Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
unconditional
U
غیر مشروط
absolute
U
غیر مشروط
absolutes
U
غیر مشروط
absolute
<adj.>
U
غیر مشروط
inalienable
<adj.>
U
غیر مشروط
indispensable
<adj.>
U
غیر مشروط
inevitable
<adj.>
U
غیر مشروط
unalienable
<adj.>
U
غیر مشروط
unalterable
<adj.>
U
غیر مشروط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
condition
U
مشروط کردن
providing
U
مشروط بر اینکه
provisional
U
شرطی مشروط
provisional
U
مشروط
probation
U
ازادی مشروط
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
probationer
U
عفو مشروط
probationers
U
عفو مشروط
limited
U
مشروط
conditionally
U
بطور مشروط
contingent
U
تصادفی مشروط
contingent
U
مشروط
contingents
U
تصادفی مشروط
contingents
U
مشروط
deposition
U
درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
depositions
U
درCL مشروط بر ان است که اولا" به قید التزام به راستگویی و ثانیا" در حضورمامور رسمی تنظیم شود
pending
U
مشروط
qualified
U
مشروط
plea
U
وعده مشروط
pleas
U
وعده مشروط
conditional
U
مشروط
subject
U
مشروط
subjected
U
مشروط
subjecting
U
مشروط
subjects
U
مشروط
provided
U
مشروط
provided
U
مشروط به انکه
conditioned
U
مشروط
eventual
U
مشروط
parole
U
ازادی مشروط
paroled
U
ازادی مشروط
paroles
U
ازادی مشروط
paroling
U
ازادی مشروط
precarious
U
عاریهای بسته بمیل دیگری مشروط بشرایط معینی مشکوک
claused bill og exchange
U
بارنامه مشروط
concurring opinion
U
رای موافق مشروط
conditional confession
U
اقرار مشروط
conditional contract
U
عقد مشروط
conditional discharge
U
ازادی مشروط
conditional order
U
سفارش مشروط
conditional probability
U
احتمال مشروط
conditional race
U
مسابقه مشروط با ارابه
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
dirty bill od lading
U
بارنامه مشروط
estate at will
U
اجاره مشروط
extra good time
U
معافی مشروط از زندان
foul bill of lading
U
بارنامه مشروط
goods on approval
U
تحویل کالا به شرط قبولی کالاهای مشروط
kaldor criterion
U
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
on approval
U
مشروط به رضایت خریدار
person in whose favor a condition is mad
U
مشروط له
probationary period
U
دوره ازادی مشروط
probative
U
دال بر اثبات مشروط
probatory
U
دال بر اثبات مشروط
provided he goes at once
U
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
qualified endorsement
U
فهرنویسی مشروط
restrictive indorsement
U
فهر نویسی مشروط
sub modo
U
مشروط یا مضیق یا مقید
subject to being unsold
U
مشروط براینکه
ticket of leave
U
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
union shop
U
مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
Payment on delivery of goods.
U
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
on probation
U
در آزادی مشروط
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com