط دادهای
hands on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
exercise U فعالیت
exercised U فعالیت
exercises U فعالیت
inactivity U عدم فعالیت
slump U کاهش فعالیت رکود
slumped U کاهش فعالیت رکود
slumping U کاهش فعالیت رکود
slumps U کاهش فعالیت رکود
canvass U برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed U برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses U برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing U برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
duration U براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
function U فعالیت
functioned U فعالیت
functions U فعالیت
efficiency U فعالیت مفید بازده
orbit U دور حدود فعالیت
orbited U دور حدود فعالیت
orbits U دور حدود فعالیت
thermodynamics U مبحث فعالیت مکانیکی ورابطه ان باحرارت
actuality U فعالیت
stir U فعالیت
stirred U فعالیت
stirrings U فعالیت
stirs U فعالیت
inaction U بدون فعالیت
Conservative Party U یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
muzzle U مانع فعالیت شدن
muzzled U مانع فعالیت شدن
muzzles U مانع فعالیت شدن
muzzling U مانع فعالیت شدن
venture U فعالیت اقتصادی
ventured U فعالیت اقتصادی
ventures U فعالیت اقتصادی
venturing U فعالیت اقتصادی
form U سابقه فعالیت اسب
formed U سابقه فعالیت اسب
forms U سابقه فعالیت اسب
event U عمل یا فعالیت
events U عمل یا فعالیت
dynamic U نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamically U نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
acting U فعالیت
activities U فعالیت
activity U فعالیت
suppression U خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
hyperactive U دارای فعالیت بیش ازاندازه
sphere U مرتبه حدود فعالیت
spheres U مرتبه حدود فعالیت
activity analysis U تحلیل فعالیت
activity chart U نمودار فعالیت
activity coefficient U ضریب فعالیت
activity cycle U چرخه فعالیت
activity designator U شاخص فعالیت یکان یا قسمت
activity drive U سائق فعالیت
activity group therapy U درمان با فعالیت گروهی
activity light U چراغ فعالیت
activity quotient U بهر فعالیت
activity rate U نرخ فعالیت
activity ratio U نسبت فعالیت
activity sampling U نمونه گیری از فعالیت
activity time U زمان هر فعالیت
activity wheel U گردونه فعالیت
activating effect of functional group U گروه زیاد کننده فعالیت
activation U کنش ور سازی ایجاد فعالیت
activation U به فعالیت دراوردن
activation U فعالیت
activeness U فعالیت
advertising campaign U فعالیت تبلیغاتی
publicity drive U فعالیت تبلیغاتی
auxiliary activity U فعالیت فرعی
biogenic U محصول فعالیت موجودات زنده
biological half time U زمان فعالیت یک عامل میکروبی
biological half time U زمان امکان فعالیت عامل میکربی
business activity U فعالیت بازرگانی
business cycle U دور فعالیت بازرگانی
business cycle U دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
cerebrate U فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
cerebration U فعالیت مغزی
class i activity U فعالیت امادی طبقه 1
class ii activity U فعالیت امادی طبقه 2
counter air U عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
critical activity U فعالیت بحرانی
deactivating group U گروه کم کننده فعالیت
depressant U دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
dies non U روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
dog days U چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
downtime U پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
early finish U زودترین زمان ختم یک فعالیت
early start U زودترین زمان شروع یک فعالیت
electioneer U فعالیت انتخاباتی کردن
Other Matches
low activity U فعالیت پایین
optical activity U فعالیت نوری
off year U سال کم فعالیت
on stream U درحال فعالیت
operant U فعالیت کننده
operating level U سطح فعالیت
random activity U فعالیت تصادفی
reactivation U فعالیت مجدد
operational environment U محیط فعالیت
somatotonia U فعالیت گرایی
somatotonic U فعالیت گرا
turn over U عایدی فعالیت
hey day U روز پر فعالیت
politicking U فعالیت سیاسی
file activity ratio U نسبت فعالیت پرونده
byway U کار یا فعالیت جنبی
keep the ball rolling <idiom> U اجازه فعالیت دادن
trade cycle U دوره فعالیت تجاری
self activity U فعالیت خود بخود
pickup U تجدید فعالیت چیدن
gross motor activity U فعالیت حرکت عمده
seismism U فعالیت لزرشی وارتعاشی
byways U کار یا فعالیت جنبی
in the swim <idiom> U درکاری فعالیت داشتن
abuzz <adj.> U پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
work in U با فعالیت و کوشش راه بازکردن
to work at a high pressure U با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
take the bull by the horns <idiom> U چند نوع فعالیت داشتن
precipitance U شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
precipitancy U شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
scope for one's energies U میدان برای ابراز فعالیت
extra-curricular U فعالیت جنسی خارج از ازدواج
gastrovascular U دارای فعالیت درمعده ورگها
hyperthyroid U ازدیاد فعالیت غذه درقی
latest finish time U دیرترین زمان ختم یک فعالیت
force activity designator U شماره ترتیب فعالیت یکان
hardball U فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
clip someone's wings <idiom> U محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
pyroclastic U تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
pyrochemical U وابسته به فعالیت شیمیایی درگرمای زیاد
home range U جای محدود برای فعالیت حیوانات
academia U حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
to phase out their activities U فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
euthenics U مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
parabiosis U برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
Appetite comes with eating. <proverb> U با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
free float U مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
resource leveling U زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
academe U فعالیت هایی که اساتید دانشگاهی انجام می دهند نظیر نوشتن مقاله، تدریس و غیره
half life period U مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
pilot method U عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
league of nations U تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
hub U (وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
major activity U قسمت عمده فعالیت عمده
operating level U سطح امادگی برای فعالیت سطح قابلیت برای کار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com