Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 159 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
warlord
U
فرمانده ارتشی فرمانروا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
army forces
U
نیروهای ارتشی یکانهای ارتشی
skipper
U
فرمانده دسته نظامی فرمانده یا خلبان هواپیما کاپیتان
skippered
U
فرمانده دسته نظامی فرمانده یا خلبان هواپیما کاپیتان
skippering
U
فرمانده دسته نظامی فرمانده یا خلبان هواپیما کاپیتان
skippers
U
فرمانده دسته نظامی فرمانده یا خلبان هواپیما کاپیتان
section chief
U
فرمانده رسد فرمانده قبضه
army commander
U
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
raja
U
فرمانروا
rulers
U
فرمانروا
ruler
U
فرمانروا
lords
U
فرمانروا
lord
U
فرمانروا
jarl
U
فرمانروا یا امیر
sovereign
U
فرمانروا رئیس کشور
sovereigns
U
فرمانروا رئیس کشور
commanders
U
فرمانده یکان ناخدا سوم فرمانده سوم ناو
commander
U
فرمانده یکان ناخدا سوم فرمانده سوم ناو
blue commander
U
فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
convoy commodore
U
فرمانده ستون دریایی فرمانده کاروان دریایی
commandant of marine corps
U
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
chalk commander
U
فرمانده سریال حرکت هوایی فرمانده سریال بار هوایی
military
U
ارتشی
health nurse
U
پرستار ارتشی
armed forces courier
U
پیک ارتشی
battalion
U
نیروهای ارتشی
battalions
U
نیروهای ارتشی
health nurse
U
نرس ارتشی
army regulation
U
مقررات ارتشی
khaki
U
پارچه ارتشی
military device
U
اسباب ارتشی
caisson
U
ارابه ارتشی
courier transfer station
U
مرکزارسال پیک ارتشی
army program memorandum
U
لایحه برنامههای ارتشی
army regulation
U
نظام نامه ارتشی
army postal clerk
U
متصدی پست ارتشی
served
U
خدمت ارتشی کردن
civilian occupational specialty
U
تخصص غیر ارتشی
olive drab
U
رنگ سبز ارتشی
serves
U
خدمت ارتشی کردن
serve
U
خدمت ارتشی کردن
ex-serviceman
U
ارتشی-فردیکهقبلادرارتش-نیرویدریایییاهواییمشغولبودهاست
special forces
U
نیروهای ویژه ضد چریک
[ارتشی ]
battle group
U
واحد ارتشی مرکب از پنج گروهان
conus residents
U
پرسنل ارتشی مقیم قاره امریکا
courier transfer officer
U
افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
army troops
U
عدههای ارتشی یکانهای نیروی زمینی
army helicopter
U
هلیکوپتر ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
army helicopter
U
چرخبال ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
entrucking table
U
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
acheval
U
ارتشی که جناحش در اثرمانعی مانندباتلاق یا رودخانه از ان دورو مجزا باشد
k ration
U
بسته کوچک مواد غذایی ارتشی برای موارد فوق العاده
commander of d.
U
فرمانده
commander in chief
U
فرمانده کل
commander in chief
U
فرمانده کل
imperator
U
فرمانده
generalissimo
U
فرمانده کل
oldman
U
فرمانده کل
commanders-in-chief
U
فرمانده کل
commanders
U
فرمانده
commander
U
فرمانده
commandants
U
فرمانده
commandant
U
فرمانده
generalissimos
U
فرمانده کل
commander-in-chief
U
فرمانده کل
chief
U
فرمانده
chiefs
U
فرمانده
captained
U
فرمانده ناو
leader
U
فرمانده دسته
leader
U
راهنما فرمانده
hetman
U
فرمانده لهستانی
captain
U
فرمانده ناو
leaders
U
راهنما فرمانده
leaders
U
فرمانده دسته
flight leader
U
فرمانده پرواز
fleet commander
U
فرمانده ناوگان
penteconter
U
فرمانده پنجاه تن
territorial commander
U
فرمانده سرزمینی
exercise commander
U
فرمانده مانور
sector commander
U
فرمانده ناحیه
skippering
U
فرمانده ناو
captaining
U
فرمانده ناو
regiment commander
U
فرمانده هنگ
captaining
U
فرمانده هواپیما
captained
U
فرمانده هواپیما
captain
U
فرمانده هواپیما
platoon leader
U
فرمانده دسته
pendragon
U
فرمانده کل قوا
captains
U
فرمانده هواپیما
skippers
U
فرمانده ناو
captains
U
فرمانده ناو
officer in tactical command
U
فرمانده تاکتیکی
skippered
U
فرمانده ناو
skipper
U
فرمانده ناو
divisional officer
U
فرمانده یگان
commanding officers
U
افسر فرمانده
army commander
U
فرمانده ارتش
chief of boat
U
فرمانده قایق
prefects
U
رئیس فرمانده
brigade commander
U
فرمانده تیپ
battalion commander
U
فرمانده گردان
battery commander
U
فرمانده اتشبار
chevroner
U
فرمانده گروه
prefect
U
رئیس فرمانده
brigadiers
U
فرمانده تیپ
brigadier
U
فرمانده تیپ
commanding officer
U
افسر فرمانده
commandant
U
افسر فرمانده
commandants
U
افسر فرمانده
admirals
U
امیرالبحر فرمانده
drum majors
U
فرمانده طبالان
company commander
U
فرمانده گروهان
corps commander
U
فرمانده سپاه
governors
U
حکمران فرمانده
governor
U
حکمران فرمانده
division commander
U
فرمانده لشگر
admiral
U
امیرالبحر فرمانده
commander's concept
U
تدبیر فرمانده
drum major
U
فرمانده طبالان
sea captain
U
فرمانده نیروی دریایی
alternate command authority
U
افسر جانشین فرمانده
commodore
U
افسر فرمانده دریایی
phylarch
U
فرمانده سواره نظام
personal staff
U
ستاد خصوصی فرمانده
flag captain
U
فرمانده ناو سرفرماندهی
official visit
U
بازدید رسمی فرمانده
commission pennant
U
پرچم فرمانده ناو
chief of naval operations
U
فرمانده عملیات دریایی
executive order
U
فرمانده دوم ناو
privateer
U
فرمانده کشتی بازرسی
commodore
U
فرمانده یکان هوایی
commander's concept
U
تدبیر عملیاتی فرمانده
commodores
U
فرمانده یکان هوایی
commodores
U
فرمانده پایگاه هوایی
commander in chief
U
فرمانده کل قوا سر فرماندهی
section leader
U
فرمانده رسد یا جوخه
commodores
U
افسر فرمانده دریایی
commodore
U
فرمانده پایگاه هوایی
division officer
U
فرمانده قسمت افسر رسته
area air defense commander
U
فرمانده منطقه پدافند هوایی
drillmaster
U
فرمانده تمرین نظامی سردسته
sector commander
U
فرمانده ناحیه پدافند هوایی
tactical air commander
U
فرمانده نیروی هوایی تاکتیکی
constable of france
U
فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
army training test
U
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
leaders
U
هادی راهنما فرمانده گروه یا یکان کوچک
commander's guidance
U
دستورالعمل فرماندهی راهنمای طرح ریزی فرمانده
leader
U
هادی راهنما فرمانده گروه یا یکان کوچک
reserved area
U
مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
budget item
U
اقلامی که به دستور فرمانده قیمت ان ازبودجه یکان کسر میشود
major command
U
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
visit of courtesy
U
بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
warlock
U
جادوگر مرد که فرمانده زنان جادوگر است
support command
U
فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
task unit
U
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
air defense commander
U
فرماندهی پدافند هوایی فرمانده پدافند هوایی یک منطقه
rear commodore
U
سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com