Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
countermining distance
U
فاصله مجاز بین دومین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
piggyback
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit
U
نمایش مجاز تاتر مجاز
single space
U
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
following distance
U
فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
point blank range
U
فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
interval
U
فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
second detector
U
دومین
second best
U
دومین نفر
second intentions
U
دومین تصورات
second-best
U
دومین نفر
secondary productivity
U
فراوردگی دومین
secondary treatment
U
تصفیه دومین
secondary treatment
U
پاکسازی دومین
first intentions
U
دومین تصورات
second class
U
دومین درجه
second class
U
دومین مرتبه
space
U
فاصله دادن فاصله داشتن
spaces
U
فاصله دادن فاصله داشتن
the second man to come
U
دومین کسی که امد
secondary consumers
U
مصرف کنندگان دومین
only at the second go
U
تازه در دومین تقلا
Go to the second crossroad.
به دومین تقاطع بروید.
bezantler
U
دومین بچه شاخ
seconding
U
دومین بار ثانوی
seconded
U
دومین بار ثانوی
thirties
U
دومین امتیاز گیم
thirty
U
دومین امتیاز گیم
seconds
U
دومین بار ثانوی
Go to the second crossroad.
به دومین چهارراه بروید.
second
U
دومین بار ثانوی
collision parameter
U
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
betas
U
دومین حرف الفبای یونانی
beta
U
دومین حرف الفبای یونانی
third
U
آنچه بعد از دومین می آید
thirds
U
آنچه بعد از دومین می آید
topmast
U
دومین دکل کشتی از عرشه
alleys
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alley
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways
U
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
runner up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner-up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
i was the second to speak
U
دومین کسی که سخن گفت من بودم
supertonic
U
نت بعد از کلید نت دومین اهنگ میزان
b
U
دومین حرف الفبای انگلیسی که ازحروف بی صداست
reconvert
U
برای دومین بار بدین یا ایینی گرویدن
double
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
doubled up
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
hole
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing
U
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
close march
U
راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
daisy chain
U
زیر تابعی در برنامه که سایرین را در یک مجموعه فراخوانی میکند. اولین تابع دومین
go no go
U
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
authorized level of organization
U
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
deuteronomic
U
وابسته به کتاب تثنیه که دومین کتاب تورات است
legal
U
مجاز
authorised
U
مجاز
tropologic
U
مجاز
admissible
U
مجاز
toluene
U
حد مجاز
permissible
U
مجاز
allowed
U
مجاز
commissioned
U
مجاز
lawful
U
مجاز
permitted
U
مجاز
rated
U
مجاز
at liberty
U
مجاز
licensable
U
مجاز
allowable
U
مجاز
authorized
U
مجاز
permissive
U
مجاز
licensed
U
مجاز
admissibll
U
مجاز
admittable
U
مجاز
certified
U
مجاز
authorrized
U
مجاز
metonymy
U
مجاز
tolerance
U
خطای مجاز
allowable cargo load
U
حداکثربار مجاز
tolerance
U
تفاوت مجاز
delegation of authority
U
مجاز شمردن
allowable level
U
تراز مجاز
tolerances
U
خطای مجاز
accredited
U
مجاز معتبر
allowable load
U
بار مجاز
circuit allocated use
U
مدارچانلهای مجاز
authorized strength
U
استعداد مجاز
authorized program
U
برنامه مجاز
authorized manpower
U
استعدادپرسنلی مجاز
authorized allowance
U
سهمیه مجاز
authorised clerk
U
واسطه مجاز
authorise
U
مجاز نمودن
bag limit
U
حد مجاز صید
ban item
U
غیر مجاز
allowed vibrations
U
ارتعاشهای مجاز
bona fide holder
U
دارنده مجاز
working stress
U
تنش مجاز
allowable stress
U
تنش مجاز
tolerances
U
تفاوت مجاز
allowable cargo load
U
بار مجاز
dose
U
مقدار مجاز
justifiability
U
مجاز بودنی
prescribed load
U
بار مجاز
metonym
U
مجاز مرسل
permissibly
U
بطور مجاز
permissible velocity
U
تندی مجاز
permissible velocity
U
سرعت مجاز
permissible load
U
بار مجاز
permissible dosage
U
دوز مجاز
not allowed
U
غیر مجاز
doses
U
مقدار مجاز
dosing
U
مقدار مجاز
contraband
U
غیر مجاز
height clearance
U
ارتفاع مجاز
admitance
U
روا مجاز
idiographic
U
وابسته به مجاز
speed limits
U
سرعت مجاز
speed limit
U
سرعت مجاز
impermissible
U
غیر مجاز
safe load
U
بار مجاز
revocable contract
U
عقد مجاز
dosed
U
مقدار مجاز
licit
U
روا مجاز
maximum prr ermissible
U
مجاز حداکثر
permissible deviation
U
تفاوت مجاز
free
U
مجاز منفصل
complement
U
حد مجاز مکمل
troplogy
U
مجاز گوئی
frees
U
مجاز منفصل
permit
U
مجاز کردن
legitimized
U
مجاز کردن
legitimizes
U
مجاز کردن
on the house
<idiom>
U
مجاز درکاری
freeing
U
مجاز منفصل
freed
U
مجاز منفصل
trope
U
مجاز استعاره
permitting
U
مجاز کردن
legitimising
U
مجاز کردن
licensing hours
زمان مجاز
lawfully
U
به طور مجاز
unauthorized
U
غیر مجاز
complemented
U
حد مجاز مکمل
legitimizing
U
مجاز کردن
fair game
U
شکار مجاز
legitimised
U
مجاز کردن
legitimises
U
مجاز کردن
figuratively
U
بطور مجاز
legitimize
U
مجاز کردن
legitimization
U
مجاز کردن
allowances
U
میزان مجاز
permits
U
مجاز کردن
tolerance limit
U
خطای مجاز
settings
U
شدت مجاز
allowance
U
میزان مجاز
working load
U
بار مجاز
complementing
U
حد مجاز مکمل
authorized bank
U
بانک مجاز
setting
U
شدت مجاز
complements
U
حد مجاز مکمل
ranged
U
مجموعه مقادیر مجاز
ranges
U
مجموعه مقادیر مجاز
allowable cabin load
U
بار مجاز هواپیما
safe loads tables
U
جداول بارهای مجاز
acceptance tolerance
U
حد مجاز قابل قبول
twenty four hour charge rate
U
امپر مجاز باتری
maximum permissible load
U
بار مجاز حداکثر
maximum allowable concentration
U
حداکثر غلظت مجاز
manpower cieling
U
حداکثرنیروی انسانی مجاز
licitly
U
بطور مجاز یا مشروع
peak strenght
U
حداکثر استعداد مجاز
security
U
مشخصات کاربران مجاز
illigal character
U
کاراکتر غیر مجاز
illigal character
U
دخشه غیر مجاز
personnel authorization
U
سطح پرسنلی مجاز
personnel authorization
U
جدول پرسنلی مجاز
illicit advertising
U
تبلیغ غیر مجاز
ratings
U
نحوه عملکرد مجاز
rating
U
نحوه عملکرد مجاز
prescribed load
U
بار مهمات مجاز
permissible dosage
U
میزان داروی مجاز
maximum permissible voltage
U
ولتاژ مجاز حداکثر
allowed energy levels
U
ترازهای انرژی مجاز
taxi stand
U
ماندگاه مجاز تاکسی
authorized manpower
U
نیروی انسانی مجاز
numbers
U
مجموعه مقادیر مجاز
authorized allowance supplies
U
سهمیه اماد مجاز
eligible traffic
U
عبور و مرور مجاز
circuit allocated use
U
سهمیه مدارهای مجاز
table of allowance
U
جدول سهمیه مجاز
authorized allowance supplies
U
سهمیه مجاز اماد
number
U
مجموعه مقادیر مجاز
authorized parts list
U
لیست قطعات مجاز
authorized parts list
U
سهمیه مجاز قطعات
tare
U
وزن مجاز یک فرف
forbidden band
U
نوار غیر مجاز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com