English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
ultrashort wave transmitter U فرستنده موج خیلی کوتاه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ultrashort wave U موج خیلی کوتاه
on a dime <idiom> U درزمان خیلی کوتاه
very short U برد خیلی کوتاه
transient U باس ولتاژ خیلی کوتاه در یک لحظه
transients U باس ولتاژ خیلی کوتاه در یک لحظه
You have cut my hair very short . U سرم را ( موهایم را ) خیلی کوتاه کردید
The notice is too short [for me] . U آگاهی [برایم] خیلی کوتاه مدت است.
signalling U 1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده
she has a well poised head U وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> U گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there U من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> U موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce U صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
blasts U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge U نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
very low frequency U فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous U خیلی سنگین خیلی کودن
rattling U خیلی تند خیلی خوب
pantywaist U شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn U جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
short quard U سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
emergencies U خیلی خیلی فوری
emergency U خیلی خیلی فوری
forwarder U فرستنده
dispatcher U فرستنده
wireless station U فرستنده
transmitting set U فرستنده
senders U فرستنده
sender U فرستنده
shipper U فرستنده
sending set U فرستنده
chooser U فرستنده
transmitters U فرستنده
agent U فرستنده
transmitter U فرستنده
agents U فرستنده
consignor U فرستنده
sending state U کشور فرستنده
broadcast station U ایستگاه فرستنده
noise transmitter U فرستنده پارازیت
jamming transmitter U فرستنده پارازیت
intermediate transmitter U فرستنده میانی
intermediate transmitter U فرستنده واسطه
transmitters U فرستنده رادیویی
senders U فرستنده پیام
mobile station U فرستنده متحرک
transmitting antenna U انتن فرستنده
service area U برد فرستنده
transreceiver U فرستنده و گیرنده
transceiver U فرستنده و گیرنده
consignor U فرستنده کالا
sender U فرستنده پیام
television broadcasting station U فرستنده تلویزیون
transmitters U دستگاه فرستنده
emergency transmitter U فرستنده اضطراری
transmitter U فرستنده رادیویی
amateur station U فرستنده تفننی
forwarding country U کشور فرستنده
amateur transmitter U فرستنده اماتور
transmitter U دستگاه فرستنده
pulse transmitter U فرستنده پالس
jim dandy U ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
amateur bands U باندهای فرستنده تفننی
directive sending U فرستنده جهت دار
reversing U داده ازگیرنده به فرستنده
reverses U داده ازگیرنده به فرستنده
reversed U داده ازگیرنده به فرستنده
shipper U فرستنده کالا با کشتی
directional transmitter U فرستنده جهت دار
reverse U داده ازگیرنده به فرستنده
transmissive U انتقال دهنده فرستنده
handset U دستگاه فرستنده وگیرنده
handie talkie U فرستنده دستی کوچک
transceiver U دستگاه گیرنده فرستنده
handsets U دستگاه فرستنده وگیرنده
long wave transmitter U فرستنده موج بلند
impluse sender U فرستنده ضربه جریان
broadcasting station U ایستگاه رادیویی فرستنده
amateur station call letters U علامت فرستنده تفننی
radio telephone transmitter U فرستنده تلفن بیسیم
squad cars U اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
squad car U اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
cross talk U تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
transmitter signal element timing U زمان گیری عنصر سیگنال فرستنده
station break U وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
doppler effect U اثر برگشت امواج روی فرستنده
maintain watch U مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
carrier U فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carriers U فرستنده بار شرکت حمل و نقل
frequency drift U تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
omnidirectional U گیرنده یا فرستنده امواج درجهت مناسب
communication U مسیر فیزیکی که فرستنده را به گیرنده وصل میکند
route U مسیر یک پیام بین فرستنده و گیرنده در شبکه
routes U مسیر یک پیام بین فرستنده و گیرنده در شبکه
universal U transmitter asynchronousreciver فرستنده /گیرنده ناهمزمان جامع
roaming U حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roam U حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
backward U کانالی از گیرنده به فرستنده برای حمل سیگنالهای کنترل
roams U حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
transceiver U گیرنده و فرستنده که می توانند سیگنال را ارسال و دریافت کنند
backwards U کانالی از گیرنده به فرستنده برای حمل سیگنالهای کنترل
vor U وسیله تعیین جهت ارسال امواج فرستنده دشمن
roamed U حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
radio fix U تعیین محل فرستنده دشمن یاخودی بااستفاده از دو یا چندایستگاه به گوش
clocking U روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
synchronization U باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
radio fix U تعیین محل هواپیما یا ناو با استفاده ازگوش دادن به دو یا چندایستگاه فرستنده
sync U باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
dial up line U خط تلفن معمولی که میتواندبه عنوان دست دستگاه فرستنده در مخابرات استفاده شود
acknowledged mail U تابعی که به فرستنده اعلام میکند پیام پستی الکترونیکی خوانده شده است
session U لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
sessions U لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
diplexer U وسیلهای که استفاده از یک انتن را بصورت همزمان یامجزا توسط دو فرستنده ممکن میسازد
homing device U رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
homing U روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
hurdle step U جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
acknowledge U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledging U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledges U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
manipulative deception U تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
linter U ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
decca U سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
layers U لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layer U لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
loop U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
looped U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loops U آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
radio position finding U روش تعیین محل ایستگاه فرستنده به روش تقاطع
authentication U استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
backwards U کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backward U کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
request U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requesting U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requests U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requested U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
radio beacon U برج بی سیم انتن فرستنده بی سیم
ethernet U شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل looxial ضخیم و گیرنده / فرستنده برای اتصال به شاخههای کابل قابل سرویس دهی در مسافت دور
copious U خیلی
routh U خیلی
dammit U خیلی
in large quantities U خیلی خیلی
ten U خیلی
very little U خیلی کم
damn U خیلی
dumpiness U خیلی
many U خیلی
for long U خیلی
not a few U خیلی ها
villainous U خیلی بد
highly U خیلی
far and away U خیلی
abysmal <adj.> U خیلی بد
to a large extent U خیلی
very U خیلی
infinitely U خیلی زیاد
primely U خیلی خوب
fortissimo U خیلی بلند
precisian U خیلی دقیق
quaint U خیلی فریف
overstrung U خیلی حساس
oodles U خیلی زیاد
pianissmo U خیلی نرم
pixilated U خیلی حساس
really wicked U خیلی محشر
really sick U خیلی محشر
raff U خیلی زیاد
faraway U خیلی دور
once in the blue moon U خیلی بندرت
skinless U خیلی حساس
span new U خیلی تازه
exceeding U خیلی زیاد
wells U خیلی خوب
senseful U خیلی حساس
ritzy U خیلی شیک
rotundily U چاقی خیلی
sappy U خیلی احساساتی
great <adj.> U خیلی خوب
sick [British E] <adj.> U خیلی خوب
awesome <adj.> U خیلی خوب
cool <adj.> U خیلی خوب
wicked <adj.> U خیلی خوب
oftentimes U خیلی اوقات
Many thanks! U خیلی ممنون!
iam in bad U خیلی محتاجم
immensurable U خیلی قدیم
often U خیلی اوقات
a lot of times <adv.> U خیلی از اوقات
in no time U خیلی زود
frequently <adv.> U خیلی از اوقات
whacking U خیلی بزرگ
many times <adv.> U خیلی از اوقات
often <adv.> U خیلی از اوقات
I spoke my mind. U من خیلی رک گفتم.
whackings U خیلی بزرگ
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com