English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
envoy U فرستاده سیاسی
envoys U فرستاده سیاسی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
apolitical U دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination U استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties U هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
immunity U مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics U علم سیاسی امور سیاسی
political circles U محافل سیاسی دوایر سیاسی
reestablishment of diplomatic relations U برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic U سیاسی نماینده سیاسی
missionary U فرستاده
envoy U فرستاده
missionaries U فرستاده
envoys U فرستاده
envoi U فرستاده
emissary U فرستاده
sent U فرستاده
apostle U فرستاده
apostles U فرستاده
emissaries U فرستاده
parlementaire U فرستاده جنگی
opostolic delegate U فرستاده پاپ
nunico U فرستاده پاپ
messengers U فرستاده رسول
forwarded <adj.> <past-p.> U فرستاده شده
delivered <adj.> <past-p.> U فرستاده شده
envoys U فرستاده مامور
legate U فرستاده پاپ
envoy U فرستاده مامور
legates U فرستاده پاپ
committed <adj.> <past-p.> U فرستاده شده
consigned <adj.> <past-p.> U فرستاده شده
messenger U فرستاده رسول
god's messenger U فرستاده خدا
envoy extraordiinary U فرستاده فوق العاده
advances U : ازپیش فرستاده شده
advance ازپیش فرستاده شده
advancing ازپیش فرستاده شده
sent via e-mail U بوسیله ایمیل فرستاده شد
isonomy U برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
to be moved to another school U به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
remittee U گیرنده وجه فرستاده شده
invisible exports U فرستاده هایا صادرات نامحسوس
wirephoto U عکسی که بوسیله بی سیم فرستاده میشود
work drawing U نقشه یاتفصیل مشخصات فنی که بکارخانهای فرستاده میشود
shop drawing U نقشه یا تفصیل مشخصات فنی که بکارخانهای فرستاده میشود
inviolability U مصون بودن فرستاده دیپلماتیک ازهر نوع تعدی و اهانت
spot pass U پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
embassies U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
embassy U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
answers U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answered U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answering U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
header U بسته داده که پیش از ارسال فرستاده میشود تا اطلاعاتی درباره قصد و مسیر تامین کند
headers U بسته داده که پیش از ارسال فرستاده میشود تا اطلاعاتی درباره قصد و مسیر تامین کند
letters patent U نامهای که ازطرف دولت برای کسی فرستاده میشود تافورا بازنموده وبرای همه بخواند
priorities U ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priority U ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
diplomatic U سیاسی
politicos U سیاسی
political U سیاسی
socio political U سیاسی
politico U سیاسی
safe conducts U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
averages U متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaging U متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaged U متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average U متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
escapism U انزوای سیاسی
terrorist U ادمکش سیاسی
diplomatic agent U مامور سیاسی
politics U اصول سیاسی
politically U از لحاظ سیاسی
couriers U پیک سیاسی
political science U علوم سیاسی
talk politics U گفتگوی سیاسی
politicians U مرد سیاسی
diplomatic immunity U مصونیت سیاسی
political economy U اتصاد سیاسی
political economy U اقتصاد سیاسی
courier U پیک سیاسی
politician U مرد سیاسی
diplomatic corps U هیات سیاسی
envoyship U نمایندگان سیاسی
terror U ادمکشی سیاسی
refugee U پناهنده سیاسی
refugees U پناهنده سیاسی
Political opponents . U مخالفین سیاسی
arithmetic , political U اقتصاد سیاسی
diplomatic passport U پاسپورت سیاسی
diplomatic officer U مامور سیاسی
diplomatic mission U هیئت سیاسی
diplomatic channels U طرق سیاسی
politico social U سیاسی و اجتماعی
demarche U اقدام سیاسی
hatchet man <idiom> U کارهای سیاسی
diplomatic passport U تذکره سیاسی
terrors U ادمکشی سیاسی
ecclesia U مجلس سیاسی
politicking U فعالیت سیاسی
politic U زندانی سیاسی
diplomatic representation U نمایندگی سیاسی
diplomatic relations U روابط سیاسی
anarchy U بی ترتیبی سیاسی
diplomatic privileges U امتیازات سیاسی
current affairs U رویدادهایاجتماعی و سیاسی
political rights U حقوق سیاسی
public life U زندگی سیاسی
state prisoners U محبوسین سیاسی
state prisoners U زندانیان سیاسی
prisoners of state U زندانیان سیاسی
prisoners of state U محبوسین سیاسی
political debate U منازعه سیاسی
political debate U بحث سیاسی
politico social U سیاسی اجتماعی
political forces U نیروهای سیاسی
asylums U حق پناهندگی سیاسی
state criminals U مجرمین سیاسی
political psychology U روانشناسی سیاسی
political propaganda U تبلیغات سیاسی
political offence U جرم سیاسی
political mission U ماموریت سیاسی
state criminals U مقصرین سیاسی
political mission U هیئت سیاسی
political matters U مسائل سیاسی
sociopolitical U اجتماعی- سیاسی
political isolation U انزوای سیاسی
terrorists U ادمکش سیاسی
asylum U حق پناهندگی سیاسی
political offences U جرائم سیاسی
good riddance to bad rubbish <idiom> U وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
analogues U ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
analogue U ارسال داده که در آن داده به عنوان یک مجموعهای از تغییرات در سیگنال ممتد متغیر فرستاده میشود
queueing U 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queued U 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queues U 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queue U 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
fdm U انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
diplomatic bady U هیات سیاسی نمایندگان
politick U جنبه سیاسی دادن به
junto U دسته بندی سیاسی
hanse U اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
isopolity U برابری در حقوق سیاسی
stateman U مرد سیاسی زمامدار
diplomatic body U هیات نمایندگان سیاسی
isonomy U تساوی سیاسی و حقوقی
rupture of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
to talk politics U گفتگوی سیاسی کردن
titular charge daffaires U متصدی شغل سیاسی
non political offence U جرم غیر سیاسی
politico military U عملیات سیاسی نظامی
politico military U امور سیاسی نظامی
neutralism U حفظ بی طرفی سیاسی
roorbach U اتهامات کذب سیاسی
roorback U اتهامات کذب سیاسی
political instability U تزلزل یا نا استواری سیاسی
breach of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
stating U سیاسی رسمی وضع
statesman U رجل سیاسی زمامدار
diplomats U رجل سیاسی دیپلمات
diplomat U رجل سیاسی دیپلمات
geopolitical U وابسته به جغرافیای سیاسی
diplomatic corps U هیات نمایندگان سیاسی
political scientists U ویژه گر علوم سیاسی
political scientist U ویژه گر علوم سیاسی
neutral state U حالت بی طرفی سیاسی
politically involved U از لحاظ سیاسی پرتحرک
politically active U از لحاظ سیاسی پرتحرک
statesmen U رجل سیاسی زمامدار
a newspaper's political affiliation U وابستگی سیاسی روزنامه ها
Religious (political) fanaticism U تعصبات مذهبی ( سیاسی )
state U سیاسی رسمی وضع
severance of diaplomatic relations U قطع روابط سیاسی
interruption of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
states U سیاسی رسمی وضع
old guard U محافظه کار سیاسی
corps diplomatique U هئیت نمایندگان سیاسی
state- U سیاسی رسمی وضع
stated U سیاسی رسمی وضع
internunico U فرستاده پاپ قائم مقام نماینده پاپ
diplomatic U وابسته به ماموران سیاسی خارجه
stalinism U روش سیاسی ژوزف استالین
major party U حزب سیاسی پیرو درانتخابات
residentship U اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
residentship U نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
To seek political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
stability U امنیت داخلی ثبات سیاسی
vigilante U پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
vigilantes U پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
person seeking [political] asylum U درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
asylum seeker U درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
Machiavellian U وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
ward heeler U کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
politics U علم سیاست امور سیاسی
ecclesiast U عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
dopester U پیش بینی حوادث سیاسی
run scared <idiom> U تلاش برای رقابت سیاسی
To ask for political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
henchman U هواه خواه سیاسی نوکر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com