English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
unauthorized U غیر مجاز
contraband U غیر مجاز
ban item U غیر مجاز
impermissible U غیر مجاز
not allowed U غیر مجاز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
overdraft U برداشت اب بیش از اندازه مجاز
overdrafts U برداشت اب بیش از اندازه مجاز
setting U شدت مجاز
settings U شدت مجاز
number U مجموعه مقادیر مجاز
numbers U مجموعه مقادیر مجاز
free U مجاز منفصل
freed U مجاز منفصل
freeing U مجاز منفصل
frees U مجاز منفصل
trial U مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trials U مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
maximum U بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
clear U مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clearer U مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clearest U مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clears U مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
complement U حد مجاز مکمل
complemented U حد مجاز مکمل
complementing U حد مجاز مکمل
complements U حد مجاز مکمل
access مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایل های ذخیره شده
accessed U مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
accesses U مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
accessing U مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایلهای ذخیره شده
figuratively U بطور مجاز
privacy U قانونی که طبق آن داده شخصی است و توسط کاربران غیر مجاز قابل دستیابی نیست
allowance U میزان مجاز
allowances U میزان مجاز
forbid U ترکیب بیت در یک کلمه کامپیوتر که طبق قوانین برنامه نویس یا طرح سیستم مجاز نیست
forbids U ترکیب بیت در یک کلمه کامپیوتر که طبق قوانین برنامه نویس یا طرح سیستم مجاز نیست
permissible U مجاز
allowed U مجاز
lawfully U به طور مجاز
illicit U قاچاقی نامشروع غیر مجاز
piggyback U دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks U دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
permit U مجاز کردن
permits U مجاز کردن
permitting U مجاز کردن
sequence U ترتیبی که شماره کاربر, کلمه رمز و سایر کدهای مجاز وارد می شوند تابه سیستم دستیابی شود
sequences U ترتیبی که شماره کاربر, کلمه رمز و سایر کدهای مجاز وارد می شوند تابه سیستم دستیابی شود
authorised U مجاز
accredited U مجاز معتبر
commissioned U مجاز
trespass U تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassed U تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespasses U تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassing U تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
tolerance U خطای مجاز
tolerance U تفاوت مجاز
tolerance U بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerances U خطای مجاز
tolerances U تفاوت مجاز
tolerances U بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
admissible U مجاز
lawful U مجاز
range U مجموعه مقادیر مجاز
ranged U مجموعه مقادیر مجاز
ranges U مجموعه مقادیر مجاز
keeper U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keepers U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
invalid U شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
invalids U شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
rating U نحوه عملکرد مجاز
ratings U نحوه عملکرد مجاز
encroach U تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroached U تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
encroaches U تجاوز کردن تجاوز مخفیانه و غیر مجاز
legal U مجاز
permitted U مجاز
span U مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanned U مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanning U مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spans U مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
dose U مقدار مجاز
dosed U مقدار مجاز
doses U مقدار مجاز
dosing U مقدار مجاز
justifiable homicide U قتل قابل عفو یا قتل مجاز قتلی که صفت مجرمانه ندارد
justifiable homicides U قتل قابل عفو یا قتل مجاز قتلی که صفت مجرمانه ندارد
certified U مجاز
doping U نیروی کاذب حاصل از داروهای غیر مجاز
rated U مجاز
security U مشخصات کاربران مجاز
allowable U مجاز
authorized U در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
authorized U مجاز
authorized U شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
permissive U مجاز
privileged U مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
speed limit U سرعت مجاز
speed limits U سرعت مجاز
acceptance tolerance U حد مجاز قابل قبول
admissibll U مجاز
admitance U روا مجاز
admittable U مجاز
allowable cabin load U بار مجاز هواپیما
allowable cargo load U فرفیت بار مجاز هواپیما
allowable cargo load U بار مجاز
Other Matches
legit U نمایش مجاز تاتر مجاز
visiting correspondent U نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
authorized level of organization U سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
authorrized U مجاز
licensable U مجاز
metonymy U مجاز
at liberty U مجاز
toluene U حد مجاز
licensed U مجاز
tropologic U مجاز
allowable load U بار مجاز
working stress U تنش مجاز
allowed vibrations U ارتعاشهای مجاز
allowable level U تراز مجاز
allowable stress U تنش مجاز
authorise U مجاز نمودن
authorised clerk U واسطه مجاز
authorized allowance U سهمیه مجاز
authorized bank U بانک مجاز
legitimises U مجاز کردن
legitimization U مجاز کردن
legitimize U مجاز کردن
on the house <idiom> U مجاز درکاری
licensing hours زمان مجاز
legitimizing U مجاز کردن
legitimising U مجاز کردن
allowable cargo load U حداکثربار مجاز
legitimizes U مجاز کردن
legitimized U مجاز کردن
authorized manpower U استعدادپرسنلی مجاز
legitimised U مجاز کردن
fair game U شکار مجاز
tolerance limit U خطای مجاز
licit U روا مجاز
maximum prr ermissible U مجاز حداکثر
safe load U بار مجاز
revocable contract U عقد مجاز
metonym U مجاز مرسل
prescribed load U بار مجاز
permissibly U بطور مجاز
permissible velocity U تندی مجاز
permissible velocity U سرعت مجاز
permissible load U بار مجاز
justifiability U مجاز بودنی
trope U مجاز استعاره
working load U بار مجاز
authorized program U برنامه مجاز
authorized strength U استعداد مجاز
bag limit U حد مجاز صید
bona fide holder U دارنده مجاز
circuit allocated use U مدارچانلهای مجاز
delegation of authority U مجاز شمردن
height clearance U ارتفاع مجاز
idiographic U وابسته به مجاز
troplogy U مجاز گوئی
permissible dosage U دوز مجاز
permissible deviation U تفاوت مجاز
illicit advertising U تبلیغ غیر مجاز
prescribed load U بار مهمات مجاز
personnel authorization U سطح پرسنلی مجاز
illigal character U دخشه غیر مجاز
personnel authorization U جدول پرسنلی مجاز
forbidden band U نوار غیر مجاز
eligible traffic U عبور و مرور مجاز
twenty four hour charge rate U امپر مجاز باتری
peak strenght U حداکثر استعداد مجاز
illigal character U کاراکتر غیر مجاز
table of allowance U جدول سهمیه مجاز
permissible dosage U میزان داروی مجاز
maximum permissible voltage U ولتاژ مجاز حداکثر
tare U وزن مجاز یک فرف
maximum allowable concentration U حداکثر غلظت مجاز
manpower cieling U حداکثرنیروی انسانی مجاز
licitly U بطور مجاز یا مشروع
safe loads tables U جداول بارهای مجاز
maximum permissible load U بار مجاز حداکثر
tensile stress U تنش کششی مجاز
authorized parts list U سهمیه مجاز قطعات
authorized manpower U نیروی انسانی مجاز
authorized allowance supplies U سهمیه اماد مجاز
authorized allowance supplies U سهمیه مجاز اماد
allowed quantum state U حالت کوانتومی مجاز
taxi stand U ماندگاه مجاز تاکسی
authorized parts list U لیست قطعات مجاز
circuit allocated use U سهمیه مدارهای مجاز
allowed energy levels U ترازهای انرژی مجاز
on the deck U پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
open season U فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
peace time complement U استعداد مجاز زمان صلح
pass reciever U دریافت کننده مجاز پاس
surcharge of common U استفاده بیش از حد مجاز ازچراگاه
symmetry allowed reaction U واکنش مجاز از لحاظ تقارن
maximum safe temperature U درجه حرارت مجاز حداکثر
countermining distance U فاصله مجاز بین دومین
fishable U مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
frequency tolerance U میزان تغییر مجاز فرکانس
game fish U ماهی مجاز برای صیادی
authorized stockage list U لیست ذخیره انبار مجاز
Chartered ( certified public ) accountant . U حسابدار قسم خورده ( مجاز )
lincense or cence U مجاز کردن پروانه دادن
personnel ceiling U سقف استعداد مجاز پرسنلی
peace time establishment U جدول استعداد مجاز زمان صلح
under the counter U داروی بدون نسخه وغیر مجاز
butt ending U ضربه غیر مجاز با انتهای چوب
ultra vires U بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
pass interference U جلوگیری غیر مجاز حریف ازگرفتن پاس
metonym U لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
authorized strength of theater U استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
maximum permissible temperature rise U حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
allowance for anticipated U سهمیه مجاز تلفات پیش بینی شده اماد
talking is not permitted U سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
date of grace U مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
debt limit U حداکثر مبلغی که یک واحددولتی میتواند مدیون گردد وبیش از ان مجاز نیست
outside agency U شخصی که مجاز نیست درزمین گلف به بازیگر کمک فکری کند
center of gravity limits U محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
intermediate contingency U قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
wats U Service Telephone WidaArea سرویسی که تعدادنامحدودی از مکالمات را درناحیهای وسیع از یک نقطه به هر مکان مجاز می سازد
jacklight U ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
Anyone found trespassing is liable to be reported to the police. U هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
privileged communication U مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com