Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rig the ship
U
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
sound off
U
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
guide on me
U
فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
physical inspection
U
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
at call
U
اماده فرمان
at or within call
U
اماده فرمان
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
to fit with
U
اماده کردن برای
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
tent striking
U
فرمان اماده حرکت شدن یکانها
forthcomming
U
اماده برای ارائه کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization
U
اماده کردن برای کار در زمستان
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
groom
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
U
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
despatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
civilian preparedness for war
U
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
set up
U
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
aircraft turn around
U
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
dispatch
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
reception station
U
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
crammer
U
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
predigest
U
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
sentry go
U
فرمان نگهبانی را عوض کنیدنگهبانان عوض کنید
showdown
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
showdowns
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
aircraft scrambling
U
دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
master clear
U
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
Can you find me a porter?
U
آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
Could you reserve a room for me?
U
آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
prompt to go
U
اماده برای رفتن
ready to die
U
اماده برای مرگ
on offer
U
اماده برای فروش
fit to work
U
اماده برای کارکردن
You will have to pay duty on this.
شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
Can you find me a babysitter?
U
آیا میتوانید برای من یک پرستار بچه پیدا کنید؟
Would you post this for me, please?
U
ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟
attentions
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
batted
U
گل اماده برای کوزه گری
bat
U
گل اماده برای کوزه گری
covers
U
اماده برای برگرداندن توپ
coverings
U
اماده برای برگرداندن توپ
bats
U
گل اماده برای کوزه گری
cover
U
اماده برای برگرداندن توپ
mission ready
U
هواپیمای اماده برای پرواز
to prepare for war
U
برای جنگ اماده شدن
on guard
U
اماده برای دفاع باشید
attention
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
up and running
U
اماده برای عملیات کامل
to stand in the gap
U
برای دفاع اماده بودن
to keep ome's powder dry
U
برای هر رویدادی اماده بودن
he was prone to mischief
U
برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
attack on preparation
U
شمشیرباز اماده برای حمله
marching orders
U
فرمان حرکت برای جنگ
beacon off
U
اسم رمز برای فرمان
beacon on
U
اسم رمز برای فرمان
off the shelf
U
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
finished product
U
محصولات اماده برای توزیع ومصرف
cover
U
اماده شدن برای دریافت توپ
coverings
U
اماده شدن برای دریافت توپ
addresses
U
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
addressed
U
اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
covers
U
اماده شدن برای دریافت توپ
herbescent
U
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
platform load
U
بار اماده برای بارریزی هوایی
naval landing party
U
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
pools
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
to the manner born
U
فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
repertoire
U
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
clutch start
U
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
hypnotizable
U
اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
pool
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
refire time
U
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
bubble help
U
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
repeat
U
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
repeats
U
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
back-up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
it is insusceptible of change
U
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
lime paste
U
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
sawhorse
U
نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
vitrescent
U
اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
back up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
command altitude
U
ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
U
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
reaction time
U
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
hot site
U
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
pilot engine
U
ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
turnkey
U
سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
sedans
U
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
sedan
U
اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
revisit
U
بازدید کردن
examined
U
بازدید کردن
revisited
U
بازدید کردن
revisiting
U
بازدید کردن
reconnoitering
U
بازدید کردن
surveyed
U
بازدید کردن
reconnoitred
U
بازدید کردن
see over
U
بازدید کردن
examine
U
بازدید کردن
reconnoitre
U
بازدید کردن
examining
U
بازدید کردن
surveys
U
بازدید کردن
revisits
U
بازدید کردن
reconnoitres
U
بازدید کردن
reconnoiter
U
بازدید کردن
to return a visit
U
بازدید کردن
reconnoitring
U
بازدید کردن
survey
U
بازدید کردن
reconnoitered
U
بازدید کردن
examines
U
بازدید کردن
reconnoiters
U
بازدید کردن
turnkey system
U
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
hold fire
U
اتش را قطع کنید فرمان اتش قطع
overhaul
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
surveyed
U
بررسی کردن بازدید
survey
U
بررسی کردن بازدید
to rehash something
U
وضعیتی را بازدید کردن
reviewing
U
بازدید انتقاد کردن
to revisit the situation
U
وضعیتی را بازدید کردن
review
U
بازدید انتقاد کردن
surveys
U
بررسی کردن بازدید
reviews
U
بازدید انتقاد کردن
to revisit an issue
U
مسئله ای را بازدید کردن
reviewed
U
بازدید انتقاد کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
refer
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
refers
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
referred
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
gam
U
گرد امدن بازدید کردن
to revisit something
U
بازدید کردن چیزی
[مجازی]
step in
U
بازدید مختصر وکوتاهی کردن
visit and search
U
بازدید و تجسس کردن ناو
to revisit a subject of research
U
سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
subscribing
U
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribe
U
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribed
U
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribes
U
افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
add
U
اضافه کنید زیاد کنید
adding
U
اضافه کنید زیاد کنید
adds
U
اضافه کنید زیاد کنید
ctrl break
U
در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta
U
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta
U
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
controlled stick steering
U
دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
prescan
U
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
stand fast
U
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
pounced
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
voyage repairs
U
تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
Linotype
U
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
steering
U
فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
staging area
U
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
check firing
U
فرمان اتش بس موقت برای بازرسی مانع اتش
statitizing
U
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
dropping
U
قطره سقوط کردن کم کنید
adjusts
U
میزان کردن تنظیم کنید
drop
U
قطره سقوط کردن کم کنید
dropped
U
قطره سقوط کردن کم کنید
adjusting
U
میزان کردن تنظیم کنید
identifies
U
مشاهده کردن شناسایی کنید
identifying
U
مشاهده کردن شناسایی کنید
drops
U
قطره سقوط کردن کم کنید
identify
U
مشاهده کردن شناسایی کنید
identified
U
مشاهده کردن شناسایی کنید
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
panels
U
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel
U
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
forward march
U
فرمان قدم رو فرمان پیش
prepare
U
اماده کردن
draft
U
اماده کردن
prepares
U
اماده کردن
preparing
U
اماده کردن
confect
U
اماده کردن
drafted
U
اماده کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com