English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
single track U فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unqulified U فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
acentrous U فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
anurous U فاقد دم
ex- U فاقد
ex U فاقد
bankrupt of U فاقد
scentless U فاقد بو
sans U فاقد
frees U فاقد
freeing U فاقد
freed U فاقد
free U فاقد
intestable U فاقد صلاحیت
dis qualified U فاقد قابلیت
inertialess U فاقد اینرسی
inertialess U فاقد لختی
impassible U فاقد احساس
incoordinate U فاقد حس همکاری
stolidly U فاقد احساس
stolid U فاقد احساس
dis qualified U فاقد شرایط
indiscreet U فاقد حس تشخیص
astomatal U فاقد دهان
lacked U فاقد بودن
lack U فاقد بودن
without U انطرف فاقد
impersonal U فاقد شخصیت
inexpert U فاقد خبرگی
abulic U فاقد اراده
acholic U فاقد صفرا
acholous U فاقد صفرا
exhaust bin level U فاقد موجودی
acolous U فاقد اعضاء
ametabolic U فاقد دگردیسی
ametabolous U فاقد دگردیسی
antipathetic U فاقد تمایل
lacks U فاقد بودن
homely U فاقد جمال
unmannered U فاقد رفتارشایسته
unmeet U فاقد صلاحیت
incompetent U فاقد صلاحیت
unobtrusively U فاقد جسارت
undocumented U فاقد ویزا
dishonest U فاقد امانت
unobtrusive U فاقد جسارت
landless U فاقد زمین
burdened U فاقد حق تقدم
unmennerly U فاقد رفتارشایسته
without engagement U فاقد تعهد
visionless U فاقد دید
ad hoc U فاقد عمومیت
landlessness U فاقد زمین
toom U فاقد لاغر
paratactic U فاقد روابط
shorthanded U فاقد کارگرکافی
unmans U فاقد مردانگی کردن
unmanning U فاقد مردانگی کردن
deafer U فاقد قوه شنوایی
asexual U فاقد خاصیت جنسی
agamous U فاقد الت جنسی
deafest U فاقد قوه شنوایی
unnerving U فاقد عصب کردن
unnerves U فاقد عصب کردن
unfeeling U بیحس فاقد احساسات
unthinking U فاقد قوهی تفکر
unman U فاقد مردانگی کردن
stereotyped U فاقد نبوغ وابتکار
unnerve U فاقد عصب کردن
unnerved U فاقد عصب کردن
undocumented U فاقد مدارک قانونی
acheiria U فاقد قوهء لامسه
fatherless U فاقد مولف معلوم
unqualified U فاقد شرایط لازم
depersonalize U فاقد شخصیت کردن
moneyless economy U اقتصاد فاقد پول
imperscriptible U فاقد اجازه نوشته
irretractile U فاقد قوه قبض
incapacitation U فاقد صلاحیت کردن
nonage U فاقد اهلیت قانونی
systemoless U فاقد سیستم صحیح
inerrancy U فاقد غلط و اشتباه
one track U فاقد قوه ارتجاعی
denitrify U فاقد نیترات کردن
aplacental U فاقد جفت جنین
deaf U فاقد قوه شنوایی
duty free U فاقد حقوق گمرکی
untune U فاقد هم اهنگی کردن
shapeless U فاقد شکل معین
ineligible U فاقد شرایط لازم
inexpessive U فاقد قوه فهماندن
azoic U فاقد نشان زندگی
irretentive U فاقد قوه ضیط
intestate U فاقد وصیت نامه
morons U فرد فاقد رشد فکری
moron U فرد فاقد رشد فکری
straw boss U [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
coreless induction furnace U کوره القائی فاقد هسته
indign U فاقد شایستگی خشمگین کردن
inartistic U فاقد اصول هنری بی هنر
non cohesive soil U خاکی که فاقد چسبندگی باشد
desexualize U فاقد قوه جنسی کردن
desex U فاقد قوه جنسی کردن
color blind U فاقد حساسیت نسبت برنگ
achordata U جانوران فاقد ستون فقرات
visionless U فاقد حس بینش ومال اندیشی
abranchiate U فاقد برانشی یادستگاه تنفس
insolvent U فاقد توانایی پرداختن دیون
cleanest U هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleans U هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean U هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned U هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
inert U فاقد نیروی جنبش بیروح
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
unaccounted U حساب نشده فاقد توضیح
undemonstrative U فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
tone deaf U فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
tone-deaf U فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
despiritualize U فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
albinos U شخص فاقد مواد رنگ دانه
albino U شخص فاقد مواد رنگ دانه
apteral U ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
He is only half a man . U مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
disbud U غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness U خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight U دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
zooflagellate U اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
virtual temperature U دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
open jet tunnel U تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
rationalization U انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
clear air turbulence U اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
bow wave U موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
serfs U درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf U درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
vortex tube U وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
stateless person U شخصی که تابعیت کشور راندارد شخص فاقد اوراق تابعیت
monocoque U ساختمان سه بعدی مثل بدنه هواپیما که فاقد سازه داخلی بوده و همه تنش بر پوسته و اجزاء ساختمانی که بلافاصله زیر ان قرار دارندوارد میگردد
inhuman U فاقد خوی انسانی غیر انسانی
disqualifications U عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualification U عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
contructive larcency U مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
want U فاقد بودن محتاج بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
demur U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
deoxygenate U اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
intellectuals U عقلانی
intellectual U عقلانی
intellectualize U عقلانی کردن
irrational U غیر عقلانی
intellect U نیروی عقلانی
intellects U نیروی عقلانی
intellectuality U قوه عقلانی
intelligential U عقلانی باهوش
rationalism U فلسفه عقلانی
rational U عقلانی منطقی
pipe dream <idiom> U نقشه غیر عقلانی
rationalist U معتقد به فلسفه عقلانی
metaphsical U معنوی
abstract U معنوی
abstracting U معنوی
incorporating U معنوی
intellctual right U حق معنوی
incorporate U معنوی
incorporates U معنوی
spiritual U معنوی
abstracts U معنوی
moral U معنوی
immaterialist U معنوی
virtual U معنوی
anagogic U معنوی
long haired U علاقمندی غیر عقلانی دارای موی بلند
longhair U علاقمندی غیر عقلانی دارای موی بلند
immaterial U معنوی جزئی
moral damage U ضرر معنوی
unliquidated damages U خسارات معنوی
syllepsis U مطابقه معنوی
moral damage U خسارت معنوی
spiritusoity U کیفیت معنوی
constructive coercion U اجبار معنوی
spiritually U معنوی روحی
spiritual U روحانی معنوی
incorporeal U مجرد معنوی
mystique U جذبه وشهرت معنوی
emblem U [تصویر سمبل معنوی]
spiritualize U بطور معنوی تفسیر کردن
anagoge U بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
anagogy U بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
nescience U اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
metaphysically U از روی علم ماورای طبیعت بطور معنوی یا مبهم
horizons U وسعت
to the tune of <idiom> U به وسعت
space U وسعت
vastness U وسعت
vastity U وسعت
vastitude U وسعت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com